ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 72

گریه ام گرفته بود .. خیلی  ترسیده بودم . دیگه باید قید دانشگاه رو می زدم . حتما اخراج می شدم . معلوم نبود چند روز رو می خوام باز داشت بمونم.  خونواده ام چی میگن . اونا خیلی مراقب بودن تا  کارم به جایی نکشه که مجبور شم هویت یا ماهیت خودمو آشکار کنم . یا مثل حالا یه سوتی درد سر ساز ندم . حساب همه جاشو کرده بودم جز این جا رو . دیگه واسم اهمیتی نداشت که چه طور شده بود اومدم . بهتر این می بود که حرفی نزنم . حداقل منو به عنوان یه پسر حساب کنن خیلی بهتره تا یک دختر شناخته شم .   من و فرید و امید رو یه چند تا نوازش هم کردند . یکی دو تا کشیده خوردم . بردن ما رو واسه باز جویی . صدام در نمیومد .. منو زدن .. ولی بازم چیزی نمی گفتم . پیش قاضی حقیقتو گفتم .. البته  نه این که از تمام کارایی که کرده باشم بلکه این واقعیت رو که یک شی میل بوده و حالا در اثر اشتباه همچه وضعی پیش اومده و ده روز دیگه هم درسام شروع میشه ..  
-برات می نویسم یک هفته تنبیهی یا همون تادیبی .. حواست باشه چون بار اولت بود کاریت نداشتم . ولی برای من مسئولیت سنگینی داره ..
-فقط تو رو خدا آقای قاضی خونواده ام متوجه نشن که من با اون دو تا پسر رابطه داشتم ..
 -اونشو دیگه من تضمین نمی کنم . ولی شیدا خانوم کار شما خیلی زشت بود .
-غلط کردم دیگه تکرار نمی کنم .
 البته حدس می زدنم که خونواده یه چیزایی بو بر دار شده باشن ولی از اون جایی که ریزه کاری ها رو نمی دونستند و ماموران غیبی هم به ناگهان وارد شده و تازه اونا چی می خواستن بگن رو این حساب می شد خالی بندی کرد دروغ گفت و اصلا زد زیرش . که من رفته بودم برای خرید و این جور چیزا که شرایط به این صورت در اومد . خلاصه من آخرشم نفهمیدم که این یک هفته ای رو قراره که منو بندازن کدوم زندون .. با زنا قاطی شم .. با مردا .. یا انفرادی .. اون قدر خسته بوده  قاطی کرده بودم و از خونواده می خواستم که  جریان شی میل بودن منو نگن که زبونم مودر آورده بود ..
 -پدر! مادر! من این یک هفته رو هر جوری که هست تحمل می کنم ..
 ووووووییییی منو انداخته بودن به یه جایی که هفت هشت تا مرد و پسر بودند . حالم داشت به هم می خورد . از بوی جوراب اونا خفه شده بودم . هر چی می خواستم با هاشون حرف نزنم اونا ول کن معامله نبودند  . دیگه آخرش مجبور شدم با اونا سر صحبتو باز کنم . به اونا گفتم که شی میل هستم . بعضی ها نمی دونستتن که  شی میل یعنی چه .. رو کردم به اونایی که نمی دونستن و گفتم شی میل یعنی یک زنی که آلت مردونه داره و هم احساس مردونه داره هم زنونه .  یه صدایی از یکی از این زندونیا در اومد که می گفت پس تو کیر داری ؟ چه خوب !
-ببخشید چه به درد شما می خوره .
-اگه کیرت کاری باشه خیلی به درد ما می خوره نونت  توی روغنه .. این جا بچه کونی زیاد داره . چیکار کنن بد بختا . این جا هم شده درست شبیه طلاب خونه . دیگه زن که دور و بر مون نیست . مجبوریم کون بدیم کون بکنیم . ولی این جا همه بیشتر عاشق کون دادن هستند . ما حالا بیشترامون شدیم مردای کونی . از بس کون دادیم حال و حوصله کردن و استفاده از کیر رو نداریم .  کردن خستگی بیشتری داره . ولی پیش خودت بمونه . این جا خیلی از زندانبانان و باز جو ها هم همجنس باز هستند .. تو رو می برن باز جویی .. شلوارشونو می کشن پایین بهت میگم نترس . ما حسن نیت داریم . اول دولا می کنن . سوراخ کون خودشونو نشون میدن .. آدم باورش نمیشه .. در همین موقع یکی دیگه از در وارد میشه . تو تا می کنی توی کون نفر جلویی نفر پشتی میذاره توی کون تو . یه بر نامه عجیبیه .. این جا اصلا شبیه زندان نیست . آدم فکر می کنه اومده درس طلبه گری و مبارزه بر علیه ظلم و باطل بخونه ..
گریه ام گرفته بود .  حالم داشت بهم می خورد .. یکی از اون مردا که اسمش بود میثم گفت
 -چت شده دختر!
 -هیچی من دانشجو هستم .
-تو رو واسه چی گرفتن ؟
 -هیچی داشتم دو تا مرد رو می گاییدم .
-جاااااااااااان جااااااااااان تو جون میدی همین جا کنار خودمون بمونی ..
خودشو به من نزدیک کرد و با کیرم بازی کرد ..
 -نکن حوصله شو ندارم . حالم داره از این محیط به هم می خوره .. این جورابای بو گندوی شما خفه ام کرد . میثم : بچه ها جوراباتونو قایم کنین .. یه جایی بچپونین شیدا جون حالش بد شده ..
دسته جمعی شون شنیده بودند که از من چه کاری ساخته .. یکی شون یه ادکلن تند آورد و فضای اون جا رو عطر افشونی کرد ..
-چقدر تنده بچه ها . این مال زمان پدر بزرگتونه ؟ این چیه دیگه ولی دستتون درد نکنه هر چی باشه از بوی جوراب بهتره .
 میثم شلوار منو کشید پایین .. حال و حوصله نداشتم .. کیرمو گذاشت توی دهنش ..
-یکی دو نفر دیگه هم بیان به کون و سوراخ کون و سینه هام دست بکشن شاید کیرم شق شد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام خواستم نقدی کنم بر داستان ها , امیدوارم که بهتر بشه کارتون
خیلی وقته بهتون سر میزنم , خیلی از مطالب رو خوندم در کل نویسنده بعضی داستان هارو خیلی عالی شروع میکنه توی خیلی از قسمتا اسم ها جا به جا میشه , تیکه کلام همه شخصیت های اصلی یه چیزه یا توی چند داستان تیکه کلاما یکیه , توصیه میکنمن در مورد چیز هایی که اطلاع ندارید ازش داستان ننویسید مثل زندان ؛ بازداشتگاه و ... که باعث میشه داستان به حالت مصنوعی در بیاد و از حقیقت دور شه و هیجان داستان رو از بین ببره , در کل داستان های ادامه دار خیلی خوب شروع میشن و به صورت خیلی فاجعه و بد تموم میشن مثل این داستان که داره مزخرف میشه , به هر حال از وقتی که واسه مخاطبا میزارید ممنون و در اخر اینکه به کیفیت داستان بپردازید نه کمیت , یک داستان خوب بعتر از 200 قسمت

ایرانی گفت...

با درود به دوست گل و خوبم و آشنام .. بیشتر مطالب شما را قبول دارم .. در هر حال خودم با نوشتن داستانهای سکسی موافق نیستم همه آنها را سر و ته یک کرباس می دانم .. گاهی وقتا بعضی از دوستان یه تقاضاهایی می کنند که خب انجام اون تقاضل و جلب نظر اونا نظر مخالف دیگه ای رو داره .. مثلا ورود شیدا به زندان مردان و ارتباط سکسی با اونا رو یک بنده خدایی تقاضا کرده بود .. در مورد داستانهای سکسی گاهی عدول از بعضی موارد و موانع اون قدر ارزشی نداره که بخواهیم زیاد خودمونو در گیر این مسائل کنیم .داستانهای سکسی دیگه ارزش داستانهایی مثل ندای عشق و عشق و ثروت و قلب رو که ندارن .. فکر نکن من به این چیزا فکر نمی کنم . من تا به حال حتی برای ملاقات کسی هم به زندان نرفته ام ..زندان رو از تلویزیون دیدم . بعضی سلولها میله یکسره داره بعضی ها پنجره کوچیک داره .. لز کردن در فضای سلول شاید کمی عجیب به نظر بیاد ..و در حمام اون .. و من خب این تصور رو ایجاد کردم که مثلا پنجره داشته .. دیگه اینا در داستانهای سکسی اهمیت خاصی نداره و میشه از کنارشون گذشت داستانهای سکسی همه دروغ و خالی بندی و چاخانه حالا یکی میزان خالی بندی اون کمتره یکی بیشتر ...بعضی چیزا در ماجرای زندگی واقعی هست ولی اگه من اونا رو بگم حتما میگی خالی بندیه . من یکی رو می شناسم که زن عموشو بار دار کرده ازش پسر داره .. داستان با واقعیت فرق می کنه حالا یکی حالت طبیعی تر بهش میده .. هر کسی هر حسی رو که از سکس داره اونو طبیعی می دونه . یا مثلا من پامو از ایران بیرون نذاشتم .. داستان پریان در غربت و پرواز هوس رو نوشتم و خیلی داستانهای دیگه که در خارج اتفاق افتادن . هر چند سعی می کنم خودمو در گیر فضایی نکنم که ازش اطلاعی ندارم و بیشتر کلی نویسی می کنم . در مورد تکیه کلام تکراری باید بگم نویسندگی به این سبک در مورد داستانهای سکسی رو حالا با هر کیفیتی من اونو هشتمین شگفتی دنیا می دونم .. وقتی حدود 10000 بار از رابطه سکسی میگی دیگه مشخصه که تکیه کلامهایی تکراری میشه .. اجتناب ناپذیره و به نظر من این هم قابل حل و چشم پوشیه .. الان اگه به یکی بگن تو یه شرحی از حالات سکس بگو شاید براش سخت باشه 100 بار گفتن این مسئله اما 5000 پست و پیام سکسی و غیر سکسی و بیش از ده هزار فضای سکس .. باید نگاه کرد به ضریب استهلاک که به حداقل رسیده باشد .. مثلا من در داستان زن نامرئی و راز نگاه از عنصر تخیل استفاده کرده ام .. خواننده حالا به اون اعتقاد داره یا نه می تونه اونو نپذیره و بره رو خط بقیه داستان . اصلا باور در داستان سکسی معنا نداره .داستان نقاب انتقام که یک داستان خیانتی عشقی سکسی عاطفیه و من قبولش دارم بازم درش مواردی هست که ممکنه از واقعیت دور باشه . واقعیت رو من و تو هستیم که می سازیم .. و در هر حال ممنونم که نظرات خودت رو بیان کردی و این فر مایش شما قسمتی ایراداتی بوده که خود من بر کار خودم می گیرم و بار ها بهش اشاره کرده ام مخصوصا در سایت لوتی . سعی دارم از تعداد داستانهام کم کنم و بیشتر به کیفیت توجه کنم . هر چند از نوشتن داستانهای سکسی مخصوصا قسمت محارم نفرت دارم و دلم می خواد فقط عشقی و ادبی بنویسم ولی دیگه محبت و تقاضای دوستان نمیذاره . با تشکر از توجه و همراهی شما و سپاس به خاطر مطالب و نظر دقیق و موشکافانه ای که بیان داشته و بیشترشو قبول دارم . با سپاس ..ایرانی