ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 5

-عزیزم می تونیم بقیه شو بذاریم برای صبح ..
 -کار امروز رو به فردا نینداز!
 --ویدا سکس زیاد هم  به ضرر آدمه .
 -ولی من یه دوست دارم که تا شوهره سه بار ار ضا نشه و زنه هم سه  بار ار گاسم نشه دست از عشقبازی بر نمی دارن .
-بشنو و باور نکن .
رامین می دونست که حق با زنشه . ولی با این حال انتظار داشت که خود اون عقب نشینی کنه . ویدا رضایت بده نبود . باسنشو رو سر رامین گذاشت . ..
-بخورش .. بخورش .. خیلی خوش طعمه . مزه همه چی رو میده . همه چیزای خوشمزه رو .. ببینم بیشتر طعم و بوی چی رو حس می کنی /
 ویدا دستشو گذاشته بود رو لبه های کسش و  کس بازشده شو رو دهن شوهرش گذاشته بود . اونو به تندی رو لبای رامین می کشید .. مرد حس کرد که چاره ای نداره جز این که بخواد فعالیت بیشتری بکنه . اونو رو تخت خوابوند . دستاشو به دو طرف باز کرد . لباشو روی بدن همسرش قرار داد .. ویدا احساس می کرد که به نیرو و فشار قوی تری نیاز داره.
 -آخخخخخخخخ نهههههههه .. رامین .. فشارش بگیر کسمو فشارش بگیر .. مرد انگشتاشو توی کس زنش فرو کرد و بعد  کیرشو جای اون انگشتا قرار داد ..
-ویدا .. عزیزم بازم حس می کنم داغ شدم .. مگه تو خوشت نیومده . تو که خوشت اومده این قدر کست خیس کرده .
-آههههههه چی داری میگی .. این تازه اولشه . من منتظر اون حسم . حسی که منو ببره به جایی که دیگه دلم نخواد از اون جا بر گردم .
-پس من چیکار کنم .
 -همون کاری رو که مردای دیگه می کنن .
-تو از کجا می دونی که اونا چه روشی دارن .؟
-بسه رامین اعصابمو ریختی بهم .. دوستت دارم . نمی خوام شب شیرین زندگیمو نو تلخش کنیم .
-منم همین طور ویدا . تو که می دونی من برای راحتی و خوشبختی تو هر کاری می کنم .
 -می دونم عزیزم . دوستت دارم رامین . هر جور که دوست داری با هام سکس کن . شاید امروز خیلی خسته ای و فر دا بتونی بهتر شی . حالا سعی خودت رو بکن . من اجبارت نمی کنم ..
 ویدا احساس سنگینی زیادی می کرد . کمرش به شدت درد گرفته بود . اون باید تخلیه می شد . تخلیه از هوس و اون سنگینی خاصی که داشت .  رامین کیرشو فرو کرده بود توی کس تنگ زنش .. به نظرش اومد  که اون کس تنگ طوری کیرشو قفل کرده که  تمام منی های بدنش آماده خروج از کیرش هستند .
-نههههههههه ویدا .. ویدا .. خواهش می کنم . عزیزم .. عزیزم .. دوستت دارم ..
مرد به شدت خودشو جمع کرده به خودش فشار می آورد . لباشو گاز می گرفت که توی کس ویدا آبی نریزه . چون می دونست اگه این کارو انجام بده دیگه این  بار کیرش شل میشه و  اون توانشو نداره که بتونه با ادامه سکس همسرشو به ارگاسم برسونه .  ویدا حس کرد که داره لذت فوق العاده ای از سکسش می بره .. ولی دوست داشت که از این دور تکرار,   خودشو رها کنه . مثل گلوله ای که دور خودش می پیچه . اون یک انفجار می خواست . پرتاب گلوله ای  در فضای هوس .. .. ویدا کسشو از سر کیر رامین درآورد  .
-بخورش رامین . زبونتو فرو کن توش ..
اون دوست داشت که رامین با کیرش اونو ارضا کنه ..
-چقدر تنبلی مرد ..
 -من که این کاره نبودم . چرا یک شبه داری قضاوت می کنی .
-باشه .. باشه حق با توست . چیکار کنم . ما زنا باید شما مردا رو درک کنیم و شما مردا هم باید خودتون و حرکاتتون رو با ساختمون بدنی ما هماهنگ کنین .
ویدا چند بار حس کرد که داره به خونه های آخر هوس می رسه . ولی هر بار که منتظر بود به مقصد برسه یه نیروی کند و وقفه ای اونو به عقب می برد . عصبی شده بود .  نیاز شدیدی رو حس می کرد به این که این سکس همچنان ادامه داشته باشه تا اونو برسونه به اون جایی که انتظارشو داره ..
-رامین .. مگه از لباتم می خواد آب کیر خارج شه که بعدا شل شه ؟ چیه فکت درد می گیره ؟ لب و زبونت بی حس میشه ؟  ولم نکن .. چرا ولم می کنی .. من می خوام . می خوام . اون حسو بده بهم . هوس دارم . تند تر تند تر . کسمو  بذار توی دهنت . ولم نکن . ادامه بده ..
فک رامین درد گرفته بود . بی حس شده بود . ولی می دونست که ویدا گناهی نداره . زن چشاشو بسته بود و رامین  به همون صورت و سرعت به مکیدن کس زنش ادامه داد . ویدا حس می کرد که لحظه به لحظه داره بی حس تر میشه .. یه جای کار این لذت رو مثل یه تیزی حس کرد که به مغز کسش فشار آورده و یه لرزشی رو هم دور کسش و تمام بدنش به وجود آورده بود . ویدا دستاشو گذاشت رو سینه هاش و چنگشون می گرفت . حس می کرد به اون جا و چیزی که می خواسته رسیده . با این حال بازم دوست داشت که رامین با کیرش هم طوری اونو بکنه که یک بار دیگه از اون راه ارگاسم شه ولی رامین که متوجه شده بود زنش ارضا شده طوری لذت برده احساس غرور می کرد که فکر می کرد هسته اتمو شکافته . ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی