ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 98

اونا تا صبح همراه با عشق و التهاب و هوس لحظه ها رو سپری کردند ..
 -بیدار شو نوشین ..
-فکر کنم دوساعت بیشتر نخوابیده باشیم .
-ولی احساس سبکی و آرامش می کنم .
-اینو می ذارم به حساب این که خیلی دوستم داری و از بودن در کنار من لذت می بری .
-فدای تو .. اگه بدونی که چقدر احساس آرامش و سبکی می کنم . ..
 اون روز فضای دانشگاه حس و حال دیگه ای برای نوشین داشت .
-میگم نادر یه حرکاتی انجام ندی که بقیه مخصوصا سمانه و جمشید یه چیزایی رو بوببرن  . هر چند سمانه خیلی زرنگه . کوچک ترین تغییری رو در من متوجه میشه . اگه شوهر نداشتم موردی نداشت . ولی می تونم این موضوع رو با سمانه یه جوری حلش کنم .
 -ببین نوشین من و تو دانشجو هستیم . دلیل نمیشه که هر کی با هر کی که صمیمی باشه یه رابطه خاصی بین اونا وجود داشته باشه .
-ولی نمی دونم چرا حس می کنم من در یک قفس هستم . کلاس برام حکم یک قفسی رو پیدا می کنه . از این که در کنار تو هستم و نمی تونم پیشت باشم ..
-بازم که داری با کلمات بازی می کنی .
-اینا همش از اثرات عشقه . فکر کنم بعد از این جریان اولین باریه که  با هم میریم کلاس .. میگم نوشین  خودت گفتی که از سمانه خواستی که اگه طوری شد بگی شبو اونجا بودی ..
-خب حالا تا توضیح نخواست چیزی نمیگم . سری رو که درد نمی کنه دستمال نمی بندن .
  اون روز در دانشگاه با این که نادر و نوشین خیلی رعایت می کردن تا التهاب قلبشونو طوری مهار کنن ولی بیش از همه سمانه رفته بود توی نخشون .آخرش نوشینو به گوشه ای کشید و گفت حالا همه چیزو ازمون قایم می کنی ؟
-چی رو ..
 -خودت رو به کوچه علی چپ نزن .
-ببین سمانه چیزی نشده . این که من از نادر چند تا جزوه گرفتم که عقب موندگیهای درسی  رو جبران کنم چی رو نشون میده ؟
 -تو ازکجا می دونستی که من می خوام در مورد نادر حرف بزنم ؟
 -خب معلومه دیگه . این اواخر وقتی که خودت اومدی و بهم گفتی که اون عاشق منه و منو دوست داره .. دیگه منظورت چی می تونه باشه ؟
-از ناصر چه خبر ..
 -هیچی می خوام ازش جدا شم ..
 -چیییییییی ؟ مگه تو دوستش نداشتی .
-خودت یه چیزایی رو که در جریانی.
-به همین سادگی ؟
-این قدرا هم که فکر می کنی ساده نبوده . چند بار پشت هم .. تازه نلی هم شوهر داره . شوهرشم فامیل منه . از اولشم نلی   نیما رو دوست نداشت و منم شاید ته دلم ناصرو دوست نداشتم . اون ظاهرش مهربونه . ولی به موقعش پای خواسته هاش که پیش میاد خیلی وحشی میشه . یه بار دو نفرو فرستاد که  تا سر حد مرگ نادرو کتک زدند . اون شک کرده بود که تمام این لو رفتن هاش زیر سر نادر باشه . حالا من به اندازه کافی از خیانت  ناصر مدرک دارم . اون اگه نخواد منو طلاقم بده من اون مدارک رو,  رو می کنم .
-اون وقت نوشین آینده ات چی میشه .؟چیکار می خوای بکنی .
 -هیچی دوباره از دواج می کنم
. -با همین نادر ؟
 -تو ولمون نمی کنی با این نادر نادر گفتن هات . آره دوستش دارم . عاشقشم .. سه شب پشت هم با اون بودم . خودمو در اختیارش گذاشتم . از دست ناصر خسته شدم . اون به اندازه کافی بهم خیانت کرده که برای آینده خودم تصمیم بگیرم . دیگه چیکار می تونم بکنم . من که گناه نکردم که یک زن شدم . حق زندگی کردن دارم . به نظرت این از حقوق انسانی من نیست ؟ -داری تلافی می کنی ؟
 -نه اصلا صحبت مقابله به مثل نیست . من با عشق از دواج کردم . با این امید  که کسی که دوستش دارم به من وفادار بمونه اصول اخلاقی رو رعایت کنه ..
-نوشین این سوالایی رو که ازت می کنم به این دلیل نیست که بخوام محکومت کنم . چون خودم از اول دوست داشتم که با نادر دوست شی و اصلا هم به اینش توجهی نداشتم که تو شوهر داری یا نه . نمی دونم چرا به اینش که چی میشه و چی پیش میاد فکر نکرده بودم . حالا دارم این سوالا رو می کنم که اگه یکی بیاد و ازت بپرسه که مثلا چرا تو داری خیانت می کنی چرا تو داری اصول و قرار داد های اجتماعی رو زیر پا می ذاری چه جوابی داری بدی ؟!
-ببین در هر معامله حداقل دو نفر پای قرار دادند . متعهد میشن به انجام اون .. در ازدواج هم همینه .. شاید ما با یک کاغذ ثبتی پای یک قانون و تعهد رو امضا می زنیم . اما من دارم طغیان می کنم . عصیان می کنم . میگم شاید قرار داد به زن میگه که زجر بکش .. تحمل کن .. دین و عرف به نفع مرد کار می کنه .. اما انسانیت چی ؟ قلب من چی ؟ قلب یک زن باید چه سر نوشتی پیدا کنه ؟ من یک اشتباه کردم .. نمی خواستم اشتباه شه . از دواج یک ریسکه .. ای کاش زمینه تفاهم  چیزایی بود که باعث تحکیم و حفظ پیوند ها می شد . حالا که فکرشو می کنم نمی دونم واسه چی عاشق ناصر شدم ..
-این که چرا عاشق نادر شدی رو می دونی ؟ ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی