ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 107

کیر قلی وقتی وارد کونم شد یه حس غریب و عجیبی بهم دست داده بود . یه حسی که انگار داشتم یه کیر تازه می خوردم . به  زمانی فکر می کردم که با همه مشکلات و اختلاف سنی که با اون داشتم بازم به دنبال خلاف و خیانت نبودم ولی دیگه این اواخر اون با کاراش عرصه رو بر من تنگ کرده بود . با این که از حرکت کیرش به عنوان یه تنوع در کونم لذت می بردم ولی از این که اسم مردی رو به عنوان شوهر یدک بکشم عذاب می بردم . حس می کردم دارم شکنجه میشم . شاید هم  از اون جایی که جامعه ما هر غلط کاری در این زمینه رو برای مرد نادیده می گیره  و به زن بهایی نمیده من دچار این حس شده بودم . من اگه از قلی جدا می شدم به عنوان یک مرد بیگانه   می تونستم لذت بیشتری از اون ببرم تا این که بخوام به این وضع ادامه بدم . دیگه اون با همه کثافتکاریهاش زبونش تا این حد رو من دراز نبود .
 -نهههههههه اسحاق .. بد جنس .. چه جوری و با چه حالی داری منو می کنی ؟! تو هنوزم جون داری ؟ چرا رفتی و با لیزا بودی ؟ دلت اومد مادرت رو دور بزنی ؟
 قلی : ارغوان ! طوری صحبت می کنی که اسحاق شوهرت بوده و بهت خیانت کرده . من از همه شما بیشتر ضرر کردم . اون هر دو تا زن منو گاییده . این جا این من هستم که باید گله داشته باشم .
-پس من از کی باید گله کنم  به کی باید بگم که شوهرم همش به دنبال زنای دیگه بود ؟ اسحاق : مامان ! بابا ! حالا بیا اختلافات رو کنار بذاریم واز زندگی لذت ببریم . شما کیف نمی کنین ؟ مامان الان دو تا کیر اصلی و درجه یک رفته توی تنت . این قدر سر به سر بابای دوست داشتنی ما نذار ....
 -قلی !  حواست باشه . اگه اون چندر غاز اموال تو رو هم از چنگت در بیارم یک ریال از این مال و منالی رو که از تو به من رسیده بهت پسش نمیدم . کل مهرمو ازت می گیرم ازت خسارت می گیرم به خاک سیاه می نشونمت . واسه ما میری زن می گیری ؟
 جوش آورده بودم . بیشتر از این که حرص بخورم چرا قلی رو من هوو آورده از این ناراحت بودم که این افسونگر با فتنه گریهاش پسرامو به دام خودش کشیده و من دیگه گزینه همیشگی پسرام نیستم . خیانت رو خیانت . دلم می خواست بازم برم و با مردای دیگه رابطه بر قرار کنم تا همون جوری که به قلی ثابت کردم که ناتوان نیستم اینو برای اون چهار تا پسر هم اثبات کنم .
-مامان ! آروم باش . ببین کیر من چه جوری می رسه به ته کست و هر چی رو که اون داخله جمعش می کنه می کشه بیرون ؟ اینا همه لذت و هوس توست . به وقت سکس باید به سکس فکر کرد . به هیجان . به لحظات قشنگ زندگی ..
 قلی ساکت مونده بود . اون فکرشو نمی کرد که با این شرایط روبرو شه . کیف می کردم حالش این جوری گرفته شده بود .ما دو تا زنو مالک خودش می دونست . در حالی که هم من و هم لیزا در حال حاضر پنج تا مرد داشتیم که به ما حال بدن و ازمون لذت ببرن . تازه رفت حواسم جمع و جفت کار خودم بشه که دیدم لیزا چه جور داره با اون سه تا پسرام حال می  کنه .. به شدت داشتم لبامو می جویدم . زنیکه جنده . اومده پنج تا مرد رو از چنگم در آورده و چشم طمع به مال  منم دوخته . قلی نابودت می کنم . این امریکایی ها رو من می شناسم .  هر طرف که باد بزنه میرن .  سال 57 که دید مردم انقلاب کردن فوری خودشو انداخت داخل و انقلاب رو تبدیل به یک کودتا کرد . یک کودتای خزنده که منافع خودشو در بر داشت . حتی داخل آخوندا نفوذ کرد .. سرمایه داری و امپریالیسم رو رواج داد . این کثافتا از دولت خودشون یاد گرفتن . هنوزم دارن خون دنیا رو می مکن . روسیه هم از اونا بد تر ..
 اسحاق : مامان زن بابا رو نگاه کن ! اصلا به سیاست کاری نداره . راحت داره حالشو می کنه . انگار نه انگار که اتفاقی افتاده . انگار که همه چی آرومه
-چرا آروم نباشه . چرا واسه اون آروم نباشه ؟! دست خالی اومده خودشو به قلی چسبونده . حتما یه وعده وعیدی رو از این زردک از این مردک از این احمق دریافت کرده که با اون همه خوشگلی و جوونی خودشو  تقدیم بابای پا به سن گذاشته ات کرده .-بابا این رنگ موخیلی بهت میاد .
 -میمون هرچی زشت تره بازیش هم بیشتره . 
لیزا همچنان زوزه می کشید ..
-اوووووووواوووووووو فک می ,  فک می ...
 قلی : نزدیکه .. نزدیکه . هر وقت می خواد ار گاسم شه این حرکاتو از خودش نشون میده.
 -قلی اصلا تو کیرت کاری هست که بتونی این زنو ارضاش کنی ؟ اون داره تو رو رنگ می کنه .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی