ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

درآرزوی آرزو

وقتی نوجوون بودم بزرگترین آرزوم این بود که با آرزو سکس کنم . کون برجسته ای داشت .  دو سال ازم بزرگتر بود . هم سن خواهرم هایده بود . وقتی میومد خونه مون باهام گرم می گرفت ولی می دونستم که از رو عادتشه . آخه اون بر خورد اجتماعی خوبی داشت و کسی از صحبت با اون ناراضی نمی شد . هرچی هم خواستم مخشو بزنم که باهاش سکس کنم نشد که نشد . وقتی هم که از خدمت بر گشتم رفتم سوپری بابام که سر کوچه خودمون بود و وردستش شدم . اون و خواهرم همون روزا از دواج کردند . دیگه بعد از دیپلم ادامه تحصیل نداده بودند . داغ به دل من گذاشت این آرزو و منو درآرزوی خودش گذاشت . هایده و آرزو جاری هم شده بودن که شوهر هایده دو سال کوچیک تر و سر حال تر نشون می داد .  داماد من و داداشش با هم همسایه شدند .. اونا دو تا از واحد های بالا سرمونو خریده بودند و دیگه حسابی فامیل بازی شده بود .. اون روز خواهرم اومده بود به واحد ما .. آرزو هم باهاش بود . نمی دونم این جا چیکار داشتند . من تنها بودم .. ولی ظاهرا هایده فکر می کرد که من نیستم . دو تایی شون شروع کردن به درددل ... هر کدوم حدود 5 یا 6 ماه بود که بار دار بودند . نشسته بودند رو راحتی های وسط پذیرایی . از بس بلند حرف می زدن من صداشونو به خوبی می شنیدم .
 هایده : یه دختر خوب سراغ نداری  واسه داداشم . ؟
 آرزو : خوب که چه عرض کنم . ریسکه خواهر جان . اصلا نمیشه رو هیچی حساب کرد . اتفاقا واسه داداشت واجبه . اون به زن نیاز عجیبی داره ..
-هنوزم دلت هست که با نگاش داشت تو رو می خورد ؟ داداشم این جوری نیست . اون خیلی چش پاکه من ندیدم به دنبال زنی یا دختری باشه ......
 بیچاره خواهرم نمی دونست که به اندازه انگشتای دستش جنده کردم ولی دریغ از یک تر و تازه . بحثو از من کشوندن به حاملگی خودشون ..
 هایده : اوووووفففففف اگه بدونی من این روزا هوس چه چیزایی رو می کنم . میگن زن حامله از یه مدل غذا با یه طعم و مزه خوشش میاد بیشتر از مدل مخالفش بدش میاد .. ولی من عاشق ترشی شدم .. شیرینی خامه ای رو هم دوست دارم .. تو چی آرزو؟
 -راستشو بخوای من ویار غذایی ندارم . نمی دونم چرا این جوری شدم . خیلی از خودم می ترسم . از روزی که شکمم اومده جلو .. اندامم یه کلفتی خاصی پیدا کرده .. و فرم یک زن بار دار رو پیدا کردم حس می کنم  بهرام اصلا با اشتها نمیاد طرف من .. ولی خب شاید بعضی مردا به این حالت زنا حساس هستند . چیزی که باعث وحشت من شده یه چیز دیگه ایه . من نمی دونم چرا یه گرایش عجیبی به مردا پیدا کردم . هر مردی رو که می بینم دلم می خواد که با هام باشه . باهام ور بره .. منو ببوسه . ازم تعریف کنه . بگه  بار داری بهم خیلی میاد . منو خواستنی تر کرده ..
-آرزو تو شوهر داری . این دیگه چه جور ویاریه .. 
-حس می کنم ویار کیر دارم .
 -من بمیرم برات . یه وقتی نکنه خودت رو اسیر مرد و دوست پسر و این حرفا بکنی  -نه فکر اینو نمی کنم ولی دلم می خواد یه مرد نا محرم بغلم بزنه باهام ور بره .. هایده من نمی خوام زندگیم با بهرام به هم بخوره .
 -میگی اگه اون به توکم توجهی نمی کرد بازم ویار کیر داشتی ؟
 -نمی دونم حس می کنم هر مردی  رو که می بینم غیر از بابام و داداشم ..اگه بیاد طرفم و بخواد با من باشه من بهش نه نگم .
 -من جات باشم با خودم ور میرم .. حالا این طرفا ماشین سکس پیدا نمیشه ولی واقعا هر چیز خوبیه واسه این خارجیهاست .
-اگه بدونی چقدر دلم می خواد یکی از بدنم تعریف کنه .. یه مرد خوش تیپ .. اگه بهت بگم حتی به دیدن پسرای نوجوون هم همین حالت بهم دست میده شاید باورت نشه . وقتی که این حرفا رو می شنیدم قند تو دلم آب می شد . من که تیپم بد نبود . یه خورده هم چهره ام مردونه تر شده وزنم زیاد تر شده بود . بابام که سوپری داشت و من صبحها زود تر از اون مغازه رو باز می کردم . مامانم هم که کار مند بیمارستان بود و صبحها تا سه چهار بعد از ظهر رو خونه نبود .. آرزو هم که در واحد بالا سرمون صبحها رو تنها بود و خونه داری می کرد . خواهرم که می رفت کلاس خیاطی .. فرداش یه فیلم حسابی بازی کردم و خودمو زدم به مریضی ..در عوض تا می تونستم به خودم رسیدم . می دونستم که آرزو از کدوم عطر بیشتر خوشش میاد . از همون استفاده کردم . رفتم در خونه شونو زدم .. درو به روم باز کرد .مثل همیشه خیلی راحت و ریلکس بود . بدون روسری با یه جینی که کونشو گنده تر از اصل نشون می داد .. یه تاپ در حالت  آستین حلقه ای .. نصف سینه هاشم که داشت از فرم خارج می شد بهم چشمک می زد . ولی صورتش تقریبا همون گردی و زیبایی رو داشت .  به دیدن من تعجب کرد .
-اتفاقی افتاده ؟ 
-حتما باید اتفاقی بیفته من بیام این جا ؟
 -تو نباید الان باشی مغازه ؟
 -سوپری رو میگی ؟
 -آره همون بقالی .
 -راستش کاری پیش اومد امروز رو مغازه نرفتم .. الان کلید خونه مون همرام نبود . تشنه ام شده بود گفتم یه آبی بهم بدی ..
-ببینم بقالی که همین پایینه ..
 -خیلی کوفته ام آرزو ..
 -همون اخلاق قدیمو داری . بیا داخل یه شربت واست درست کنم ...
 قبلا که می خواستم مخشو کار بگیرم از  دوستی و از دواج می گفتم ..اون با این جور حرف زدنها و جهش ها و چر خش های من آشنایی داشت .
 -آرزو خوش به حال شوهرت .. قسمت نبود به من بله بگی .
-خودت رو لوس نکن . دو سال ازم کوچیک تر بودی و تازه اون موقع اخلاقت بچه گونه بود .
 -حالا چی ؟ 
-چه ربطی به من داره . خوش به حال  اونی که می خواد زنت بشه ..
-می تونم در مورد شکل و هیکلت یه چیزی بگم ؟ هر چند نظرم مهم نیست واست .. سکوت کرد . گل از گلش شکفت ..
-نه بگو .  هایده میگه تو خیلی خوب متوجه تغییرات میشی . حتی وقتی که اون آرایشی رو صورتش انجام میده متوجه کوچیک ترین تغییرات میشی خب من چه جوری شدم . خیلی زشت شدم ؟
 -اگه بهت بگم مثل ملکه ها مثل ونوس شدی باورت نمیشه . خیلی خوشگل شدی . چقدر این شکم بهت میاد . دیگه نمیشه بعضی چیزا رو گفت ..
 -تو که همه چی رو گفتی .. بقیه شم بگو دیگه . این سینه هات  به طرز خاصی  وسوسه انگیز شده .
-بی تر بیت اگه به هایده نگفتم ..
 ولی لبخند رضایتی رو رو لباش می دیدم .. یه جوری نگام می کرد ..
-دیگه این تهدید کردن تو باعث شده که من بترسم و بقیه حرفامو ادامه ندم ..
 -چی می خواستی بگی ..
-اگه بدونی فرم باسنت چقدر بهت میاد و تو رو از اون شبی که عروس شدی خوشگل ترت کرده . خوش به حال بهرام ..
 کیرم شق کرده بود .. نگاهش درست رو  قسمت کیرم زوم شده بود . حس کردم صورتش سرخ و بر افروخته شده .. هر لحظه منتظر بودم دستشو بیاره بالا بذاره زیر گوشم . ولی دیدم که داره حرکات عجیب و غریبی از خودش در میاره .
 -اووووووووههههه خیلی اذیتت کردم . تا حالا خیلی آزارت دادم .. چرا این تو این قدر سر به هواست ..
 هی به خودم فشار می آوردم . هومن بجنب بجنب . فرصت بهتر از این پیدا نمیشه . تو که از درون اون خبر داری . اونم که خودش دنبال  یه بهونه ای می گرده تا تسلیم تو شه . خودشو بهم چسبوند ..
 -هومن عزیزم خیلی اذیتت کردم نه ؟ ..
 بر جستگی شکمشو روی شکم خودم حس می کردم . چه کیفی می داد گاییدن زن حامله . ولی هنوز زود بود که به دلم صابون بزنم . با این حال تی شرتشو دادم بالا ..
 -منو ببخش آرزو جون . آرزوی اینو داشتم که این شکم خوشگلتو   از نزدیک ببینم . خوش به حال فر هاد . می دونم دل همه رو بردی .
 -درش بیار . تی شرت منو درش بیار . خوب ببینش ..
همین کارو کردم .. دستمو خیلی آروم گذاشتم رو شکمش . باهاش ور رفتم ..
 -بگو بگو باز ازکجام می خوای بگی ؟
-از فرم و حالت باسنت که این شلوار اونو بیشتر انداخته توی دید .
-می تونی اونو هم درش بیاری ..
کیرم دیگه داشت شورت و شلوارمو با هم پاره می کرد . شلوارشو هم که در آوردم و اون ترکیبشو دیدم با اون آرزویی که قبلا دیده بودم از زمین تا آسمون فرق می کرد . خیلی از فرم و حالت افتاده بود ولی  در من هیجان خاصی رو ایجاد کرده بود تنوع داشت ..  خودمو بر هنه کردم . می دونستم اون چی می خواد دیگه معطل نکردم . شورتشو در آوردم قبل از این که بخوام رو کس درشتش زوم کنم و اونو لیسش بزنم  دهنمو گذاشتم روی شکمش و اونو غرق بوسه اش کردم .. سوتینشو هم باز کردم ..
 -به خواهرم چیزی نگی ها ..
 -تو هم صداشو پیش دوستات در نمیاری . آخه پسرا که یکی رو می کنن عادت به پز دادن و کلاس گذاشتن دارن ..
 اونو بردمش رو تخت خوابونده وسط بدنش رو روی لبه تخت قرار دادم . پاهاش از تخت آویزون شده بود طوری که لبام بر کسش تسلط داشت .کسش چاقالو شده بود و گنده . دور و برش  یه کمی مو داشت . کف دستمو گذاشته بودم روی کس و به آرومی چنگش می گرفتم . سرشو آورد بالا تا کیرمو ببینه .
 -اووووووهههههههه هومن . این قدر گنده بود و کلفت و دراز من خبر نداشتم ؟ -سلیقه ات که نمی گیره . درسته که شوهر کردی . منم دوست پسرت .. منم لاستیک زاپاست . -تو اصلشی .. فابریکشی ..
-پاهات درد نگرفت ؟
-نه همین جوری بهتره . من بار دارم و نمی تونم به هر طرف که بخوام دراز بکشم . نباید به بچه فشار بیارم ..
پاهاشو به سمت کیر من حرکت می داد ..  رفتم بالای سرش کیرمو فرو کردم توی دهنش و بعد از خوردن سینه هاش دیدم داره ناله می کنه و با التماس ازم می خواد که زود تر کلکشو بکنم و اونو منتظر نذارم .. دیگه خاطرم جمع بود .. کیرم تا اشاره کرد به کسش با همه درازی و  کلفتی خیلی راحت  رفت توش  .. ولی در این مسیر چند سانت از کیرم بیرون موند . چون بر جستگی شکم اون مانع می شد . با این حال طوری اونو به وجدآورده ناله می کرد که من خودمو روش خم کرده و به زحمت لبامو گذاشتم زیر گلوش و با چند تا پرش قوی آبمو توی کسش خالی کردم ..
-هومن من ار ضا نشدم ..
-منم هنوز سیر نشدم . تازه موتورم گرم افتاده بود . ولی یه خورده پاهاشو به دو طرف باز کرد و منم تا دلش می خواست کسشو گاییدم .. چه جیغی می کشید ..
 -آرزو تو که بیشتر از من آرزو به دل بودی . الان در و همسایه ها می ریزن این جا فکر می کنن تو داری زایمان می کنی و کسی دور و برت نیست .
-اوووووفففف کسسسسم کسسسسسم دارم می سوزم . ارضا شدم . چقدر احساس سبکی می کنم .
 با سوراخ کونش و اون کون گنده اش طوری بازی کردم که خودش هوس کون دادن به سرش افتاد .
-فقط کمی تند تر عجله کن چون  زانوم درد می گیره ..
 -عجب کونی !
سوراخ کونشو چرب کرده کیرمو کردم توی کونش ..
-آخ مامان جون .. جر خوردم .. آخ یواش تر ..
 کیرمو چند بار به نرمی بیرون کشیده و به  همون نرمی فرو می کردم توی  کونش .. کمرش و شونه هاش هم تو پر شده بود.
 -فدای کونت . وووووییییییی چی درست کردی .. بیشتر از آرزوهام بهش رسیدم . رون پاهای تپل اون .. پاهایی که نشون می داد متعلق به یک زن حامله هست به نرمی دست کشیده هوسشو زیاد تر می کردم .  بدنش کمی مودار شده بود .
 -کونت چه کیفی میده به آدم . جووووووووون ..
-بزن .. بکن .. هومن . آهههههههه .. وتا زایمان نکردم هر روز باید بیای حتی نیمساعت هم شده .. ..
می خواستم بگم بعدش چی .. روم نشد . ولی اون روز تا ظهر نرفتم مغازه و اصلا خونه هم نرفتم و فقط داشتم آرزو رو می گاییدم . از دهن و از کس و از کون و هر جایی رو که به ذهنم می رسید امونش نمی دادم . حتی کیرمو به زیر بغلش هم فرو کردم.
آرزو یه دختر خیلی خوشگل به دنیا آورد . تا یه مدتی رو دیگه فراموش کرد بین من و اون چه اتفاقی افتاده . ولی  یه روز دیدم داره صدام می زنه .. 
-چی شده آرزو ؟
 -راستش یه احساس عجیبی دارم . زنی که یک بار خلاف می کنه . یک بار کیر حرامی می خوره و طعم شیرین اونو زیر کسش حس می کنه نمی تونه ازش دل بکنه . بهرام امشبه رو خونه نیست . تو هم یه بهونه ای بیار و بیا پیش من . هایده  و شوهرشم که یه دوروزی رو نیستن . تو هم اگه  امشبه رو خونه نباشی یه ثوابی در حق پدر و مادرت می کنی .
-در حق تو چی .
-آخ هومن دیوونه .. به آرزوت رسیدی ؟
-آره به آرزوم رسیدم ... پایان .... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

sia گفت...

با سلام و خسته نباشی..
خیلی خوب بود. داستانی که زن حامله توش باشه رو نباید از دست داد..
مرسی از زحماتت..

ایرانی گفت...

ممنونم سیا جان . شما هم خسته نباشی و دست گلت درد نکنه که با پیامهای گرمت مثل همیشه به من انگیزه میدی . ایام به کامت باد . پاینده باشی ...ایرانی