ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو, گل دیگران 1

رامین  پس از هشت سال سابقه کاری در بانک  تازه از  وام مسکن برای خرید خونه ای که  بخواد درش زندگی کنه استفاده کرده  بود . البته قبلش  با انواع و اقسام ترفند ها وام مسکن گرفته بود ولی نه برای خرید خونه . پول این وام  و تسهیلات قرض السنه کارکنان بانک رو  واسه خرید زمین در اطراف تهران به کار گرفته بود . به تازگی می تونست با احتساب وام تعمیرات در کنار وام مسکن   حدود یکصد میلیون وام واسه  خرید خونه ردیف کنه  و اون آپار تمانی رو که بین صادقیه  و اشرفی اصفهانی بود و خیلی هم به دلش نشسته بخره  و بالاخره این کارو هم انجام داد .  یه واحد صد و بیست متری در یه مسکونی هشت واحده به قیمت پونصد میلیون رو صد سال دیگه با وام مسکن نمی تونست بخره .. نصف  پول خرید آپارتمانو از باباش گرفته بود . پدرش یه بازاری قدیمی بود که نمایندگی لوکس فروشی و ظروف چینی و یه چیزایی در همین مایه ها رو داشت که در بازار شوش همه اونو می شناختند . رامین یه خواهر بزرگتر از خودش داشت به نام ریحانه که  ازدواج کرده و رفته بود به خونه شوهر . اون  یک سالی می شد که دختری به نام ویدا رو به عقد خودش در آورده بود .ویدا هم یه برادر بزرگتر از خودش داشت که ازدواج کرده بود . .. همسر رامین  با این که فوق لیسانس مدیریت دولتی رو داشت ترجیح داد که خونه دار باشه در عوض شوهرش با مدرک لیسانس کارمند بانک شده بود .. رامین تا حدودی هم به کمکهای پدرش دل خوش کرده  وقت و بی وقت کارای حسابداری مربوط به اونو انجام می داد . از روزی که استخدام شده بود جویای نام و علاقه مند به این بود که پست و مقامی بگیره . ولی زیاد شدن باند بازیها و این که در سالهای اخیر تعداد باز نشستگان کمتر شده  پست هم به اون صورت خالی نمی شد و یا اگه می شد  سابقه دار تر از اونم بودند .
 ویدا : رامین خیلی خوشحالم . خیلی هیجان زده ام که بالاخره داریم میریم سر خونه زندگیمون ..
 پدر ویدا هم یه دکتر دارو ساز بود و یه داروخانه ای رو با یکی شریک بود . ویدا تا می تونست با خودش جهیزیه آورد ..
 -ویدا این همه رو کجا جاش بدیم ..همه جا پر نشون میده .. این تخت و خوشخوابی رو که آوردی انگار آدم می خواد روش پرواز کنه .. یه کار گر باید بگیری تا به این ماهی های آکواریومت غذا بده .. جا زیاد نداشتیم حالا اینم رفت روش .. ولی قیمت خونه خیلی خوب بودا ..
 -ببینم رامین جون دلشو داشتی یه دو روز مرخصی بگیری و این وسایلتو جمع و جور کنی ؟
 -ولی حالا شم   دو تا از همکارام هستن مرخصی . یکی زنش مریضه .. یکیش هم پدرش داره از مکه بر می گرده ..
-تو هم می خوای زنتو ببری خونه بخت .. ببری ماه عسل .. اسباب کشی کنی . اینا مهم نیست ؟ این قدر غصه دیگران رو نخور ... تاکی می خوای همش ملاحظه دیگرانو بکنی ..
 -باید پشتکار زیاد داشت تا به جا های بالا رسید ..  
-دیگه خسته شده بودم از دست این موش و گربه بازیها ..
-به من چه ویدا . مامانتو بگو که هر وقت می خواستیم خلوت کنیم میومد سر وقتمون و موی دماغمون می شد .
 -تو رو خدا راجع به مامانم این جور حرف نزن . اون حالا شم خیلی گریه می کنه از این که تنها دخترش ازش دور مونده . بد جنس همون جا پیشش می موندیم دیگه ..
-از قدیم گفتن دوری و دوستی . من نمی خوام داماد سرخونه و تو سری خور باشم . ببینم زن برادرت حاضر بود بیاد با مادر شوهرش زیر یه سقف زندگی کنه ؟ مگه تو نمیگی اخلاق مادرت بیسته .
 -خیلی بهش متلک میگی ؟
 -یک ساله دخترشو عقد کردیم یه حال درست و حسابی نتونستیم باهاش بکنیم ..
-پسره  بی حال من که تو رو هر وقت می دیدم از حال رفته بودی . چقدر داری خودت رو واسه بانک تلف می کنی . کار اداری هر گز تموم نمیشه . اگه بیست و چهار ساعته بشینی و بنویسی و تایپ کنی و جواب ارباب رجوع رو بدی بازم هستند که بهت مراجعه کنند و کار بریزن رو سرت . تو هم که همش دوست داری فشارو رو سر خودت خالی کنی . از بقیه یاد بگیر .. پدرت رو در میارم اگه این اخلاق خودت رو عوض نکنی .. شیره ات رو می کشم ..
-ولی خودمونیم مامانت خوب حالمونو گرفت ..
 -اون که خیلی دوستت داره . حرفش فقط این بود که یه مرد عسل زنشو باید به وقت ماه عسل بچشه ..
-حالا میشه ازت خواهش کرد که حالا به فکر ماه عسل نباشی و سر فرصت ببرمت سفر ؟
-کی ؟ وسط زمستون ؟ الان که تابستونه بهترین وقتشه .
-پرسنل نداریم ..
 -باشه .. به یه شرط که دو سه روز مرخصی رو بگیری و کنار من بمونی .. اصلا هم به کارای بانکی فکر نکنی .. فلان پرونده مونده .. فلان کار رو عقبی .. به فلانی قول دادی دیگه  نداریم .. مگه چند بار می خوای ازدواج کنی .؟!.... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی