ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 11

ویدا وارد صفحه فیسبوک شده بود .. رفته بود به دنیایی که حتی در زمان مجردی از اون فاصله ها داشت . وحالا هم فکر می کرد که از دنیای اونا فاصله ها داره . دنیایی که بیشتر مربوط به دنیای مجرد ها بود . دنیای سکس .. دنیای عشق و شعر و مطلب .. دنیای خود نمایی ها ... و دنیای مجازی .. شاید هم  عده ای در این دنیای نیرنگها , صداقت پیشگی پیشه می کردند .. دقایقی بعد ماندانا هم آنلاین شده بود .. -چه طوری ویدا ..
 -مرسی خانومی .
-بهش برسی .
-چی داری میگی ؟
 -این جا که رسیدی می تونی همه چی بگی ..
 -راستش اصلا به این فضا عادت ندارم .
 -پس به کدوم فضا عادت داری ؟ بغل شوهرت ؟
-  مثل این که سر داداشمو دور دیدی ؟
 -وحید از خودمونه . اون می دونه من میرم فیسبوک .. اونم خودش میره.
 -چیزی بهش نمیگی ؟
 -اون جوری نه .. ولی در یه صورت گوشاشو می کشم . بهش گفتم اگه بدونم با دخترا حال می کنی حالتو می گیرم ..خودم اونو وارد این چیزاش کردم .
 -داداش وقت می کنه ؟
-راستش هفته ای یک بار .
-و تو؟
 -هفته ای هفت بارشایدم هفتاد بار  ..
 راستش نقش و نگارای صفحه و تنوع مطالب و زرق و بر ق هاش تا حدودی توجه ویدا رو به خودش جلب کرده بود .. از تکیه کلامها و پیامهای بعضی ها خیلی خوشش اومده بود .دوست داشت با چند تاشون هم کلام می شد . ولی باید می دونست که فرهنگ و ادب و توقع اونا از دوستی تا چه حده .
 -مانی دوست و همراه خوب سراغ نداری ؟ ازاین بر و بچه هایی که باهاشون آشنایی  -پسر یا دختر ؟
-دیوونه  به من میاد که با پسرا گرم بگیرم ؟
 -مگه چته ؟ چند سالته .
 -نه واسه این نمیگم  از ما گذشته . واسه این میگم من  شوهر دار چه به این کارا ..
 -ببینم شوخیت گرفته دختر ؟ یه وقتی با این بی کلاس بازی آبرو مونو نبری ؟
 -چرا ؟
 -آخه خیلی از دخترا این جا نامزد دارن . با نامزدشون میان .. انگار تو باغ نیستی ها -نمی دونم چی میگی مانی ..
 -خواهر شوهر ! چه جوری فوق لیسانس گرفتی رو نمی دونم ..
 -از میدون انقلاب خریدمش .
-ویداجون این جا پره از دخترا و پسرای شیطون .
-من اگه نخوام شیطون باشم چی ؟
-هیچی هیشکی باهات حال نمی کنه میره دنبال یه با حال .. ببین این پنجاه شصت نفری رو که می بینی همه شون با حالن . حالا یکی شیطون تره یکی ملایم تر ..
ویدا فکر کرد که نمی تونه به این آسونی ها با فضای مجازی و دنیای اینترنت خو بگیره و اگه راحت با ماندانا حرف می زد به این خاطر بود که در فضایی خارج از این محیط باهاش صمیمی بود و ازش شناخت داشت . ویدا خلاف دخترای دیگه عادت نداشت که خیلی راحت با پسرا بر خورد داشته باشه . حتی در محیط دانشگاه هم گرفتار حجب و حیای خاصی بود .
 -ویدا جان ..همه بر و بچه ها خوبن .. اصلا  فکرت رو مشغول این چیزا نکن .. طوری عادت می کنی که می بینی صبح شده و نخوابیدی.
 -خوشم میاد طوری بشه که دیگه رامین بفهمه منم بی خیال شدم ..
-یعنی اون بیاد طرف تو و هوسشو نشون بده ؟ ببین هوشنگ و هما خواهر و برادرن . بچه های خوبی هستن . فعلا هما  همین دور و براست .. ولی اگه هوس هوشنگو کنی هما می تونه صداش بزنه . اگه خجالت بکشی عقب می مونی . تو هم شدی لنگه داداشت .
-راست میگی اونم مث من خجالتیه.
 -خجالتی بود . منم همون جوری که اونو ردیف کردم تو رو هم ردیفت می کنم ..فقط نمی دونم چرا با این که اونو قاطی این فضا کردم هنوز نسبت به من داغ نشده .  من یه ساعتی رو آشپز خونه کار دارم و بر می گردم ..
 ماندانا از اون کلک ها بود .. با خیلی از پسرا و دخترا گرم می گرفت . خوشش میومد که خواهر شوهرشو هم بیاره توی خط شیطنتهای اینترنتی و حرفهای خودمونی و خارج از محدوده زدن . اون عاشق فضایی بود که درش تابو شکنی کنه و به اصطلاح خیلی با این فضا حال می کرد و ازش لذت می برد .. هوشنگ هم از اون پسرای مجرد و شیطون بود . هما هم  لنگه داداشش .. خیلی هم با هم خودمونی بودند  و  حتی  در دنیای واقعی پیش هم  از دوست دختر و دوست پسرشون می گفتند ..و با هم در این  مورد مشورت می کردند که مثلا چیکار کنن که دوست پسره یا دختره راضی باشن ..   اونا رابطه خوبی هم با ماندانا داشتند .. ماندانا سریع با هما که آنلاین بود ار تباط بر قرار کرده و جریان ویدا رو بهش گفت . -ببین به داداشت میگی که  همون اول حرفای خارج از محدوده نزنه . کلاس بالا صحبت کنه . ویدا خواهر شوهرمه ..-مانی جون . فدات شم برادر شوهر نداری ؟ -میگم چه خبرته ! -خیلی حال میده -باز خوبه که راستکی نیستن -ولی چت با هر کدومشون یه حال خاصی داره -مگه چند تا روح داری ؟! -بگو چند تا جسم و روح داری ؟ -دیوونه باشه اگه یه پسر خوب به تورم خورد هواتو دارم و بهت میگم . فقط خیلی هوای ویدای ما رو داشته باش فراریش نده -خوشت میاد شوهر خواهرتو از راه به در کنی و کنیم ؟ - هم نه ..هم آره .. آخه اون همش میگه من این جوری .. من اون جوری .. من عادت نداشتم دوست پسر بگیرم ..من شو هر دارم با مرد دیگه ای هم کلام نمیشم و از این حرفا .. دوستش دارم ولی خیلی ادعاش میشه . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی