ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 7

-عزیزم ویداجون  تو که می دونی من که از سر کار بر می گردم چقدر خسته ام !خسته و گرسنه .. تا استراحت نکنم دیگه توانی برای کارای دیگه ندارم .
-آخه تو باید به منم فکر کنی . صبح تا حالا توی خونه خودمو با کارای مختلف سرگرم می کنم . به همه کارام می رسم بازم وقت زیاد میارم .
-بشین فیلمای ماهواره رو ببین .
-دو ساعت که می بینم خسته میشم . همه فیلمها و شو ها انگار شبیه همن . من تو رو می خوام . من شوهرمو می خوام .من شو نمی خوام شوهر می خوام .  ولی اون انگاری با کارش ازدواج کرده ..
 -حالا ایرادی داره که  از خواب بیدار شدیم باهات ور برم ؟
و یدا صبر می کرد تا ناهارو با شوهرش بخوره . اون بیشتر روزا گرسنگی رو به خاطر رامین  تحمل می کرد اما مرد  زیاد در بند این مسائل نبود . اون وقتی که میومد خونه به غذا و خواب فکر می کرد و به این که بعد از بیداری بشینه روی کارای اداری غیر فوری که با خودش آورده بود به خونه . مثل پرونده های معاملاتی مربوط به تسهیلات ارباب رجوع و متقاضیان وام که  به تایید مسئولین مربوطه رسیده بود . پس از این که ناهارو خوردن دو تایی شون به بستر رفتند .. حالا می دونم چکار کنم . ویدا  با یه شورت توری یا همون لاله زنبوری مشکی کون نما و یه بلوز خیلی کوتاه اومد و کنار شوهرش دراز کشید . رامین سرشو در جهت مخالف زنش قرار داده بود . اخلاق اونو می دونست . اگه متوجه می شد که اون بیداره ور رفتن با اونو شروع می کرد . ویدا هم احساس کرده بود که اون بیداره .واسه همین دستشو از زیر پیرهن شوهرش رد کرد و آروم آروم با کمر لختش بازی کرد . .. رامین با این که خوشش میومد و لذت می برد ولی حس کرد که خواب داره برش غلبه می کنه . 
-ویدا تو خوابت نگرفت ؟
-من دوست داشتم که تو خوابم کنی . ولی حالا این منم که دارم خوابت می کنم .
 رامین می خواست بگه این کاری که تو می کنی نوعی خواب پروندنه که منصرف شد . ویدا دستشو رسوند به قسمتای پایین تر بدن شوهرش ..
 -چرا اینو این قدر سفتش کردی . نمی تونم شلوارکتو پایین بکشم .
رامین با این که خیلی خوشش میومد ولی دوست نداشت که زنش ادامه بده .
-نکن ویدا .
 ولی بالاخره زن سمج و حشری موفق شد  نیمی از کیر شوهرشو از شلوارک خارج کنه . همونو گذاشت توی دهنش و ساک زدنو شروع کرد . یواش یواش تمام کیرو در آورد . دیگه رامین خسته شده بود و اصرار هم فایده ای نداشت . تا حدود زیادی هم به ویدا حق می داد و این که صبح تا اوایل بعد از ظهرو در خونه تنهاست و جز اون دیگه  دل مشغولی نداره ..
 -ویدا اگه یه بچه می آوردی دیگه خیلی از مشکلاتت حل می شد سرت گرم می شد و بیشتر درکم می کردی . ویدا یه لحظه کیرو از دهنش در آورد و گفت :
-تو خودت همین حالاشم یه بچه ای .اصلا حرفشم نزن . من هنوز از زندگیم و روزای اول عقد و ازدواجم با تو لذت کافی نبردم .. درسته که بچه شیرینی خودشو داره روزی رسونه . ولی من فعلا آمادگی اونو ندارم .
-جالا چرا می زنی . این به عنوان یک پیشنهاد بود . این که دیگه خودت هم از دست قرص خوردن راحت میشی . و دیگه توی خونه حوصله ات سر نمیره .
-تو یکی غصه منو نخور . اگه خیلی دلت می سوزه دیگه این رفتار رو با من نداری . به زنت اهمیت میدی . به خواسته هاش توجه می کنی .
-ببینم تو مگه چه کم و کسری داری که من بهت نمی دم ؟ بهت گرسنگی میدم ؟
-نه ولی همه گشنگی و تشنگی آدم که به غذاخوردن نیست .
 -تو هم از روزی که با هم از دواج کردیم همش داری رو احساسات آدم پا می ذاری . همش می خوای به من بگی که مرد بی فکری هستم . عشق و احساساتمو فدای کارم کردم و از این حرفا .
زن می دونست که نباید با شوهر بیحالش بپیچه . اکثر روز ها در همین ساعت شوهره رو به حال خودش می ذاشت . رامین هم کمی تند خو و عصبی به نظر می رسید و همه اینا به خاطر این بود که ار باب رجوع زیادی دور و برش داشت و با خوشرویی به همه پاسخ می داد .
 -می خوام بیام روت ..
 ویدا شلوار خودش و شلوارک شوهرشو از پاش در آورد . اون در این شرایط کیر رامینو خیلی جوندار دید و حس کرد که می تونه  روی اون قرار بگیره و کمتر خسته اش کنه . همین کارو هم کرد . وقتی کسشو در تماس با کیر رامین قرار داد بیش از هر وقت دیگه ای نیاز به اونو احساس می کرد .
-عزیزم تو که کیرت خیلی شق و نازشده .. صاحبشم باید واسه ما ناز کنه .
زن رفت رو کیر شوهرش نشست ..
-آههههههه ..نههههههههه شاهرخ من کیرو که از نزدیک می بینم هیجان عجیبی بهم دست میده ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی