ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

رفوزگی شیرین تر از قبولی

 اگه آدم گاهی خودشو بزنه به مومن بودن خوبه ولی همیشه هم این جور نیست .  مادرم و زن همسایه مون مشترکا یه بوتیک خیلی بزرگ و دو طبقه داشتند که همیشه با هم می رفتن به سفرای خارجه و داخله به دنبال جنس . بابام هم توی فروشگاه فروشندگی می کرد .  تازه دو سه تا کار گر و کار مند دختر هم داشتیم . تازه از خدمت اومده بودم و کار خاصی هم نداشتم . جز همون ایمان داری که می خواستم تا اون جایی که شده فیلم بیام که این پدر و مادرم یه خورده از اون پولهای خودشونو واسه من با ایمان خرج کرده واسم زن بگیرن . شیلا خانوم و مامان رویای من دوستان قدیمی بودند . شیلای خوشگل و تپل مثل مامانم یه چیزی حدود چهل و پنج سال سنش بود . ولی هر دوی اونا ده سال جوون تر نشون می دادن . اونا در سفر هایی که با من بودند خیلی راحت و آزاد لباس می پوشیدند و با بقیه هم بر خورد صمیمانه ای داشتند . البته به پاکی و نجابت اونا اطمینان داشتم . سنی از اونا گذشته بود . اینو هم بگم که یه خواهر داشتم که دو سال ازم بزرگ تر بود و اونم در یه شهر دیگه می رفت دانشگاه و پدرم علاقه زبادی به اون داشت . همش از این می ترسیدم که پول و پله خودشو واسه اون خرج کنه و چیزی واسه من نذاره  . چند بار به طور غیر مستقیم به این مسئله اشاره کرده بودم ولی کسی گوشش به حرفای من بد هکار نبود . مامان و دوستش با همه علاقه ای که به هم داشتند و دوستی فوق العاده شون فقط گاهی غرور خاصی بر اونا غلبه می کرد که هر کدوم از اونا می خواست بگه که حرف حرف منه .. مثلا شیلا جون از صدای داریوش بیشتر خوشش میومد ولی مادرم صدای ستار رو ترجیح می داد دو تایی شون تا ساعتها بحث و تحلیل می کردن که این از اون قشنگ تر می خونه و وقتی یکی آهنگ اینو گوش می داد اون یکی هم  شروع می کرد به گوش کردن به ترانه های اون .. دو تایی مثل دخترای جوون هنسفری می ذاشتن گوششون و اعصاب آدمو خرد می کردن .  منم زیر چشمی یه نگاهی به اندام بر جسته و هوس انگیز شیلا می کردم  و به این فکر می کردم که آیا با دخترای فروشگاه رو هم بریزم یا نه  .. خلاصه کنم .. من و مامان وشیلا جون سه  تایی مون وقتی برای خرید جنس واسه فروشگاه رفتیم کیش در یکی از هتلها  یه سوئیت گرفته بودیم و دیگه هم فال بود و هم تماشا . ولی من ادای بچه سر به زیر ها رو در می آوردم .. تا این که مامان من  یه چند ساعتی رو در یکی از این بعد از ظهر ها رفت تا به یکی از فامیلای دورمون یه سری بزنه و بیاد . هرچند اون فامیل اصرار داشت که بریم پیششون ولی مادر این جوری راحت تر بود و تازه  می گفت که ممکنه مارو چش کنه که کسب پر رونقی داریم و جنسای ما رو می بینه و از این حرفا .. چشمتون روز بد نبینه . وقتی که من و شیلا تنها شدیم اون رفته بود که استراحت کنه ولی چه جور! خودشو انداحته بود روی تخت و یه لباس زیر نازک توری مشکی تنش کرده بود که به پوست و بدن سفیدش خیلی میومد . و دو تا تیکه های کونشو خیلی خوب نشون می داد . آروم آروم  لباس زیرو داد بالا .. شورتشو هم کشید پایین و دو طرف کونشو به هم می چسبوند و ولشون می کرد . سوتین هم که اصلا نداشت .. خیلی تحریک شده بودم . نکنه اون اصلا نمی دونست که مناین جا  هستم . شوهر هم نداشت .. یعنی شوهرش مرده بود و دو تا دختراش هم از دواج کرده بودند . وقتی یه موز رو از همون پشت فرو کرد توی کسش دیگه صد در صد متوجه شدم از اون زنای طالب کیریه که در این لحظه واسش فرقی نمی کنه چه کیری   وارد کسش شه و طرف کی باشه .. اگه یه جوون بیست  و یک ساله مثل من باشه که دیگه نور علی نوره واسش . مامان تا چند ساعت دیگه بر نمی گشت . لباسامو یکی یکی در آوردم . رفتم طرف تخت شیلا . یه لحظه یکه ای خورد ولی با یه لبخند سرشو یه پهلو کرد و در همون وضعیت موند . انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.. که منتظره من بیام و تر تیبشو بدم . آدمو به یاد فیلمای سکسی و پورنو مینداخت که دو طرف می خوان فیلم بازی  کنن . اون شوهر نداشت و من زن نداشتم . با این که چند سال بیشتر از دو برابر من سن داشت ولی کیرم داشت پوست می ترکوند .. ناله های اون منو بیشتر تحریک می کرد ..
 -آخخخخخ آییییییی...اوووووووووو ..
 خودشو رو تخت حرکت می داد .. رفتم سمتش و خیلی آروم دستمو گذاشتم روی موز . فرو رفته توی کسش . دلم می خواست  موز رو در بیارم و درجا کیرمو بذارم جاش ولی حس کردم با موز,  گاییدن شیلا هم یه حالی داره .. دستمو گذاشتم روی موز و اونو حرکتش می دادم .. فرو می کردم توی کس شیلا و برش می گردوندم . کس خیس خیس بود .. کیر من هم کلفت تر بود و هم دراز تر . سرمو یه پهلو کرده گذاشتمش رو کون شیلا و گازش می گرفتم .. 
-آخخخخخخ روزبه .. روزبه .. من کیر می خوام ..
-شیلا جون به مامان که نمیگی ..
-دیوونه ای پسر .. من ازت می خوام که چیزی بهش نگی اون شریک منه .بیام بهش بگم که با پسرت حال کردم ؟ سرشو بر گردوند و گقت ببینم کلفتی کیرت اندازه موز میشه ..
 -بزرگ تر و کلفت تره . موزو گذاشتم کنار کیر و گفتم ببین ..
 -این جوری معلوم نمی کنه . باید حسش کنم .
باورم نمی شد شیلا طوری  باشه که راحت در اولین فرصتی که مامان واسه چند ساعتی رو رفته بیرون این جوری خودشو تسلیم کنه . کسی نمی تونه به این کارش ایرادی بگیره .. داغ شده بودم . کیرمو کردم توی کس  شیلا . تلنبه زدن  و جیغ  کشیدن اون شروع شده بود . انگشت تو کونش فرو کردم .
-وووووویییییی روز به روزبه .. کسسسسسسم کسسسسسم . ارضام کن .. بهت کون میدم .. کونم مال تو جونم مال تو .. نترس که ایمانت ضعیف شه .. می دونم تو مومن هستی .. واینم ثواب داره که نمی ذاری یه زن بیوه به گناه آلوده شه به هر مردی رو بندازه .
می خواستم بهش بگم چی داری میگی .. ثوابو تو داری می کنی که به یه  پسری که زن نداره داری حال می دی . . حس می کردم که اون داره  حقیقتو میگه که پس از مرگ شوهرش اولین سکسشه . دستامو رو سینه هاش گذاشته و با ضربات گایشی و حرکات رو به جلوی خودم سینه هاشو هم می مالوندم ..
-ووووووییییی روزبه من سوختم .. اوووووهههههه خوشم میاد ولم نکن .. همین دارم ارضا میشم .. دارم خالی میشم .. آخخخخخخخ .. روزبه .. اگه دوست داشتی همین جوری منو بکن .. اگه آبتو خالی کنی که خیلی تشنه ام . نیازمه ..
 منم شیر کیرمو بازکردم .. آب عین سیل توی کس شیلا راه افتاده بود .. پشت خانوم خوشگله درازکشیدم .. کیرمو پس از دقایقی فرو کردم توی کونش ..
-اوخ .. اوخ .. یواشتر مال خودته . نمی خواد فرار کنه .
کون گنده اش بیشتر کسشو قایم کرده بود ولی وقتی دستمو می ذاشتم روی کسش متوجه می شدم که چه قالب درشتی داره .. با این که بزرگ نشون می داد ولی خیلی برق انداخته بود . بیشتر از چهار پنج سانت توی کونش نکردم ..
-توی کون منم خالی کن ..
 -تازه توی کست ریختم یه خورده دیر میاد ..
-شیلا می دونه چه جوری آبتو بیاره .
کونشو دور کیر من گردوند..
 -آخخخخخخخ شیلا جون راست گفتی .. پشت کیرمو توی کونت به خاک مالوندی .
 آبشو طوری کشید که اصلا ندونستم این زن حرفه ای کارشو چه جوری انجام داد .. کیرمو که بیرون کشیدم اونو فرو کرد توی دهنش و دیگه پاکسازیش کرد . با این که دوبار آبمو آورده بود ولی طوری کف دستشو گذاشت زیر بیضه ام و آلتمو توی دستش گرفت که پس از چند دقیقه به همون شقی اولیه رسید .. طوری با کیرم بازی می کرد که فکر می کردم مثل آدمی که تازه می خواد رانندگی یاد بگیره داره دنده عوض می کنه و می خواد بفهمه که چه جوری دنده ها رو جا می ذارن ..
-خب شیلا جون من میرم بیرون .. الان ممکنه مامان بیاد .
-به این زودی ها نمیاد .
 یک ساعت دیگه هم باهاش حال کردم  و از سوئیت رفتم بیرون .. موبایلمو جا گذاشته بودم .. اگه همرام نبود سختم بود و تازه اطلاعاتی از دوست دخترام درش بود که اگه به دست مامان می رسید حتما متوجه می شد که اون جوری که فکر می کنه چشم و گوش بسته نیستم . کلید زدم و رفتم داخل .. صدای ترانه میومد .. سابقه نداشت این قدر صدارو ببرن بالا .. فوری رفتم یه گوشه ای پنهون شدم .. صدای مامان رویا بود که می گفت شیلا خاموشش کن.. اعصابم خرده ..
 -شرطو باختی جنبه داشته باش . دیدی بهت گفتم پسرا و مردا از دم در مقابل کس و کون ما زنا ضعف دارن ؟ فکر کردی پسرت حضرت یوسفه ؟ باز خوبه که خودت از یه گوشه ای داشتی می دیدی چه جوری داره با اشتیاق منو می کنه ..
 -تو هم حال می کردی ..
 -سیر از گرسنه چه خبر داره ؟! اون اگه پا بده ننه شم می کنه .
 -نه اینو نگو ..
-حرف حرف منه رویا !  خیلی دوستت دارم . ولی باید از من یاد بگیری  دنیا دیدگی رو .. این قدر ساده نباش .. می دونستم مامان داره حرص می خوره . نامردا .. اون و مامان شرط بسته بودند . مادرم می گفت پسرم با ایمانه از راه به در نمی ره .. شیلا گفت من اونو از راه به درش می برم . حالا مامان چی رو باخته بود نمی دونم ولی می دونستم که دیگه نمی تونست تا مدتها کری بخونه .
-دیگه این کارو نمی کنی شیلا!
 -من تازه راه حال کردنو یاد گرفتم . اونم شده دوست پسرم و تو خودت اینو گفتی .
یعنی شرط این بوده که اگه مامان باخت هر وقت که شیلا خواست بتونه با من باشه ؟
-ببین اون حتی تو رو هم می کنه رویا !
 -حرف دهنتو بفهم ..
-میگی نه یه فضایی آماده می کنیم ببینیم چیکار می کنه ..
 -اگه منوکه مادرش باشم  نکرد چی ؟
-اون وقت من دیگه سعی می کنم دوست دختر یا دوست زن پسرت نباشم که هر لحظه بخوام زیر کیرش بخوابم .. .. خیلی زود از خونه خارج شدم . با این که رفوزه شده بودم ولی احساس آرامش و سبکی و شادی می کردم . پشیمون نبودم . ایمان داری چه به دردم می خورد . بالاخره این جوری نیست که خونواده بچه شونو ول کنن . . داشتم به دنیای دیوونه دیوونه فکر می کردم که مردم چه کارا که نمی کنن.. گیج شده بودم . می دونستم مامان واسه این که جلوی شیلا کم نیاره و بهش ثابت کنه که حداقل من در اون حدی نیستم که بهش بی احترامی کنم شرایطی فراهم میاره که مثل لخت کنار من قرار بگیره و شیلا هم  مخفی شه یه گوشه ای و جریانو ببینه .. من باید چیکار کنم .. چطور  رویا جون راضی به انجام  یا اجرای این نمایش میشه . اگه وسوسه شم یا حتی خودش تحریک شه چی میشه ؟ ولی  فقط همینو می دونستم که مامان دیگه منو پسر با ایمانی نمی دونه .... پایان ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام خوب بود

اگه بتونی از یه سری داستانهای به شدت طولانی کم کنی و داستاناتو 5-6 قسمتی (حدودی میگم)بنویسی فک کنم بهتر باشه

و اینکه اگه برای داستانها دسته بندی بزاری جستجو راحت تر میشه
مرسی
فدات

ایرانی گفت...

با درود خدمت دوست آشنا و نازنینم .. من هم کاملا با شما هم عقیده ام و اصلا قصد دارم چند تا از داستانهامو کم کنم و بقیه رو یواش یواش کوتاه تر بنویسم ولی در بلندی و کوتاهی داستانها ..گاهی نمیشه پیش بینی کرد . چون من داستانی رو که می نویسم درجا یا یکی دو روز بعد منتشر می کنم . بعضی وقتا وسط داستان می بینی که اگه یه شخصیت دیگه وارد شه بهتره یا جهت داستان تغییر کنه قشنگ تر میشه .. و این که در داستانهای کوتاه ممکنه مجبور شی سریع بپری به مسائل دیگه با همه اینا باید وقت برای فکر کردن زیاد بذاری که چیکار کنی که تنظیم بشه . مثلا من امروز 8 ساعت سر کار بودم و 7 ساعت مطب دکتر دیگه فرصتی نمی مونه . در مورد دسته بندی داستانها .. درسته من در حال حاضر تنها کسی هستم که این دور و برام .. می نویسم و منتشر می کنم و به نظرات جواب میدم ولی مدیر اینجا دوست و برادر گلی به نام امیره که مدتهاست ازش خبری ندارم و بعضی اختیارات در حیطه اونه ... ولی داستانها بر مبنای حروف هم تنظیم شده اند .. با درود از همراهی و توجهی که داری . با احترام : ایرانی