ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 102

ساناز به شدت هیجان زده شده بود . می خواست از برادرش بپرسه نکنه شوخی کرده باشی . نکنه یه چیزی گفته باشی واسه دلخوشی من . ولی می دونست که اگه این حرفا رو نزنه بهتره . با خودش گفت بهتره تا اون از حرف خودش پشیمون نشده این کارو انجام بدم . شعله های هوس اونو داغون کرده بود .   سینا واسش فرقی نمی کرد که ساناز از این فکرش  برای انجام این کار یعنی  از بین بردن دوشیزگی خودش منصرف شه یا نه .. وقتی دید که ساناز داره میاد تا روی کیرش بشینه متوجه شد که باید پای بند حرفی که زده باشه .. حالا به این فکر می کرد که باید به لذت کار فکر کنه . از لحظه هاش لذت ببره . دستشو رو کیر سینا گذاشت و اونو با کسش تنظیم کرد . کیری که  وارد کونش شده بود و یه دو سانتی هم از مرز کسش رد شده ولی باید تا اون جایی که کس ساناز جا داشت پیشروی می کرد و اونو به جایی می رسوند که تمام بدنشو به آشوب کشیده بود . یه لحظه فکرش رفت پیش این مسئله که بزرگترا و قدیمی ها واسه دختر بودن و بکارت داشتن چقدر اهمیت میدن . و نسل جدید در بسیاری از موارد راضی به این مسئله شدن که تابوها رو بشکنن . ساناز کسشو رو سر کیر سینا گذاشت .. -داداش تا چند لحظه دیگه راحت میشم . حالا داغم دارم می سوزم . باید خنکم کنی . اول منو آتیش بزنی . خاکسترم کنی تا خنک شم . سینا دستاشو دور کمر ساناز حلقه زد .. خواهر دوست داشت که داداشش بیشتر از اینا بهش توجه کنه و ارزش این کارشو بدونه . ولی وقتی به این موضوع توجه کرد که تا همین جاشم اونو با هزار دردسر و ناز و کرشمه راضی به این کار کرده بازم راضی بود . وسط کیر سینا رو گرفت و صافش کرد .. چند بار اونو به لبه های کسش مالوند ..
 -اوووووففففف آتیشه .. می سوزونه .. جوووووون خوشم میاد سینا .. کیف داره .. تو خوشت نمیاد ؟ ..
 سینا چشاشو آروم باز و بسته می کرد . کس سانازو روی کیرش حس می کرد . یه کس کوچولو با شکافی کوچیک .. کاملا خیس و سرشار از هوس .. نهههههه من چه جوری بتونم اینو حس کنم که خواهرم هنوز به خونه بخت نرفته دچار عیبی و ایرادی شده که در حقیقت عیب نیست ولی بعدا ممکنه صدمات زیادی بهش بزنه .. هنوز فرصت هست . هنوز کس رو سر کیر ننشسته و کیر هم وارد کس نشده . میشه کاریش کرد .. ولی دیگه توانی برای بر خاستن از جاش نداشت .
 -ساناز پشیمون که نشدی ..
 -اگه از زندگی کردن و از نفس کشیدنهام پشیمون بشم و باشم هر گز از انجام  این کاری که الان می خوام بکنم پشیمون نمیشم .. اوووووووففففف این یکی از بهترین و خوش ترین لحظه های زندگی منه . حس می کنم که  دیوار فاصله بین من و تو شکسته میشه . حس می کنم که دارم از زندان نباید ها خلاص میشم . دارم راحت میشم .. ساناز دیگه نمی تونست و نمی خواست که حرفی بزنه . کسشو  به سمت پایین حرکت داد . سینا تنگی کس و ساناز کلفتی کیر رو به خوبی حس کرده دوتایی شون قلبشون  به شدت  می تپید . . کس به پیشرفت خود روی کیر ادامه داد..
 -داداش داره میاد جلو به همین صورت داره حرکت می کنه . آهههههههه نههههههههه .. داداش .. سوختم .. رفت .. حالا رفت . حالا می دونم جر خوردم . حالا می دونم زنت شدم .  صدای یه چیزی رو حس کردم . می دونم می دونم دیگه دختر نیستم ولی به خوشی های اون نگاه می کنم سینا ..
 ساناز همچنان به خودش فشار می آورد تا دیگه تردیدی نداشته باشه از این که دختری خودشو گرفته . هنوز آثاری از خون دیده نمی شد . شاید سینا باید کیر رو بیرون می کشید تا بتونه این علائم رو ببینه . سینا برای لحظاتی حس کرد که کیرش در یه محل داغ و تنگ و چسبون قرار گرفته که همچنان داره شعله های آتیش از درون و بیرون کیر اونو می سوزونه ..
-آییییییییی ساناز ساناز تو با این کست منو به آتیش کشیدی . بگو از جون من چی می خوای .
 -تو رو کیر تو رو .. هوس و عشق تو رو
 -داری .. داری همه اینا رو داری . همه مال تو! من خواهر گلمو دوست دارم ..
 سینا دیگه قسمت بالای کس و قسمت زیر شکم خواهرشو روی بدنش احساس می کرد  -کارت رو تموم کردی ساناز ؟
ساناز با یه لبخند در حالی که دلشو نداشت از رو کیر داداشه پا شه گفت معمولا وقتی دختری یک زن میشه تازه شروع کارشه ..... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی