ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 136

حالا این من بودم که واسش ناز می کردم . هر چند کمی هم بهم بر خورده بود . حتما فکر کرده  یکی از لا به لای طلاهای فتانه کش رفتم .
-بیا اینم فاکتورش . اگه کارم نداری من برم .
 - چت شده فر هاد . چرا بهت بر خورد ؟ چرا این قدر نا راحت شدی ؟ من که حرف بدی بهت نزدم ؟ اجازه سوال کردن رو هم ندارم ؟ لال شم ؟
 -تو برای من خیلی دوست داشتنی تر و خواستنی تر از اون چیزی هستی که تصورشو می کنی ولی می دونم حالا در این لحظه تحمل منو نداری . دیگه از فر هاد خسته و عصبانی خوشت نمیاد .
 -چه کسی رو دیدی که از یه آدم اخمو و عصبی خوشش بیاد . ولی این خود آدما هستند که می تونن بر غمها شون غلبه کنن . این تو هستی که باید اراده کنی که بخندی ..  که حس کنی خورشید شادیها از دریچه امید و زندگی به تو لبخند می زنه . من فقط می تونم یه انگیزه ای باشم برای گشودن این دریچه . فرهاد پرسیدن گناه نیست . ندانستن عیبه . من باورت دارم .. اما باور داشتن حرفای طرف می تونه بالاترین باوری باشه که وجود داره . و من حتی شده اگه برای صدق حرفات دلیلی هم نیاری باورت کنم . چون خودمو باور دارم . احساس تو رو باور دارم . بغل زدناتو باوردارم  . بوی عشق و بوی خون عشقو باور دارم . دیگه نمی دونم چی بگم فر هاد .. حتی ناز کردنا و ناز کشیدناتو باور دارم ..
 نتونستم جلو لبخندمو بگیرم .
 -ببینم تویی که همش واسه ما ناز می کنی  ..
لبخند منو با لبخند روشن تری جواب داد .
-دوستت دارم بیتا ! دوستت دارم .
 -منم دوستت دارم . ولی عشق و دوست داشتن در این نیست که فقط بیانش کنی . بیان کردن قشنگه .. این حس زیبا رو با کلمات نثار دیگری کردن زیباست .. ولی چه خوبه که ما در کار هامون در رفتارمون نشون بدیم که عاشق همیم . روزی هزار بار میشه این رفتارو انجام داد ولی همون چند بار گفتنش کافیه . می دونی چه وقت اعتماد  وجود داره ؟ وقتی که اعتقاد وجود داشته باشه . اعتماد با اعتقاد .. درسته عشق کلیشه ای نیست ولی درستی ها خوبی ها تغییر ناپذیرند . وقتی که اعتقاد به محبت و صداقت و پاکی و نجابت و همه چیزای این چنینی داشته باشی هر گز از طرفت زده نمیشی . بزرگترین آفت یک رابطه اینه که اون رابط حس و تازگی خودشو از دست بده . یکنواخت شه فرهاد .. میگن زندگی مثل یک فیلمه .. اما اینو هم باید گفت که زندگی با یک فیلم تفاوت داره . سناریوی فیلم مشخصه .. لحظه هاش معلومه .. از اتفاقات با خبری .. حالا شاید یه عده ای این فیلمو ندیده باشن و عده ای دیگه واسشون تعریف کنن ولی فیلم  زندگی واقعی ما آدما هر لحظه بدون این که بدونیم در لحظه بعدچی پیش میاد در حال شکل گیریه .  اونایی که می خوان نقششون در کنار هم باشه می خوان بینشون جدایی نیفته می خوان همیشه عاشقانه و صادقانه در کنار هم باشن می تونن خیلی راحت این کارو انجام بدن . احساس کنن که همیشه اسیر حس تازه زندگی هستند . احساس کنند که  تازه سوار کشتی خوشبختی شده  و براشون فرقی نمی کنه که به ساحل برسند یا  در دریای عشق همه چیزو زیبا ترین ببینند . می خوان  وقتی در کنار همند دیگه تنهایی واسشون مفهومی نداشته باشه . دیگه اون حس و پیوند رو از دیگری نخوان ..
نذاشتم دیگه ادامه بده .  با این که حرفاش همیشه به یه نقطه می رسید ولی تازگی اون راهشو و رسیدن به اون نقطه رو دوست داشتم .  لبامو گذاشتم رو لباش و خواستم که فاصله بین اون لبها رو کم کنم ولی اون می خواست لباشو باز کنه و یه چیزی بهم بگه . اما  من دستام رفته بود رو دکلته نرم و چین دار اون . یه دکلته سبز و خوش رنگ . دستامو قرار داده بودم رو همون قسمتی  که بر جستگی باسنشو حس می کردم . دکلته شو دادم بالا .. حالا بین دستای من و باسنش فاصله ای  نبود . بالاخره تونست لباشو از زندان لبام نجات بده .
-فر هاد اگه سکس اذیتت می کنه مجبور نیستی .
 -تو هم که همش حرفای تکراری می زنی . مگر این که خودت حسشو نداشته باشی .. -آخه تو میگی هنوز پیوند تو و فتانه وجود داره .
 - توی دهنم حرف ننداز . حالا هم میگم  چقدر حرفای تکراری می زنی .  تن لخت تو و حرفای قشنگ تو و کارای قشنگته که می تونه آرومم کنه . مثل همیشه بین من و غمهام فاصله بندازه .
-همین ؟
 -پس می خواستی چی باشه ؟
 -من فکر می کردم منو که داشته باشی دیگه غمی نداری . یعنی فقط بین تو و غمهات فاصله میندازه ؟
 -چقدر گیر میدی . حالا من تازه آزاد شدم .. مثل تو که استاد سخن نیستم .  فقط در مورد  آدما و عقد و پیوندشون بگم که وقتی زنی  یا مردی و شوهری می میره  دیگه از نظر تعهد اجتماعی پیوندی بین اونا نیست .. حالا فتانه هم مرده .. خاک شده .. دیگه فتانه ای وجود نداره .. چند روز دیگه با امروز من چه تفا وتی می کنه ؟! اونم اینو باور کرده . راستی بیتا تو هنوز اینو باور نکردی ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی