ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق انال سکس 71

-کی گفته که چش چرونی کنی پسر . اون یعنی کون  غیر من خودش صاحب داره .الان هم رفته به یک سفر زیارتی ..
 -خب خانوم خانوما  چه ایرادی داره که  منم یه زیارتی بکنم .نمی دونی که زیارت چه ثوابی داره !
 -آقا پسر همون که چند دور دورش بگردی و طواف کنی واست کافیه ..
جبیب : شاهرخ جون اجازه هست ؟ می تونم  شیرینی شیرینو بچشم ؟
 -از خودش اجازه بگیر ..
 شاهرخ نزدیک من شده بود .  صدای نفسهای گرمشو می شنیدم .دستاشو دور کمرم گذاشته منو از شیرین جدا کرده بود .
 شیرین : باز که مزاحم حال کردن ما شدی .من و اتنا تازه داشتیم اوج می گرفتیم . من چقدر باید بهت بگم . چقدر باید بگم که وقتی شیرین داره کیف می کنه باید بذاری همون جوری حال کنه ..
 -حرف زیادی نزن  .من کی دیدم که تو بیفتی روی یه زن دیگه و این جوری حال کنی  -من کلی گفتم . مثلا خودتو داشتی کسمومی کردی یهو کیرت رو می کشیدی بیرون و فرو می کردی توی کونم.
- تومی دونی که من چقدر عاشق این یه تیکه سوراخم . حالا یکی به تورم خورده که هم قالبش بیسته . هم سوراخش و هم خودش ..
 خودشو می مالوند به کونم . هنوز اون حسو نداشت که شلوارشو در بیاره ..  نفسهام در سینه حبس شده بود .
 -شاهرخ خان شما می دونی که من شوهر دارم ..
 -شیرین جون هم داره دیگه. ممکنه منم چند وقت دیگه زن بگیرم . این که دلیل نمیشه ما دوستی ها و روابط انسانی خودمون رو فراموش کنیم. میشه شیرین ؟ تو یه چیزی بگو ..
 شیرین : مرد باید که قدرت داشته باشه . و در مقابل همه خانوما قدر تمند ظاهر شه . نه این که آدم حس کنه شاخ و شونه اش در مقابل بعضی زنا شکسته میشه . الان نگاه کن حبیب جون چه جوری داره آروم کارشو می کنه ؟
یه نگاهی به حبیب انداختم  وایییییییی اون کی لباساشو در آورده بود که من اصلا متوجه نشده بودم .
-عزیزم شاهرخ جون نکنه منتظری که آتنا هم مثل من لباساتو در آره . دیدی که اون جز شوهرش با هیشکی دیگه حال نمی کنه .
-یعنی اون  واسه ما مجردا آکبنده ؟ من که این طور فکر نمی کنم ..
رو کردم به شاهرخ و گفتم من داشتم با شیرین جون حال می کردم که شما اومدین . اگه بدونی  من الان چه جوری خجالت می کشم . گناه داره . اگه یه مسلمونی یه مسلمون دیگه رو خجالت بده ..
 شاهرخ : اگه دو تایی شون خجالت بکشن چی ..
 -حالا پسر تو خجالت نمی کشی که من لخت باشم و لباسات هنوز تنت باشه ؟
 شیرین : آفرین آتنا من خوشم اومد . خوب زدی توی خال ..
-حالا نوبت این آقا پسرجوجه فوکلی شماست که بزنه توی خال .
 شاهرخ : شیرین ! آتنا با من بود ؟
-پ  نه پ با پدر بزرگت بود .. آخخخخخخخ بچه ها من دیگه از حال رفتم نمی تونم .نمی تونم دیگه حرفی بزنم . شاهرخ این رفیقت حبیب هم چقدر با حاله . بی خود نیست که  زنا و دخترای باشگاه تا می بیننش می خوان خودشو بهش بچسبونن . شاهرخ کف دستشو روی کسم قرار داده بود . خودمو جلو تر کشیدم تا اون راحت تر باشه و بتونه خودشو کاملا روی تخت قرار بده . دیگه وقتش بود که با هاش همکاری می کردم و یه چراغ سبزی نشون می دادم که جنب و جوششو زیاد کنه .  دوتا دستامو رو کون گوشتی ام گذاشتم .. و بازش کردم . تا این کارو انجام دادم یه آهی کشید و گفت
-اگه این کون مال من بود  دیگه هر روز سیر سیر بودم .
 شیرین : جون خودت . شما مردا رو من بزرگش کرده ام . ای کاش من هم یک مرد بودم .
 انگشتای شاهرخ یکی یکی می رفت توی کسم . چهار تا انگشت دست راستشو فرو کرده بود داخل کس  و شستشو روی سوراخ کونم نگه داشته بود . انگار تردید داشت . شیرین هم که انگاری به جای این که  فکرشومتوجه این کنه که حبیب چه جوری داره کسشو لیس می زنه همش می خواست مقایسه کنه  رفتار شاهرخ رو با من و با خودش . با این که خودش رفته بود زیر حبیب ولی اون حس حسادت زنانه اش تحریک شده بود . منم کمی حرصم گرفته بود از این که می دیدم شیرین خودش داره با حبیب حال می کنه و چشش  و دلش پیش شاهرخه ..
 -شاهرخ جون کمرم درد گرفت   اون انگشت پنجمت روهم بفرست بیاد دیگه . الان داره ازت شکایت می کنه . می گه من آدم نیستم چهار تا رو کردی تو سوراخ؟ .. حالا من باید پشت در بمونم ؟
- میگما ایرادی نداره از یه در دیگه وارد شه ؟بقیه  اعتراضی ندارن .؟
 -بقیه انگشتا یا بقیه آدما ..
-تو چقدر نازی آتنا خوشم اومد بقیه انگشتا رو میگم .
 -نه عزیز دلم . ببینم سوراخ کونم بهش سلام می کنه .. آخخخخخخخخ پسر کمرم درد گرفت .
 -حالا من ازت می پرسم آتنا جون از هوس درد گرفت یا از بس این جوری قمبلی منتظر کیر شدی ؟
 -راستش واسه هر دو تا .. ولی کی گفته من منتظر کیرم ؟
 انگشت بیرون مونده رو به نرمی و خیلی آروم فرو کرد توی کون من و گفت همین سوراخ داغ و نابی که همین الان انگشت کردم توش . سرمو به سمتش بر گردونده و گفتم اوووووخخخخخ پسر کی لباساتو در آورده .؟
-همون موقع که داشتی کونتو واسم می جنبوندی و در عالم خودت می خواستی که بهت حال بدم .
-پس تو یه جادو گری ..
 در عالم خودم بودم و دوست داشتم که کونمو به شدت بکنه .. حس کردم  شستش کلفت شده خیلی کلفت ..حس من اشتباه نمی کرد .. این کلفتی کیر بود که اونو توی کونم حس می کردم . اون قسمتی از کیرشو کرده بود توی کونم . ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی