ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 92

دیگه دلم هوی کس کرده بود . حالا با خودم فکر می کردم همچینا هم بد نشد که اون راه کسشو واسه کیر من باز کرد . دوستش داشتم . اون کس رو و خود الناز رو .
 -بابا دوستم داری ؟ بگو من زنت هستم . بگو من زنت شدم . حالا لذت می برم . حس می کنم که خوشبخت ترین زن دنیام . زن بابام هستم . اوخ جوووون . خواهرام شوهر دارن ولی بابا فقط شوهر منه .
 کمر الناز رو که بیش از اندازه تحریک شده و دوست داشت با حرف زدن خودشو خالی کنه محکم میون دستای خودم گرفته و کیرمو  به آرومی فرو کردم توی کس تنگش . چه عالی می شد این کس همیشه تنگی خودشو حفظ می کرد . اصلا به این فکر نمی کردم که اون دخترا اون بالا دارن چیکار می کنن و دامادام چه جوری دارن با هاشون حال می کنن . از اولش هم این دخترا امانتی بودن رو دست من و بالاخره که باید یه روزی شوهر می کردن . الناز همش از این هراس داشت که من بازم بخوام با خواهراش باشم .  اون مرض اون سه تا دختر رو می دونست .  این که با وجود داشتن شوهر بازم این هوس رو خواهند داشت که خودشونو به من بچسبونن . 
-جوووووووون جووووووووون عشق است بابا جونو ..پدر دور و برم کسم همش سست شده .. کیرت رو بگردون . بگردون . آتیشو پخش کن . یه جا اگه بمونه خیلی می سوزونه .
 کف دستشو گذاشته بود روی کسش و خودش هوس خودشو پخش می کرد در عوض من دستمو گذاشته بودم روسینه هاش و وسط سینه ها بعدشم رو شکمشو آروم آروم می مالوندم تا به دور تند می رسیدم . دیگه سکس همش همینه . خونه پرش فرو کردن کیر توی کس و خوردن و لیسیدن و میک زدنش و بقیه عشقبازی هم که چیزی جز حرکات همیشگی نیست . خوردن سینه و پشت و مالش تمام بدن و ناز کردن و از دوست داشتن گفتن . تمام کارایی که من همیشه برای الناز انجام می دادم . واسم ناز می کرد و من ناز کردناشو دوست داشتم .
 -بابا اگه بدونی چقدر دوستت دارم . دلم نمی خواد دست هیچ مرد دیگه ای به من برسه . همیشه پیشت می مونم .  تو اینو نمی خوای ؟
 این جور حرف زدنای الناز منو متاثر می کرد . آخه من همش به فکر این بودم که اسبابی فراهم بیاد که ببینم اوضاع و احوال اون سه تا دخترم چه جوریه و یه تبرکی از اون تازه عروسا   بردارم . می دونستم اگه الناز بفهمه ناراحت میشه . ولی بهترین موقعی که می تونستم با اون سه تا دخترام باشم وقتی بود که شوهراشون می رفتن مغازه و الناز هم می رفت دانشگاه . من و اون سه تا می تونستیم دل بدیم و قلوه بگیریم . دیگه این جوری نیازی هم به این نبود که از شوهراشون اجازه بگیریم . خیلی کیف می داد.
 -پدر حواست کجاست .. من می دونم حواست پیش کیه . این که دخترات بهشون خوش می گذره یانه . دلسوزی هات رو داشته باش . ولی اگه بخوای فکر کنی بازم مثل گذشته می تونی با اونا حال کنی بهت گفته باشم اونا شوهر دارن و نباید به اونا نظر بد داشته باشی .
-حتی نمی تونم اونا رو بغل بزنم ؟ دختر که محرم باباشه ..
-بابا بغل زدنهای تو  معلومه به کجا ختم میشه .
-یک بار دیگه بخوای حسادتهای بیجا بکنی طلاقت میدم .
 -پدر اصلا ازت این انتظارو نداشتم .
 شستمو گذاشتم بالای کسش و پوست اون ناحیه رو به طرف عقب کشیدم تا بازم از اینی که هست الناز وجود کیرمو بیشتر حسش کنه .
-بابا خوب بلدی . حرف نداری . همه کارات بیست بیسته .. خوردن سینه هام .. ور رفتن باهام .. نوازش کردنام .. حتی کردن کونم .. واین کس که دیگه جای خود داره .. بیا جلو گوشاتو بکشم .. نکنه خواهرام واسه همین سنگ تموم گذاشتناته که دلشو ندارن ازت دل بکنن .
 -بذار عشقمونو بکنیم .  
النازو ساکتش کرده بودم . ظاهرا لذت بردنش به اوج رسیده بود . . کیرمو پس از چند بار  به انتها فرستادن و به عقب کشیدن می آوردمش بیرون و اونو میون دو لبه کس قرار داده و یه حرکت از  پایین به بالا بین دو لبه انجام داده طوری که آه می کشید و لباشو گاز می گرفت . کف یه دستم روی کسش قرار داشت و یه دست دیگه رو هم گذاشته بودم زیر کونش .. شونه هاش رو به طرف بالا حرکت می داد و نفس نفس می زد . چشاشو بسته بود .. لباشو گاز می گرفت .
 -آههههههههه بکن .. ادامه بده .
-الناز سوختم .. آبم داره میاد .
-بابا صبر کن هر وقت ارگاسم شدم بریز توی کسم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی