ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 122

-مردیکه عوضی ! این چه حالتی بود که با اون اومدی سرقت ؟
-حتما فکر نمی کرده که ما ازش فیلم بر داشتیم .
 -فرهاد حالم داره به هم می خوره . من اصلا خیرشو خوردم . بی خیالش شدم . ترجیح میدم  جواهری نداشته باشم و این همه عذاب نکشم . همین که  تو و فربد رو دارم یک زندگی خوبی دارم که اساس اون بر اعتماد دو طرفه هست واسم از همه چی مهم تره ..
 خشم و کینه و نفرت رو در چهره اش می خوندم . هنوز متوجه نشده بودم که بیشتر از این عذاب می کشه که پیش من ممکنه لو بره یا دردش از اینه که اون نامرد اونو فریب داده . ولی می دونستم در اون لحظه تمام آرزوش این بود که من بویی از این جریان نبرم . خیلی آروم کلید اتاق رو داخل قفل چرخوندم . فتانه متوجه نشد .چون چیزی نگفت . چون رفته بود به عالم خودش . شاید در اون لحظه اگه بمب هم می ترکوندن اون پلک نمی زد .
-حالا با اجازه خانوم خانوما میریم سر وقت اون فیلمی که محل ورود به اتاق خواب و قسمتی از داخل اونو نشون میده .. همونی که تو از بین بردیش ولی یه نسخه دیگه رو که نتونستی از بین ببریش ..
-فرهاد بیا بریم مهمونی دیر شد . من که بهت گفتم تو از همه جواهرات دنیا از همه دنیا برام با ارزش تری  .
-حتی از آقا دزده ؟
 فتانه عین موش مرده ها شد خودشو به نفهمی زد . شاید پنداشته بود که من هوایی یه حرفی رو بر زبونم آوردم . شایدم فکر می کرد که این زلزله ای که داره میاد یا اومده و همه جا رو تخریب کرده داره بر می گرده عقب و ویرانی ها آباد میشه . همه چی میشه همونی که بود . نگام رو از رو صورتش بر نمی داشتم . می خواستم از همون اول زجرشو ببینم . ترسشو ببینم . ببینم که یک بد بخته  ..  شاید خیانت این زن .. نامردی و پستی این زن اون قدر برام درد ناک نبود که فریب کاری اون رنجم داده . عمری رو با صداقت باهاش زندگی کردم و اون برای سر کردن با معشوقش سرمو شیره می مالید . لذت می برد از این فریب کاری خودش .
 -وووووووییییییی .. فتانه .. می بینی ؟ آقا دزده  اومد طرف رختخواب ما .. اوخ اوخ .. اومد رو تختخواب ما .. وووووویییییی .. اون زنه کیه .. تویی .. تو .. تو هم که کاملا لختی . شانس آوردیم تو رو نکشته .. ولی چه قدر تو   بی احتیاطی زن ..  فربد کجاست .. اونو خونه مامان برده بودی ؟ یا در اتاق بغلی خوابونده بودیش . من که نبودم اونومی ذاشتی کنار خودت تا امنیتش بهتر و بیشتر باشه . چیه ؟ می ترسیدی عادت کنه کنارت بخوابه وقتی مثل حالا بر گشتم شبا همش بگه مامانی من پیش تو می خوابم ؟اوخ فتانه مثل این که حواست خیلی پرت شده .. دستات داره میره لاپای اون آقاهه .. چشات بازه .. نکنه اون مرد من باشم .. نه بابا . من که هیکل لخت خودمو می شناسم ..
 در این لحظه فتانه جیغی کشید که واسه یه لحظه از این که درو همسایه ها صدا رو بشنون سختم بود ولی پس از چند ثانیه حس کردم که باید بی خیال باشم . دیگه از این عذاب نمی کشیدم که یکی با ترحم به من نگاه کنه و بگه آخی آخیییییییی این مرد بیچاره رو طفلک ! زنش بهش خیانت کرده .. دیگه اون حس حقارت رودر مقابل آدمایی که دهنشونو نمیشه بست  نداشتم . به اندازه کافی تحقیر شده بودم . می دونستم شکست و خرد شدن یعنی چه . حالا دیگه وقتش رسیده بود که خودمو جمع کنم . فتانه به طرف در اتاق دوید با در بسته روبرو شد .. با لبخندی تلخ به سراغش رفتم ..
 -چیه انگل عوضی.. کثافت .. آشغال .. نمی کشمت . تو باید در هر لحظه از زندگیت بمیری . یک عزرائیل مخصوص همیشه باید همراهت باشه .. تو باید تریاک عزرائیل باشی . روزی هزاران بار جونتو بگیره .. بد بخت از این که این در بسته شده می ترسی ؟ تمام در های زندگی و خوشی به روت بسته میشه . این بود اون عشقی که حودت رو به خاطرش تلف کردی ؟
 فتانه جز سکوت چه کاری از دستش بر میومد .. صدای زنگ در خونه رو شنیدم که ظاهرا اونایی که واسشون زنگ زده بودم آفتابی شده بودند . دست فتانه  رو گرفتم که در نره .. درو به روی پدر و مادرا که چهار تایی شون با هم اومده بودن باز کردم .. دیگه این قسمت کارو حوصله صغری کبری بافتنو نداشتم .  این نمایش خسته ام کرده بود .. سریع رفتم رو اصل مطلب ..
- پدرا و مادرای گلم .. زنم عاشق مرد دیگه ای شده به من خیانت کرده .. یه بار اونو بخشیدم و تکرار کرده ..  اگه صد بار دیگه هم بخشیده شه کثافت خوردن خودشو ول نمی کنه . از قدیم گفتن زنی که بیفته در این راه و با لذت حرام آشنا شه مشکل بشه جمعش کرد ..من می تونم اونو بدم به دست قانون .. نابودش کنم . همون جوری که اون نابودم کرد . تحقیرم کرد . ذزه ذره وجودمو به آتیش کشوند . خواهشی که از شما دارم اینه که بی جهت نصیحتم نکنید . همین که من اونو نمیدم به دست قانون تا تنبیهش کنه و نام اونو از صحیفه روز گار محو کنه بزرگترین گذشت و فداکاریه که یک مرد اونم در بخشش مجدد می تونه در حق زنش انجام بده . برام از این حرفا نزنین که زن و شوهر دعوا کنند و ابلهان باور .. مسئله این جاست که اون زنم نیست . اون خودش یک ابلهه . همون کسی که منو به اون دزدی  فروخت که  چند صد میلیون از طلاهاشو سرقت کرد . دردم به خاطر سرقت طلاها نیست . دردم به خاطر سرقت ناموسه .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی