ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شتر سواری دولا دولا میشه

نمی دونستم چه جوری می تونم تورش کنم .  شوهرش ناراحتی اعصاب گرفته  بود و اون  هر یک ماه در میون و گاه دو هفته یک بار میومد و شوهرشو می آورد مطب . در این فاصله گاه واسم زنگ می زد . ازش خواسته بودم وقتی واسم زنگ بزنه که مشتری  نباشه .. زن سی سال داشت و مرد هم پنج سالی رو ازش بزرگ تر بود . دو سال پیش در یک تصادف  پسر دو ساله شونو از دست میدن . در اون حادثه مقصر بیژن خان  پدر بچه و شوهر همین آهو خانوم بود . دو تایی شون کارمند بودند .. زنه ظاهرا استقامتش بیشتر بود ولی مرد رفته رفته به نوعی افسردگی دچار شد .. واسه مشاوره میومدن پیش من . بیشتر از یه سال بود که میومدن . آهو خانوم   قد و قواره کشیده ای داشت . هبکلش حرف نداشت . چشاش سبز و پوست صورتش سفید بود . موهاش بلوند بود که البته روسری رو طوری می بست که فقط چند تار موش مشخص بود . همش نگران شوهرش بود .. شوهره به گوشه ای  زل زده و گاه پرت و پلا می گفت و گاهی هم حالش خوب بود . با این که ده سالی رو از آهو بزرگتر بودم ولی به تیپم نمیومد که چهل سال داشته باشم . هنوز از دواج نکرده بودم . جزدو سه مورد با زنی هم رابطه نداشتم . می دونستم این درست نیست که آدم در مورد بیمارش یا وابسته او  نظر خاصی داشته باشه . این بیژن خان تا خوب بود خوب بود اما وقتی که قاطی می کرد دیگه قاطی می کرد گاه یادش نمیومد چی گفته .. گاه هم خودش خجالت می کشید و حرفشو قطع می کرد . مثلا از کس وکون زنش می گفت که خیلی توپه ..این که آهو خیلی حشریه ولی اون اصلا حوصله نداره و خودشو کنار می کشه .. یه روزی اعتراف کرد که یکساله با زنش سکس نکرده ..
-بیژن خان این کار شما اشتباهه . الان  مدتیه که اداره هم نمیری . مرخصی هات که تموم شده داری از استعلاجی استفاده می کنی . یه مدت دیگه هم ممکنه از کار افتادگی بزنن برات . ..
آهو رو خیلی در هم می دیدم . اون به من اطمینان زیادی داشت . حس کردم که نیاز های جنسی این زن نجیب رو از خود بی خود کرده .. بالاخره یه روز خودش بابت مشکلات خودش وقت گرفت و اومد پیشم . خیلی خجالت می کشید که در مورد این مسائل حرف بزنه به طور سر بسته یه چیزایی گفت .. اونو به اسم کوچیکش صدا می زدم .
 -شما این مسئله رو ساده نگیرین آهو خانوم . .. یه خورده براش حرف زدم و لی مسئله رو زیاد بازش نکردم . دفعه بعد که معاینه اش کردم اونو تر سوندم .
-اگه بی توجهی شوهر شما ادامه داشته باشه شما دچار نوعی مشکل عصبی می شید که ار تباط اون با ساقه مغزه .. یک مشت اصطلاحات عجیب و غریبی که خودمم نمی فهمیدم به کار بردم ..
-راه درمانش چیه
 -راستش برای این مشکل شما قرص و آمپول خاصی نیست . یا باید اون قدر ایمانتون قوی باشه که با این مسئله کنار بیایید یا این که  از همسرتون جدا شین و دوباره ازدواج کنید ...
حرفمو قطع کرد
 -اصلا حرفشو نزنین آقای دکتر من شوهرمو دوست دارم . .. اگه راه دیگه ای هست بفر مایید ..
 -گفتنش سخته .. ولی به عنوان یک راه درمان توصیه میشه . شوهر شما نباید در جریان باشه .. راهیه که به نفع هر دو تا تونه ولی می دونم با افکار و اندیشه های یک زن خانواده گرای ایرانی ساز گاری نداره . در حالی که این مسائل در جوامع پیشرفته غرب حل شده .. اگه این کارو انجام بدین هم مشکل خودتون حل میشه هم به شوهرتون بیشتر رسیدگی می کنید .
-آقای دکتر بفر مایید تا خودمو ببینم .
-شما باید دوست پسر بگیرید .
 -اوه نه نه ..این حرفو نزنید آقای دکتر . از شما انتظار نداشتم .من به شوهرم خیانت نمی کنم . یک تار موی اونو به  تمام مردای دنیا نمیدم .
-من اینو برای در مان شما گفتم خانوم . اون تا مدتها واسه شما شوهر بشونیست . مخصوصا حالا که مشکلات عصبی شما ممکنه اونو عصبی تر کنه . می دونین اون حرفایی می زنه که نباید بگه.  من تا حالا با شما در میون نذاشتم .. از مسائل داخل بستر و از اندام شما و جزئیات اون می گه ..
 -آخ من بمیرم . آبروی منو برد .. ولی آقای دکتر اولا من از این کارا بدم میاد ولی در جامعه ما شتر سواری که دولا دولا نمیشه ..
-چرا بعضی وقتا دولا دولا میشه .
یه نگاه خریدارانه ای بهش انداختن خواستم براش زمینه ای باشه . اونم یه نگاه عجیبی بهم انداخت اخم کرد و رفت . واسه این که بهم مشکوک نشه ازش ویزیت می گرفتم . یکی دوبار دیگه هم اومد پیشم .. یه روز دیدم حالت میکاپشوعوض کرده غلیظ تر کرده . روسریشو داده عقب .. وقتی مانتوشو در آورد و ساپورتشودیدم  که در حال ترکیدن بود نتونستم خودمو نگه داشته باشم . منتظر بهانه ای بودم تا یه حرفی بزنم که خودش به حرف اومد ..
 -آقای دکتر یه ماه پیش یا کمتر بهم گفتین میشه دولا دولا شتر سواری کرد می تونین بهم بگین چه جوری ؟
-اگه می تونین آخر وقت تشریف بیارید بهتره .
وقتی اومد که دیگه نه اثری از منشی بود و نه بیمارای دیگه ... در مطبو از داخل قفل کردم .
-ببخشید این کار برای چی بود ؟
-حالا کسی نیست می ترسم دزد بیاد  . چند وقت پیش در چنین شرایطی به یک پزشکی حمله کردند . شما تصمیمتونو گرفتین ؟
 -jبستگی به توضیحات شما داره .. منتظرم .. 
به تته پته افتاده بودم . اصلا نمی تونستم . نزدیک بود پشیمون شم .
-منظورم این بود که شما باید دوست پسر بگیرید که کسی متوجه نشه فعالیت خودتون رو منحصر کنید به مکان خاصی که احتمال نفوذ به اون جا در اون لحظه نباشه .
 یه چینی به لباش داد ویه تکونی به سرش  . حس می کنم دچار تشنج عصبی شدم ..
  -اگه موردی نداره باید بر هنه شین فقط شورت و سوتین  تنتون باشه .. 
-من نمی تونم با شورت و سوتین باشم .
-سختتونه ؟
-نه .. دکتر محرم آدمه . منم پیش شما سختم نیست . راستش تا چند وقت پیش کمی سختم بود .
-پس واسه چی ؟
-آخه شورت پام نیست ..
 دلم می خواست از جاش پا شه یه نگاهی به ساپورتش در قسمت باسن بندازم ..
 -من باید یه مالش عمومی انجام بدم روی اعصابت کار کنم .
 -درش بیارین لباساتونو من یه پارچه ای میندازم وسط بدنتون ..
اول یه دو تا چکش به پاش زدم و تشخیص دادم که اعصابش ضعیفه ..
-شما خودتونو آماده کنین من الان بر می گردم ..
 با این که کیر توپی داشتم ولی یه قرص سیالیس اصل انگلیسی انداختم بالا که سرمنو هم درد نیاره و حسابی موتورمو کار بندازه . هر چند هنوزم اطمینان نداشتم که می تونم باهاش حال کنم یا نه .. رفتم داخل . خنده دار بود . روسری سرش بود و تا نیمه ها عقب رفته بود . یه سوتین نازک و جمع و جور داشت و یه حوله کوچیکو هم انداخته بود رو کسش ..
-آهو خانوم من الان با یه مالشهایی درجه حساسیت شما رو اندازه می گیرم .
مالوندن از مچ پاشو شروع کردم .. خیلی آروم دستمالیش می کردم و بر خوردم جدی بود ..  چه رون پای تپل و هوس انگیزی داشت . قسمتی از باسنش مشخص بود . با پنجه هام خیلی آروم همه جاشو چنگ گرفته و به سمت بالا می رفتم . در مرحله اول به حوله و کس کاری نداشتم ..  با شونه هاش خیلی ور رفتم ..
 -حالا چی حس می کنین .
-وقتی این کارو می کنین تازه می فهمم چقدر بدنم درد می کنه .
 -به نظر شما ادامه این کار مفیده ؟ اثر بخشه ؟من می خوام بر مبنای اون بهتون دارو بدم .. ولی باید معاینه دقیق باشه .. شما که می دونین پزشک محرم آدمه درضمن این روسری خودتونو می تونین در بیارین .
 وقتی روسری رو گرفت و موهای افشون شده اش رو شونه هاش ریخت دلم می خواست همونجا بیفتم روش .. زن این قدر زیبا و خواستنی و هوس انگیز ندیده بودم .. یادم رفته بود کجای کارم ولی وقتی اون بهم گفت هرچی صلاح می دونین عمل کنین .. من حالم جا اومد . حس کردم یه چراغ سبزی می تونه باشه برای من .. دستمو دوباره رسوندم به رون پاش .. بعد قرار دادم رو حوله اون جایی که کسش قرار داشت . یه چنگی هم به اونجا انداختم .. چشاشو بسته بود .. منم مالشو قطع نمی کردم ..
-چه حسی داری .؟
نفس نفس می زد ..
 -البته یه سری معذوریت هایی هست که جلوی معاینه دقیقو می گیره . من باید متوجه حرکت گره های عصبی و سیناپس بشم ..
 -آقای دکتر هرجوری صلاح می دونین عمل کنین . هرجوری که گره باز میشه ..
 حوله رو دادم به کناری .. بی اختیار از زبونم در اومد اوووووففففف .ولی ادامه ندادم . . یه کس نازو ورم کرده و برق انداخته و کوچولو .. لبه هاش طوری به هم چسبیده بود که فقط همون شکاف وسطو خیلی ظریف نشون می داد . ولی خیسی روش از این می گفت که دست من کار گر بوده ..
-آهو خانوم دستمو صابون زدما ..
 آماده باشو بهش دادم .
-خواهش می کنم آقای دکتر .. 
کف دستمو گذاشتم روی کسش .. یک ریز داشت خیسی و هوسشو پس می داد ..
 -چه حسی دارین ؟
 انگاری خوابش برده بود روش نمی شد جواب بده .. نفسهاش به شماره افتاده بود .
 -حالا یه دور بر گردین ..
 چند بار اینو بهش گفتم تا شنید .. کاملا لخت زیر دست و پای من بود . شده بودم ماساژور اون . باسن گنده و خوشگلشو بیش از جاهای دیگه می مالوندم .
-آهو خانوم دردت کم شد .؟
-آره ولی یه حس عجیبی دارم .انگار یه نیروی قوی تر و زمان بیشتری می خواد ..
-من توانشو دارم . این فقط یک نرمش و معاینه ایه برای تشخیص بیماری که دارو و درمان به دنبال اون میاد روی کار .
 وقتی کونشو به دو سمت بازش می کردم و کس کوچولوشو می دیدم که به من لبخند می زنه به خودم می گفتم کوفتت بشه بیژن که البته حالا داری حرومش می کنی . سوتینشو که ظاهرا شل شده بود و خودش در آورده بود .. دو تا دستامو گذاشته بودم رو سینه های درشتش که نوکش تیز شده بود .
-این جا چه حالی داره ؟
 -آههههههه آهههههههه .. تمام بدنمو داره به حرکت در میاره ..
سینه رو ول کرده از رو کمر اومدم رو باسن . کف دستمو گذاشتم روی کسش .. اون قدر با لاپاش بازی کردم که خوابش برد . می دونستم این خواب دو سه دقیقه ایه . در جا خودمو لخت کردم . طوری خودمو عقب کشیدم که قبل از عملیات متوجه ام نشه که بر هنه ام . حدسم درست بود .. دو دقیقه بعد گفت:
 -آقای دکتر چرا قطعش کردین ؟
 -راستش من راه در مان شما رو پیدا کردم . همون دوست پسر گرفتنه ..
-به آبرو ریزیش نمی ارزه .
-من  یه راه حلی دارم که میشه دولا دولا شتر سواری کرد . میشه ..
-آقای دکتر شما که به من توصیه می کنین دوست پسر بگیرم تا درمان شم چرا خودتون زن نمی گیرین .
 -نمی دونم شاید می ترسم افسرده شم .
-به نظر شما من زنی هستم که مردا رو افسرده کنه ؟
-راستش شما به من که روحیه داده اعصابمو آروم می کنین . من نمی دونم چرا خودتون دارین افسرده میشن ..
 با عشوه گقت . حالا راه درمان من چیه ؟
 -من یه دوست پسر خوب براتون سراغ دارم .
 -حتما باید یه کارایی هم باهاش انجام بدم .
-چت کردن کافی نیست باید عمل کنید ..
 -من به شما اعتماد دارم .. اگه مثل شما آقا و خوش تیپ و جنتلمن و با اخلاق و فرهنگ باشه حرفی ندارم ..
 -اگه خود من باشم چی ؟
 -نور علی نوره ..
اینو که گفت معطل نکردم .. اصلا هیشکدوممون نفهمیدیم این کیر 17 سانتی ولی کلفت من کی یک ضرب رفت تا ته کس آهو .. اون به دمر افتاده بود و من از پشت کردم توی کسش و تند و تند می کردمش ..
 -آخخخخخخخ همینه .. همینه .. دوای درد من همینه .. حالا حالم خیلی بهتره .. 
-نباید درمانو قطع کنی ..اووووووففففففف اووووووفففففف کیرم .. کیرم ..
 -آقای دکتر شما هم داری درمان میشی ؟
 -آره آره من بیمار و تشنه تن توام .. توچی آهو ..
 -خوشم میاد می تونم یه دکتر رو درمان کنم . این جوری هوس و نیازم بیشتر میشه ..
خیلی سخت بود گاییدن اون روی این تخت معاینه ولی بالاخره شکارش کرده بودم . دستمو جلوی دهنش داشته تا جلوی فریاد هاشو بگیرم ..  اونو بردمش رو میز .. پاهاشو به دو طرف دراز کرده از روبرو کردم توی کسش . بعد کیرمو بیرون کشیده کسشو لیس زدم .. انگشت توی کونش کردم .
 -اووووخخخخخخ نهههههههه کسسسسسم من می خوام می خوام .. زود تر زود تر .. بکن .. بکن دکتر ..
  کسش رو لبه میز بود و با فشار اونو می کردم . جلو دهنشو داشتم و اون دستشورو سرم قرار داده بود و می خواست با فشار منو پس بزنه .. دیگه حس کردم ارگاسم شده . کیرمو که بیرون کشیدم آب کسش ریخت بیرون .. منم هوس داشتم توی کسش خالی کنم . کیرمو دوباره فرو کردم توی کسش ..
-آهو می خوام توی کست آب بریزم ..
-اگه یه لیوان کمتر باشه قبول نیست ..
لبامو گذاشتم رو لباش .. طوری توی کسش خالی کردم که حس کردم به اندازه نصف لیوان شده  .. از بس زیاد بود و خوشم اومده بود .در همون وضعیت اونو بر گردوندم . کیرم شل شده بود ولی به هر کلکی بود اونو فرو کردم توی کونش .. زیاد داخل نرفت ولی نگاه کردن به قالب کونش و از پشت سینه هاشو در اختیار داشتن به من آرامش می داد . .. وقتی لباسامونو پوشیدیم بهش گفتم چه طور بود  فکر می کنی شیوه درمانی موثریه ؟ هفته ای یه بار خوبه ؟
 -آقای دکتر شرایط من حاده .. هفته ای فقط یک بار ؟
یه پیشنهادی به من داد که دلم نیومد انجامش بدم ولی دیدم اصرار می کنه . ازم خواست که برای شوهرش دستور بستری شدن بدم .. البته شوهرش نیاز به بستری شدن داشت ولی می شد در خونه ازش نگه داری کرد .. یه آسایشگاه خیلی سرسبز و خرم برای شوهره در نظر گرفتیم و آهو هم هفته ای دوبار بهش سر می زد .. وقتی بهم گفت که ازم بار داره بهش گفتم که یه کاری کنه که شوهره فکر کنه بچه مال اونه .. از اون طرف این قدر توی گوش بیژن خان خوندم که باید به زنت برسی وگرنه ممکنه از دستت در بره که اون حداقل یه بار رو راضی شد که با زنش طرف شه ... حالا هم خیلی خوشحاله که تونسته زنشو بار دار کنه . روحیه اش بهتره .. بچه هم پسره .. ولی من حالا حالا ها اجازه ترخیص بهش نمیدم ..... پایان ... نویسنده ... ایرانی 

4 نظرات:

ناشناس گفت...

این داستان برگرفته از فیلم های پورن بود به اسم fakehospital

sia گفت...

سلام..
کوتاه و مختصر و مفید و زیبا بود. مرسی ولی از این داستانای کوتاهو باحال یخورده بیشتر بذاری خالی از لطف نیست..
مرسی..

ایرانی گفت...

سلام به دوست آشنای گلم .. این فیلمی رو که می فر مایید من ندیده ام و در هنگام نوشتن و نگارش این داستان که روز گذشته بوده اصلا به چنین فیلمی فکر نکرده ام .. شاید تصورات سناریست آن فیلم با اندیشه های من تشابه داشته .. البته قبلا یکی دو داستان که تا حدودی شبیه این باشد نه عین این را نوشته ام .. با تشکر از همراهی شما ..ایرانی

ایرانی گفت...

با درود به سیای نازنین .. حتما اگه فرصت کنم این کارو انجام میدم . دست گلت درد تکنه البته من داستان رو در دو مرحله نوشتم از زمانی که رفتن داخل مطب و می خواستن وارد قسمت اصلی ماجرا شن مرحله دوم نگارش من بود که اون لحظه مشکل خاصی برای یکی از اعضای خونواده ام پیش اومده بود که می خواستم زود تر از داستان فرار کنم و هول هولکی نوشتم و می تونست سکس جذاب تری داشته باشه . . با احترام ... ایرانی