ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 53

انگار مسخ شده بودم و دیگه نمی تونستم به چیزی فکر کنم .  اون تو نسته بود همون اول منو به طرف خودش بکشونه . می دونست که من تا چه حد حشری و طالب  اونم . آخه یه زن تنها در دیار غربت .. دور از خانواده  اونم در برابر یه جوون خوش قیافه و خوش اندام و در این شرایط تا چه حد می تونه مقاومت داشته باشه ؟
 -شراره .. عزیزم .. تو معرکه ای ..
 -نه نههههههه من کار مندم .. فکر نکن یه زن تنهام . هر کاری دوست داشتی می تونی با هم انجام بدی.
 - باشه شراره . من هر کاری که تو دوست داری با تو انجام میدم .
چقدر این پسره پررو بود . پررو و حاضر جواب . به همون اندازه که از حرکات و ور رفتن هاش خوشم میومد از این جور حرف زدنهاش لذت می بردم فقط زور الکی می زدم که بهش نشون بدم  که من زیاد تمایلی ندارم ..  لباش روی صورتم کار می کرد .. یه حس غریبی داشتم ولی دستایی که بلوزمو داده بود بالا و رو سینه هام قرار گرفته بود این حس غریبو یواش یواش ازم دور کرد .  مثل همیشه به وقت سکس فکرم داشت از کار می افتاد .  شاید زنایی باشند که فقط به هوس فکر کنن .. زنایی که دوست پسرای جوون تر از خودشون گرفته و فقط به خاطر حال کردن  رابطه داغی رو با اونا بر قرار کنن . ولی سکس زمانی بهم می چسبید که من طرف خودمو با تمام وجودم حس کرده باشم . آشوب و التهابو در تمام تنم حس می کردم ولی می خواستم   یه ذره هم که شده خودمو از نظر روحی تسلیم بدونم تا بیشتر بهم بچسبه .. . لبامو می جویدم تا چیزی نگم .. اون بلوزمو در آورده سوتینمو هم نفهمیدم کی باز کرده بود .. اما گرمی لباشو رو نوک سینه  ام حس می کردم . کف دستشو گذاشته بود رو دامنم .. لای پام و  دامن و شورت و کسمو با هم چنگش می گرفت . زور زیادی هم داشت  . دستش چه زوری داشت . با این که دامنم تنگ بود ولی حس می کردم که خیلی راحت  از مرز دامن و شورت گذشته داره با کس من ور میره .. زیپ دامنو کشید پایین .. 
-حالا هر کاری که خودت دوست داشتی داری  انجام میدی و اصلا ازم اجازه نمی گیری ؟
 -اجازه گرفتن وقت و زمان ومکان داره .
دلم می خواست  پنجه ها مو توی هم قلابش می کردم و اونو می ذاشتم روی کسم تا این پسره پررو نتونه به اون دست بزنه ولی دلمم نمیومد اونو اذیتش کرده حالت سکس و روند عملیاتو کندش کنم .
-یواش تر چقدر حرص داری . پاهام زخم شدن .
داشت به زور دامن تنگو از پام در می آورد .
 -می خواستی این دامن تنگو پات نکنی ؟
 - شما مردا  عشق و هوستون همش توی چشاتونه ..
 - میگی به خاطر من پات کردی ؟
-من کی همچین حرفی زدم ؟ گفتن از یه مطلب دلیل بر اراده واسه انجامش نمیشه ..
 -اما گفتن از یه مطلب اونم با این لحنی که تو گفتی دلیل بر تاییدش که می شه ..
 حالا فقط یه شورت فانتزی پام بود . منتظر حرکت بعدی اون بودم . همون طور که حدس می زدم اومد پایین و پایین تر سرشو لای پام گذاشت . نقطه حساس بدنمو کسمو با شورت گذاشت توی دهنش .. یه جوری نرم نرم گازش می زد و با میک زدن بهم حال می داد که حس می کردم یه جادوگریه که می دونه چی می خوام . شورت براق منو هم طوری وارد دهنش می کرد و اونو می فرستاد روی کس و دور و بر و لبه هاش که فکر می کردم با نرمی شورت هم داره روی کسم دست می کشه . اونو آروم آروم از پام کشید پایین و درش آورد . حالا دیگه بین لبای اون و کس من فاصله ای نبود .حس تسلیم روحی هم به سراغم اومده بود . جز این راه دیگه ای نداشتم . وقتی جفت لباشو گذاشت روی کس خیس و آبدار من و یه تیکه اضافی چوچوله رو مثل یه آدامش کش می آورد و میکش می زد سرم از هوس داشت می ترکید و دلم داشت از جاش در میومد .. رسیده بودم به یه حالتی که  هم دلم می خواست زود تراز اون وضعیت خلاص شم و هم این که لذتی کش دار و ادامه دار بیاد سراغم . بتونم به در و دیوار به صورت و بدن سامان مشت بزنم . چنگش بگیرم . ناخنامو توی گوشتش فرو کنم . فقط دستامو گذاشتم پشت سرش و اونو تا اونجایی که می تونستم و زورم می رسید به لاپام فشارش دادم . دهنش روی کسم قفل کرده بود .  دستامو شل کردم تا بتونه مثل لحظاتی قبل به راحتی کسمو بخوره . هر کاری که می کردم  حس می کردم منتظر حر کت بعدی اون هستم .
 -خوشت میاد ؟
 -تو فقط بخورش این قدر حرف نزن ؟ 
-اینو نگم که خیلی دوست داشتنی هستی
-آخخخخخخ بگو بگو ..
-اینو نگم که  کس ناز و تپل و تر و تازه ای داری ؟
-بگو ..آهههههه بگو اینو هم بگو ..
 -اینو نگم که دوستت دارم و فکر می کنم همین حالا شم بهت عادت کردم ؟
 -بگو بگو هر حرف قشنگی رو که می تونی بر زبون بیاری بگو فقط ارضام کن .. .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی