ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 132

از پشت یقه شو گرفتم .. با این که اهل دعوا نبودم ولی اون لحظه خشمی بر من چیره شده بود که حس کردم اگه با آخرین توانم به قسمت هایی از بدنش که خطر مرگ نداشته باشه ضربه نزنم به خودم ظلم کردم . یه لگد به طرفم انداخت ولی آن چنان مشتی به صورتش زدم که نقش زمین شد .
 -زنیکه هرزه این قدر جیغ نکش .. نمی خوام این نامرد رو به درک واصل کنم . برای من کشتن این کثافت کاری نداشت . اگه خودم نمی کشتمش می تونستم بدم دو تا آدمکش این کارو کنن . می بینی چه به روزم آوردی ؟ اصلا من سابقه دعوا داشتم ؟
  مثل یک جوجه اونو رو زمین خوابوندم .
-نامرد فکر فرار نباش .
خون جلو چشامو گرفته بود . از چپ و راست می زدمش . خون از دهن و بینی اون جاری شده بود . فکر کنم زده بودم یکی دو تا از دندوناشم شکسته بودم .
 -پست فطرت به فکر شکایت نباش .. شیشه عمر تو در دستای منه ..
 فتانه اومد پیر هنمو کشید تا منو از اون جدا کنه .
 -چیه دلت برای من می سوزه یا برای اون ؟ اون که مثل موم توی دستای منه . بزن بهادرت همین بود ؟ همینی که  طلاهاتو دزدید و نگه داشت واسه دوست دختراش ؟ 
-فرهاد خواهش می کنم . تو رو به خاطر پسرمون . من نمی خوام به زندان بیفتی . فقط به خاطر تو دارم جوش می زنم .
 -تو چیکاره ای که از من خواهش کنی ؟ تو چیکاره ای که خاطر منو بخوای .. من با این نکبت حالا حالا ها کار دارم .
اونو طاقباز انداخته بودم رو کفه ساختمون ..
-فرهاد الان یه عده ای میان .
 -پاشو عوضی ....اونو کشون کشون بردمش و انداختم توی ماشین خودم .
 -می خوای الان ببرمت بندازم به ته دره ؟ البته با ماشین نه . خودت رو میندازم اون ته . طوری که آب از آب تکون نخوره . راستی چی شد قول داده بودم که شما رو دست به دست هم بدم . ولی نمی دونم . آخه مرد حسابی اون طلا هایی رو که سرقت کردی جلو چش ما بخشیدی به یه غریبه ؟ ببینم قبلا چقدر از اونو وعده مهشید کرده بودی ..
 -تو مدرکی  نداری ثابت کنی که من این کارو کردم .
 -خیلی پررویی مهرام . اگه مثلا دلیل و مدرکی  می داشتم چیکار می کردی ؟ مثل بچه آدم میری اون طلاها رو میاری . دونه به دونه شو میاری . من   هر فاکتوری رو که داشتم با خودم آوردم . فقط اگه یه دونه از اونا کم شده باشه  بلایی بر سرت میارم که مرغان آسمان به حالت گریه کنن . نه تو نه فتانه هنوز فرهادو نشناختین . اگه پاش بیاد به نزدیک ترین و عزیز ترین کس خونواده ام رحم نمی کنم .  میری مث بچه آدم طلاها رو میاری .
-من اونا رو بر نداشتم کدوم طلاها ..
  -اگه بری دندونسازی باید کلی پول خرج کنی . تازه دیگه اون دندون اولیه رو نداری . به درد سرش هم نمی ارزه . چند بار باید بیای و بری و آخرش هم مثل اولش نمیشه . -کور خوندی تو نمی تونی هیچی رو ثابت کنی .
 -تو که خودت می دونی من بابت مرحله قبلی ازت فیلم دارم و تمام جریان دو روز قبل رو هم فیلمبرداری کردم . باور نداری گوش کن به تشریح صحنه ای که رفتی برای سرقت طلاها ...
.تمام اون صحنه و جزئیات و بر هنه بودن مهرام رو براش گفتم و حتی بر داشتن جواهرات و عکس العملهای خاص اونو هم گفتم . وقتی اینا رو واسه مهرام تعریف کردم آن چنان چهره اش در هم شد که فکر کنم بیشتر از کتکی که خورده بود درش اثر کرد .
 -این معناش چی می تونه باشه ؟ این که تا آخر عمرت همین جا آب خنک بخوری . یعنی می ارزه ؟ دیگه نمی تونی بری اون ور آب . ببینم ناراحتی معده که نداری ؟ داری ؟آب خنک زیادی اذیت می کنه .. دوست داری نشونی های دیگه ای هم از اون آخرین دفعه ای که با فتانه بودی بهت بدم ؟ آره ؟ ولی اگه بخوام همه این فیلمها رو نشون قاضی بدم که دیگه حسابی خدمتت می رسن .. چی ؟ می پرسی تکلیف فتانه چی میشه  ؟ من با مادر پسرم این کارو نمی کنم ؟ تو اگه جای من بودی چیکار می کردی ؟ با زنت چیکار می کردی ؟ اینو راست گفتی . اگه می خواستم اونو بکشم و تر تیبشو بدم تا حالا صد دفعه این کارو کرده بودم . من چشم دیدن زنمو ندارم . تا چند روز دیگه اسمش از رو من بر داشته میشه .. می تونم ردش کنم بره . به پاس اون سالهایی که پیشم بوده .. واسه من یه پسر به دنیا آورده .. ازش مراقبت کرده .. ما اون قدرا هم نمک نشناس نیستیم فتانه ! هستیم ؟ چرا هق هق می کنی ؟ اون وقتا که جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت نبود ؟  دوباره بهت میگم من با کسی شوخی ندارم . اول وقت اداری فردا میرم پیش قاضی ,  وکیل , دادستان .. هر کسی که بتونه تو رو بندازه جای که عرب نی انداخت . چی میگی ؟
 بالاخره مهرام تسلیم شد .
-فتانه با من بیا
. -نه نمیام ..
 -ببینم تو هم تنت می خاره ها . رو حرف من حرف نمیاری .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی