ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامری 221

خلاصه رفتم یه گوشه ای مناسب که می دونستم سر و کله شون اون جا پیدا نمیشه . به اندازه کافی با اونا حال کرده بودم . من که قصد نداشتم سر به سرشون بذارم . تا می تونستم  باید اطلاعات جمع می کردم و اونا رو لو می دادم . از خواب که پا شدم حسابی خستگیم در رفته بود . همون جا صبحونه امو خوردم و دیگه  به این فکر نکردم که اونا چی ممکنه کم بیارن و چی کم نمیارن .  تصمیم داشتم یه دوری هم بزنم و ببینم بقیه کشور ها چیکار می کنن هر چند زبون بلد نبودم و نمی شد حدس زد . با این حال از اونا هم باید فیلم و اطلاعات تهیه می کردم . بهترین کار این بود که  باید به اندازه کافی از موبایل ها مموری رم کش می رفتم . هرچی فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم . یعنی این مادر قحبه های مفت خور بی پدر و مادر بی همه چیز شارلاتان اومدن برای شرکت در کمیسیون هسته ای که اصلا از اساس هم بی سر و ته بوده و نوعی رنگ  کردن ملته . ؟  امریکا یی ها هم با این که کشور میزبان بودن ولی یه جایی هم در این هتل داشتن که کارشون روی نظم خاصی باشه . یه چیزی به ذهنم رسید به احتمال قوی اینا باید یک مترجمی رو هم همراهشون داشته باشن . این عالی شد . تمام کشور ها هم که  در ظاهر با ایران طرفن . و اون که فرانسه به آلمان و یا انگلیس به امریکا چی می خواد بگه زیاد اهمیتی نداره .. همین که دولت خودمو نو رسوا کنم از همه اینا مهم تره .. هر چی فکر می کردم که چرا این جا شبیه قبرستونه هیچی سر در نمی آوردم . یعنی چه .. یه دو ساعتی هم گذشت ساعت شد ده صبح .. ظاهرا  یکی یکی از خواب بیدار می شدند  تحرکات بیشتر شد . یه لحظه یه دری باز شد و منم خودمو به گوشه ای کشیدم که اگه یه وقتی می خواد از همون مسیر رد شه به من بر خورد نکنه . زن خیلی خوشگلی بود .. چه بزک دوزکی کرده بود . هر چی فکر می کردم اونو کجا دیدم اصلا یادم نمیومد . ولی تیپش به ایرونی ها می خورد .واصلا این قسمت مخصوص ایرونی ها بود و آرم و پرچم ایران هر چند متر در میون در یه گوشه ای نصب شده بود . . نادیا..نادیا .. این قدر خودت رو خسته نکن .. تیپ هایی که به هم شباهت داشته باشن توی ایرون خودمون زیادن . طرف رفت به سمت اتاق روبرو .. چه جالب ! روسری هم سرش نبود .. وقتی اون مرد روبرو در رو براش باز کرد و چهره نخراشیده و نتراشیده جلیل خانو دیدم یادم اومد که این خانوم همون اعظم نماینده مجلسه .. دو تا نماینده که بدون همسرشون اومده بودند به این جلسات و ظاهرا می خواستن با هم حال کنن ..
 -اعظم جون چه خوشگل شدی . حالا شدی یه خانوم ناز و تو دل برو و خواستنی . ببینم دیگه از مرگ بر امریکا خبری نیست ؟ اینا واسه همون داخل کشوره که سر یه عده کس خلو که دهها ساله داریم شیره می مالیم شیره بمالیم ؟
 -آقا جلیل تو رو به جون اعظم خودت از این حرفا نزن که واست عادت میشه . ما همچنان در حال مبارزه با امریکای جهان خواریم فدات شم .. ..تو که خودت از همه این بازیها خبر داری ..داری با ما شوخی می کنی ؟
 ای نادیا ای نادیا اگه نمیری خیلی چیزا می بینی  .. فقط این قالتاق های کس کش در حقه بازی هاشون هم خیلی هماهنگ عمل می کنن . با هم با حجاب و اسلامی میشن . با هم کس و کونشونو باز می کنن و به هوا میدن .. ولی جلیل خان هم خودشو خیلی انکارد و شیک و پیک کرده بود ..
-اوووووفففففف اعظم جون .. میریم اتاق تو یا همین جا خوبه ..
-اصلا از اول باید جای من و تو رو یکی می کردند . خواهر برادری اسلامی به چی میگن ؟
 -باشه برای دفعه بعد میگم برای این هم یک فکری بکنن . با هم زیر یک سقف می خوابیم و اون وقت مسائل اسلامی رو رعایت می کنیم . آخه این حق مسلم ماست . انرژی هسته ای حق مسلم ماست ..
منم دیگه گفتم فعلا چند دقیقه ای کند و کاو رو ول کنم و ببینم این دو تا چیکار دارن می کنن .
 -دیروز عجب روزی بود اعظم جون ..
-آره من خیلی ترسیده بودم . آخرشم نفهمیدم این امداد غیبی چی بود . شیطان بود .. عزرائیل بود .. میکائیل بود ..
-اوووووههههه جلیل چه بامزه شدی فقط می دونم که اسرافیل نبود . هرچی بود حالا  من در اختیار توام . اگه بهمون وقت بدن که بریم خرید خیلی عالی میشه .
 -می خوای چی بخری ..
-یه سری لباس زیر خوشگل ..که تو خوشت بیاد ..
-اعظم جون تو همین جوریش هم خوشگلی . من خیلی غیرتی هستم .. دیروز حامد بد جوری رفته بود توی کوک تو ..  نکنه بهش چراغ سبز نشون بدی ..
-اگه تو از خط قرمز زنش رد بشی شاید .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی