ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 113

-هنوزم بهم می چسبه ..هنوزم سیر نشدم . دارم لذت می برم خوشم میاد .. خوشم میاد مهرام . چقدر عطشت زیاده . نمی دونم این از داغی توست یا منه .
داشتم به این فکر می کردم که این شاید   آخرین مرحله ای باشه که این دو نفر دارن با هم سکس می کنن . چون همه چی رو رو می کنم .. سرقت طلاها خیلی به نفع من تموم شد و فیلمی که از این صحنه در اختیار من بود . جالب بود . دیگه کلک این راابطه کثیف باید کنده می شد . عشوه گریهای فتانه خونمو به جوش آورده بود . من نمی تونستم این شرایطو تحمل کنم .  زنم تازه گرم افتاده احساس یک نو جوون رو داشت . احساس  زنی که شیر داره . سنگینه و باید دوشیده شه .. باید خودشو تخلیه کنه .. جسمشو جونشو و تمامی وجودشو در اختیار کسی بذاره که حس می کنه دوستش داره . اون فقط حس می کرد که مهرامو دوست داره . شاید دوست داشت که در آینه خیال ببینه که اونم می تونه عاشق شه و هنوز فرصت زیادی برای ادامه راه و زندگی داره .
 -عزیزم دستاتو از پشت گردنم بکش تا کف پام .. 
-اون وقت حرکت کیرم از فرم اصلی خودش خارج میشه .
-هر کار می کنی بکن . فتانه امروز داره می ترکه و می ترکونه . می خواد همیشه بترکونه . این تازه شروع اونه . برات بهترین زن دنیا میشم . همونی میشم که تو می خوای . زنت میشم . معشوقه ات میشم . همه چیزت میشم ..
مهرام کیرش دوباره تیز شده بود . با اون سرقتی که انجام داده بود و  احتمالا جنس رو از خونه رد کرده بود امکان نداشت فتانه به اون شک کنه . دیگه وقتش رسیده بود.  از تماشای این همه تکرار داشت حالم به هم می خورد . چیز خاصی هم ندیده بودم که بیشتر از این به دردم بخوره . همین برام کافی بود . روی این پسره دون ژوان بیش از اندازه باز شده بود . حالشو باید می گرفتم . حال هر دو شونو . ولی نهایتا این فتانه بود که باید  تنبیه می شد .  اگه یک زن کرم نداشته باشه  و تنش نخاره به هیچ وجه  خودشو تسلیم این هوس بازیهاش نمی کنه .  دیگه این دوره زمونه کسی به فکر مردی و مردانگی نیست که مثلا اگه من با فلان زنی رابطه دارم اون زن شوهر داره و در حق شوهره داره ظلم میشه . کون لق شوهره . تازه کیف هم می کنند و به خیال خودشون زرنگی می کنند که دارن شوهره رو دور می زنن . اینم از فکر و فرهنگ جامعه ما که هر کسی داره گلیم خودشو از آب می کشه بیرون . فشار شدیدی بهم اومده بود . حالم خیلی بد شده و دیگه نمی دونستم باید چیکار کنم .  مهرام ساعتها با فتانه سکس کرده بود .. همون چند قسمت از فیلمو که دیده بودم بیشترین تاکیدی رو که اون کثافت داشت در مورد این بود باید طوری هوای منو داشته باشه و فیلم بازی کنه که فرهاد سر سوزنی بو نبره که فتانه  به کس دیگه ای علاقه داره .. و می دونستم فتانه عاشق به خاطر عشقش هم که شده فیلمشو به خوبی بازی می کنه ولی این نمایش فکر نکنم به اندازه یک کلیپ هم بشه چون خودم هنر پیشه شو  با مخ سر نگون می کنم .. خود منم باید حرکاتم طوری می بود که به هیچ وجه متوجه اش نمی کردم که سر سوزنی از جریان اون و مهرام با خبرم .. وقتی شماره بیتا رو روی موبایل خودم دیدم نمی خواستم گوشی رو بر دارم . حوصله توضیح دادن نداشتم . با این حال جواب دادم .
-الو فرهاد چه طوری ..
 -بد نیستم ..
 -چیزی ازت نمی پرسم . دلم می خواد هر وقت که خودت دوست داشتی حرف بزنی .
 -خیلی نا قلایی بیتا .
-چیکار کنم عشق آدمو شیطون می کنه . 
-همون جوری که تو می خواستی شد .. همون که آرزوشو داشتی ..
-فرهاد من آرزوی اینو دارم که تو رو خوشحال و سر حالت ببینم . نه این که به قیمت ناراحتی و عذابت بخوام تو رو داشته باشم . اگه باهام کاری نداری خداحافظ ..
اون گوشی رو قطع کرد . ازدستم ناراحت شده بود .. حوصله ناز کشی رو نداشتم . بایستی می رفتم به سراغ فتانه . خیلی  طاقت فرساست آدم از دو سمت عذاب بکشه . با این حال برای بیتا زنگ زدم تا از دلش در بیارم .. -حالا تو هم تنهام میذاری ؟ همه رفتن .. فکر کنم دیگه خدا هم با من نیست تو چرا ؟ ..
 -فرهاد خودت دوست داری که تنها باشی ..
 -ببینم تو هم اون وقتایی که شرایط منو داشتی و باورت نمی شد که طرفت  بلای بی وفایی رو بر سرت آورده باشه چه احساس و رفتاری داشتی ؟ .. .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی