ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 100

-باشه عزیزم . تا اونجایی که دوست داشته باشی تو رو می کنم تا ارضات کنم .. اصلا شوهر دادن شما چی بود . من که فکر می کنم شما حشری تر شدین .
 الهام : راست میگی بابا اگه بدونی این جوری چه مزه ای داره و عجب حالی میده . خیلی مزه داره . واسه این که تا شوهر نداشتیم خب خاطرمون جمع بود و بابایی بود و به داد ما می رسید . حالا که شوهر کردیم و دیگه داریم متوجه میشیم اگه به جای یکی دو تا داشته باشیم بد چیزی نیست . خیلی حال میده . بی خود نیست که بعضی مردا میرن دو تا زن می گیرن .
المیرا : چی داری میگی الهام . حالا می خوای بابامون هم بره دو تا زن بگیره ؟
 -دخترا بذارین این چند تا ضربه کیری رو خیلی کاری به خواهرتون وارد کنم و حالشو جا بیارم . شما هم منو گیر آوردین . من همین حالاشم چهار تا زن دارم . مگه مرض دارم برم دو تا دیگه بگیرم .
 الهه رو امونش ندادم .
 -بگیر .. حال کن ..
-آخخخخخخخخ بابا اردی فدات شم .. می خاره .. می خاره هنوزم می خاره ..
-پدر کیر منو در آوردی . بذار یه جونی هم واسه اون دو تا خواهرا داشته باشم .
 -یه خورده دیگه بزنی الان میاد .
 دو تا خواهرا ی دیگه الهه از دو طرف به سینه هاش چنگ انداخته و دیگه سر در نمی آوردم چه رمز و رازی بین خودشون دارن . فقط همینو می دونستم که الهه جون من رسیده به آخرش .. المیرا خیلی زود پیشدستی کرد و کونشو به کیرم چسبوند .
 -عزیزم می تونم ازت بخوام که  روی تویکی انزال نشم ؟
-یعنی حالا ما که دومی شدیم باید از هر دو طرف بیفتیم ؟ حتما سر الهام دوباره آب کیرت جمع میشه و هوس انزال می کنی . من بهت چی بگم بابا . پس اول برو الهام رو بکن ..
الهام : نه المیرا . یادت رفت که چطور زدی کیر بابا رو قاپیدی ؟ انگاری که من می خواستم بخورمش . اون که فرار نکرده بود .
 -بچه ها با هم دعوا نیفتین . حالا یه کاریش می کنم . شاید به هر دو تا تون آب برسونم آخر کار .. تازه  این الهه بیچاره که از منی من فیضی ندیده . شما دو تا خواهر بهش امون ندادین .  
 الهام : بابا چرا تو دهن ما حرف میندارین . من و المیرا چند بار با انگشت آب کیرو جمع کرده  دادیم الهه جونت خورد .
 -ولی بیشترشو خودتون خوردین ..
 -بابا حالا تو رضایت نمیدی .
  گاییدن المیرا کون گنده رو شروع کردم . جون می گرفتم از این که با این دخترا حال می کردم .  
الهه : بابا چه با لذت داری کون المیرا رو نگاه می کنی و کسشو می کنی .
الهام : مردا از کونای گنده بیشتر خوششون میاد . من و تو که از المیرا خوشگل تریم . بابا  کون المیرا رو  با صورتش اشتباه گرفته .
 المیرا : داشتیم الهام ؟ ..
الهام : حالا یه شوخی هم ما داریم می کنیم دیگه .  چرا ما رو می زنی ؟
 واقعا گاییدن  المیرا خیلی به جا  بود و نیاز عجیبی بهش داشتم .  خیلی خوب شد که این دخترا احساسات و نیاز خودشونو نشون دادند . چون حرف دل منم همین بود . حالا یا روم نمی شد بگم و حساب دامادامو می کردم ..
-دخترا همه تونم دارین به من کس میدین . یادتون باشه ....
 حرفمو نیمه کاره تموم کردم . چون می دونستم که  اگه در این مورد یه چیزی بخوام اونا ول کنم نیستند تا اونو بهم بدن . یادم اومد که اگه بخوام اونا رو از کون هم بکنم سه تایی شونو بایبد با هم ترتیبشونو بدم و دیگه نه جونی باقی مونده و نه نفسی  .. به وجد اومده بودم و هیجان خودمو با ابراز احساسات نشون می دادم .
 -کون المیرا رو عشقست .
دستامو گذاشته بودم رو دو طرف کون دختر دوم و قاچا رو  بالا و پایینش کرده و کیر و شکاف کس اونو به خوبی مینداختم توی دید . دیگه بی خیال این شده بودم که اون دو تا دختر دیگه من چه عکس العملی نشون میدن . برای من فرقی نمی کرد . بذار هرچی میگن بگن . ..
الهه : ما تا حالا فکر می کردیم الناز اونو از راه به در کرده ..
 المیرا : دخترا میشه این قدر حساس نشین . حالا بعد از قرنی نوروز خورده به شنبه و بابا از یه چیز ما به هیجان اومده دیگه این قدر گفتن نداره که . اون که داشت الهه رو می کرد من می دیدم با چه لذتی داره اندام دختر بزرگشو نگاه می کنه .
 الهه : داری اینا رو برای دلخوشی  من میگی ؟ اگه این جور بود پس چرا بر زبون نیاورد ..
 -المیرا جون حواست  به کار و کیر من باشه که من نمی تونم زیاد رو ت معطل کنم . باید به فکر الهام جون خودمم  باشم اونم دختر منه دیگه ..
الهام خودشو رسوند به نزدیک من و دیگه لباشو چسبوند به لبام و با این حال حرفم می زد .
 -فدات شم بابایی . خوشم میاد که همیشه خوش اشتهایی . ولی این که ما چهار تا خواهر هم شدیم خیلی شانس آوردیم که می تونیم حسابی سیرت کنیم ..
  تماشای کون المیرا و کردن کس اون طوری داغم کرده بود که حس کردم  یه مقداری آب آماده خالی شدن توی کس المیراست ... ادامه دارد ... نویسنده ....  ایرانی