ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 220

حامد قفل کرده بود . دو طرفه قفل کرده بود . هم این که دیگه هاج و واج مونده و هنگ کرده  هم این که کیرش توی کسم چسبیده بود .
 -ببینم پدرت رو در میارم اگه بهم نگی جریان این انرژی هسته ای چیه . کیرت رو گاز می زنم مثل یه هسته میندازم تو آتیش . از قرار معلوم این جا یه بر نامه تفریح عمومی راه انداختین و  از ملیت های مختلف هم درش هستن . من که خجالت می کشم بگم شما ها هموطنای من هستین . باز تو یه خورده ریخت و قیافه ات بهتره ولی بعضی از مردای ایرونی رو اصلا نمیشه رفت طرفشون ازبس ریشو و شپشو و  بو گندو هستن . آبروی اسلام و مسلمونی رو بردن .
 اقدس : حامد زنده ای ؟ کمک نمی خوای ؟ ..
مرد چند بار رفت زبونشو باز کنه و حرف بزنه صداش در نمیومد . من به جاش جواب دادم ..
- اقدس خانوم همه چی امن و امانه و شوهرتم امانته .. یعنی من ازش به خوبی مراقبت می کنم . کیرشو هم صحیح و سالم تحویلت میدم .. ..
 با این  که همه جای این حامد خان هنگ کرده بود ولی نمی دونم چرا این کیرش هنگ بکن نبود و خیلی هم سفت و شق نشون می داد  .
 -مثل این که کاره ای نیستی و خودم باید دست به کار شم .
موهای سینه شو دونه به دونه می کندم تا بالاخره زوزه ای کشید و زنش صداشو شنید -چه خبره شوهرمو کشتیش .
-الان نوبت تو هم میشه ..
-من الان میرم به همه اطلاع میدم که چه اتفاقی داره این جا میفته .
-ببینم لخت میری یا با لباس ؟
-حامد خان تکون بخور بینم تا زنت  بیشتر از این گرد و خاک بلند نکرده از جات پاشو بینم . حال و حوصله ما رو سر آوردی ...
. دو تایی مون رفتیم توی هال
 -اقدس اگه از جات تکون خوردی با همین اسلحه ای که به طرفت گرفتم  اون کله پوکتو می پاشونم . کسی هم نمی تونه منو ببینه و دستگیرم کنه . آخه من از اون سوی دنیا اومد م .
دیگه خیلی راحت روی کیر حامد خان مانور می دادم.
 اقدس : حامد چرا این جوری روی زمین نشستی و داری تلو تلو می خوری.
 -از این خانوم بپرس .
-من که کسی رو این جا نمی بینم .
 -پس این عمه منه که داره حرف می زنه ؟
  -حامد الان اون داره با تو چیکار می کنه .
-همون کاری رو که وقتی تو میای داخل رختخواب با من می کنی ؟
-من از دست تو دق اومدم مرد . معلوم نیست کدوم جادو گر رو با خودت آوردی و داری حال می کنی و ما رو بازی میدی.
 -اقدس تو بمیری من تو رو بازی نمیدم . این کارا جریانیه که داره اتفاق میفته .اقدس این جا یه قالی ایرانی پهنه . مثل این که هدیه شما ها در یکی از این سفر ها به این جاست .
 حامد : نه این جا که هتله ..
-باشه به مناسبت ورود ما اینو فوق العاده گذاشتن این جا . راستی چه طور شد مرده به  حرف اومد ؟ پای نظام مقدس جمهوری در میان بود و باید از آرمان مقدس دفاع می کردی ؟ اقدس بیا روی زمین دراز بکش با تو کار دارم . اون افکار منفی و کثیف رو می خوام از سرت دور نگه داشته باشم .
 به هر صورتی بود اقدس رو هم کنار خودم نشونده و همچنان رو کیر حامد در حال سواری خوردن بودم و در عوض کف دستمو هم گذاشته بودم روی کس اقدس و اونو حرکت می دادم ..
 -اووووووخخخخخخخ حامد دستای تو که کاری نمی کنه . پس این کیه که با لذت و هیجان داره ترتیب منو میده . همونی که چند دقیقه پیش تر تیب منو داده بود ؟
 اقدس دندوناش به هم می خورد . درست مثل من که لحظات ار گاسمم نزدیک شده بود .. واسه همین جایی بهتر از کس اقدس گیر نیاورده بودم که اونجا رو چنگش بگیرم .
-اوووووووه اقدس جون .. اقدس خانوم . من فدای اون تن و بدنت بشم . تو چی داری .. اون کمی شجاع تر از شوهرش به نظر می رسید ..
-حامد منو بکن .. تحرک داشته باش .
 اقدس : حامد یعنی تو داری یه زن دیگه رومی کنی ؟
 -اقدس خانوم ناراحت نباش  بعدش به تو هم می رسم . این جوری که بوش میاد این تازه اول کاره . شاید تو اولین باری باشی که در کمیسیون هسته ای شرکت می کنی ولی حامد خان سالهای ساله که در جلسات هسته ای شش به علاوه یک شرکت می کنه و می دونه چی به چیه . بعد از شما باید بچه های شما در این جلسات شرکت کنند . البته اگه بر سر قدرت باشین و نمایندگی مجلس هم مثل رهبریت موروثی یا فر مایشی  باشه .. .. اووووووهههههه حامد حالا شدی مثل بچه آدم که می دونه چه جوری باید سکس کنه .
 از حال رفته بودم . با این که دوست نداشتم راه برم ولی از اون جا بلند شدم و رفتم یه جایی که دستشون بهم نرسه و استراحت کنم ..
 -حامد اون رفت ؟ خیال برمون داشته بود ؟
-یعنی دو نفری ؟ من نمی دونم ..
 -این چی می گفت ؟ الان بر و بچه های کشور های دیگه هم با هم سکس می کنن و با شما ؟ راستشو بگو ..
-تا حالا جدی نبود .. حالا نمی دونم در جلسات هسته ای دوره قبل چی مطرح شد .. این خبرا رو که نمی تونیم بدیم به اخبار سراسری اعلام کنه . اخبار فقط یکی در میون میگه مذاکرات موفقیت آمیز بوده .. مذاکرات موفقیت آمیز نبوده .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

عالی مثل همیشه
امیدوارم با همین خسته نباشید گفتن های ناچیز ما خستگی از تنتان بیرون رود
لطفا داستان مامان و تک قسمتی هم بنویسید

ایرانی گفت...

با درود به آشنای گلم .. دست گلت هم درد نکنه و ممنونم که همراه و یاور منی .. من شب گذشته باید داستان تک قسمتی می ذاشتم . چون خودم داستانها رو می نویسم یعنی نویسندگی می کنم و درجا منتشر می کنم و جز یک قسمت از بعضی داستانها که دو سه روز قبلش می نویسم ذخیره دیگه ای ندارم برای همین دیشب نرسیدم تک قسمتی بنویسم و بذارم .. در مورد مامان حتما بازم می نویسم .. ولی داستانهای خانوادگی مثل مامان بخش بر چهار به طور گسترده و داستانهای هر کی به هر کی .. خانواده خوش خیال و پسران طلایی به صورت پراکنده داستان سکس با مامان داره . با این حال بازم اطاعت میشه .. شاد و سر بلند باشی . با احترام ..دوست و برادرت : ایرانی