ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 141

دوست داشتم که زود تر قال قضیه کنده شه . حال و حوصله نصیحت و این حرفا رو نداشتم که از این حرفها و داستانها بشنوم که طلاق عرش خدا رو می لرزنونه . جدایی درد ناکه . تکلیف بچه چی میشه .. و با ترفند های همیشگی صلح طلبانه و آشتی جویانه زن و شوهر رو بفرستن منزل و  به خیال خودشون بخوان یه ثوابی کرده اونا رو با هم جفت و جور کنن . اون روز آخرین بهانه ای بود برای دیدار ما  .. هر چند می دونستم بازم شرایطی فراهم میاد که همدیگه رو ببینیم . راستش دوست نداشتم که اون زیاد دور و بر فربد بپلکه . هر چند اگه دختر بود فساد اخلاقی مادرش بیشتر گریبانگیرش می شد ولی این جوری هم دوست نداشتم پسرم دو هوایی شه . دیدن فتانه به شدت عصبی ام می کرد . دلم می خواست زود تر از شرش خلاص شم . قاضی دوست داشت به تنهایی باهام حرف بزنه . حوصله منو  به سر آورده بود . از اون شیخ ها نشون می داد .  با این که دوست نداشتم اسرار خانوادگی رو بریزم رو دایره و یا چیزی در این مورد بگم دیگه مجبورم کرد که کلیات ماجرا رو شرح بدم .
-آقای قاضی من به اندازه کافی بخشش دادم . هر دقیقه ای که شما معطل می کنید عرش خدا بیشتر می لرزه و گناه بیشتری مرتکب می شید . زود تر هم منو خلاص کنین هم این زن نابکار رو . دیگه نذارین بیش از این قفل دهنم باز شه . من با این مدارکی که دارم تا حالا صد بار می تونستم اونو یعنی همسرمو دفنش کنم . ولی بازم حس بخشش .. حس این که بالاخره یه وقتی توی خونه ام زحمت کشیده .. مادر بچه مه به حرمت روز های خوبمون گذشت کردم . و از طرفی در ذات من سنگدلی و بی رحمی و آدمکشی وجود نداره . آقای قاضی اگه عدالتی و رحمتی از نظر شما و عدالت و فرهنگ شما  باید انجام شه و شاهدش باشیم اینه که این خانوم باید اعدام و سنگسار شه   .. ولی آیا با اعدام این زن تمام مشکلات جامعه ما حل میشه ؟ مشکلات روحی و روانی اونا بر طرف میشه ؟ چرا باید یک زن یا یک مرد به کسی غیر از همسرش گرایش پیدا کنه .. من قبول دارم همه اینا در اثر ضعف ایمانه .. اما برای تقویت ایمان و این که ما آدما باید خودمونو بشناسیم چه باید کرد ! چه کرده ایم ! ما آدما  عادت کردیم در پی ایراد گیری از خودمون باشیم . قوانینی که ازش حرف می زنیم حالا چه تاییدش کنیم و چه نکنیم دارای تضادند . گاهی اونو به دین نسبت میدیم . گاهی هم به عنوان یک قانون قرون وسطایی ازش فرار می کنیم . راستی سعادت بشر رو چه کسی تضمین می کنه ؟ از یه طرف میگیم باید انگشتای دزد قطع شه تا جامعه به اصلاح و امنیت برسه و از طرفی وقتی که دزد صاحبخونه رو می بینه و در حین فرار میفته به چاله ای و می میره دیه رو از صاحبخونه بد بخت می گیرن . پس خواهش می کنم قال قضیه رو زود تر بکنید . زنم هم راضیه . اون حتی از مهریه اش هم گذشت کرده .. چون می دونه تا حالا چقدر در حقش لطف کردم . واگرم اینا رو برای شما تعریف کردم و می کنم می دونم که شما محرم اسرارید و واقعا وادارم کردید . چون دیگه اعصابم به هم می ریزه از این که نصیحت بشنوم .. اگه شما جای من بودید شاید این قدر مهربانانه با این قضیه بر خورد نمی کردید ..فقط به اون در این مورد که من چیزی به شما گفتم حرفی نزنین . بذارین همین جور حس اینو داشته باشه که آبروش محفوظ مونده . در حالی که اون آبرویی واسه خودش نذاشته .
 دقایقی بعد من و فتانه در کنار هم قرار گرفتیم . سعی می کردم نگاش نکنم . چقدر لحنش مظلومانه شده بود . حس کردم روی روانم داره راه میره . به هر شر ط و صحبت می رسیدیم اون مظلومانه و با تمکین می گفت هرچی آقا فر هاد گفت .. هر چی ایشون فر مودند ... لعنتی چرا در این آخرین لحظات هم داری این جور باهام بازی می کنی ؟ می خواستم فریاد بزنم و بهش بگم آیا تو در زندگی مشنرک و این چند ماه آخر هم همین جوری بودی ؟ حرف گوش کن بودی ؟ قرار شد ماهی یک بار بچه رو واسه دوروز بتونه با خودش ببره .. این قسمت قضیه خیلی درد ناک بود . دلم می خواست یه بر نامه ای ترتیب می دادم مدارکی ارائه می دادم در جهت فساد اخلاقی فتانه تا همون دوروز در ماه رو هم نتونه ببیندش .. ولی  بازم دلم نیومد .فتانه مثل آدمایی رفتار می کرد که عزیزی رو از دست داده باشن و من با همه رنج و عذابهام حس می کردم که دارم از دواج می کنم .. دارم غمها رو طلاقش میدم . با شادیها ازدواج می کنم .   با این که برای لحظاتی به خاطرات لحظات پیوندم با او فکر می کردم ولی سعی کردم اون لحظات شیرینو که حالا واسم شده بودن تلخ ترین خاطراتم از فکر و جانم دور کنم .  .... ادامه دارد... نویسنده .... ایرانی