ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 16

خیلی زود و هول هولکی و یک ساعته به کارای خونه اش رسید .  حس کرد که نه تنها حوصله اش سر نمیره بلکه وقت به راحتی آب خوردن می گذره و حتی دلش می خواد که رامین اضافه کاربگیره و دیر تر بیاد خونه . خوب که به این موضوع فکر کرد متوجه شد که نباید خودشو وابسته به این مسائل کنه . به اونایی فکر کرده بود که جنبه هم صحبتی با جنس مخالفشونو در دنیای مجازی نداشته و حالا اگه با خود همونا رابطه واقعی بر قرار نکرده بودند واسشون عادی شده بود که  دوست مرد یا پسر بگیرن و شیرازه زندگی اونا از هم پاشیده شده بود . ویدا نمی خواست که اونم یکی از این زنا باشه .. تصمیم گرفت  که نسبت به لپ تاب و روشن کردن اون و ورودش به دنیای اینترت بی خیال شه .. باشه .. باشه حالا نمیرم فیسبوک ولی به سایتهای سکسی که می تونم سر بزنم . داستانهاشو که می تونم بخونم . می تونم فیلم ببینم .. اون دوباره خودشو مشغول این کارا کرده بود .. به مانیتور و صحنه هایی نگاه می کرد که زن و مرد در حال آمیزش بودند . کاملا سست و بی حال شده بود . حس می کرد که دختر بچه ای شده که  دسترسی به امکاناتی نداره که بتونه  خودشو با اون ارضا کنه .. یکی دیگه بیاد و بهش حال بده . کاملا دراز کشیده و با گوشه چشمش به صحنه های سکسی نگاه می کرد . ... از اون طرف ماندانا زن داداش ویدا خیلی دلش می خواست بفهمه که چه اثری روی خواهر شوهرش گذاشته . لذت می برد از این که اونو به راهی بکشونه که تا حالا ادعاشو می کرد که اصلا دور و بر این مسائل نیست . و مهمتر از اون دوست داشت یه عاملی باشه که اون و ویدا رو به هم پیوند بده . اصلا دوست نداشت که ویدا واسش شوهر خواهر بازی در بیاره . با این که کاری به کار هم نداشتند و همیشه رابطه گرمی بین اونا وجود داشت با این حال بازم ماندانا یه فکرای عجیب و غریبی  می کرد  از این که نکنه یه وقتی  ویدا بخواد رابطه اون و شوهرشو به هم بزنه ..هر چند حس می کرد که ویدا ساده تر از این حرفاست و کمتر از اونیه که بخواد اینکارو انجام بده . .. زنگ تلفن ویدا به صدا در اومد . .. لعنتی این دیگه کیه . نمی ذاره من به حال خودم باشم . تاره رفته بودم توی حس .. خودشو رو تشک می کشید . لبه های کسش به هم می خوردند .  این تصوررومی کرد که یه کیری رفته توی کسش و لبه های اونو به هم می چسبونه و بازشون می کنه و این کار مرتب و پی در پی انجام میشه ..
-الو مانی تویی ؟
-چرا گوشی رو نمی گیری دختر؟!
 -بودم دستشویی تا بیام دیر شد.
 -چیکار کردی ؟
-چی رو چیکار کردم ؟
-هیچی دوست پسرای فیس بوکتو ..
 -وای مانی چی داری میگی .. من شوهر دارم .. حالا گاهی از سر سیری وارد این جور جا ها میشم دلیل نمیشه که خیلی پاپی این مسائل شم .
-عزیزم تو حالا از سر سیری وارد این دنیا میشی ولی بعضی ها از سر گرسنگی وارد میشن.ولی یه مدتی که سیر هم وارد شی اشتهات باز میشه .
 - با عسل عسل گفتن که دهن شیرین نمیشه .
 -اگه بدونی گاهی یه جوری شیرین میشه که نه تنها دلت رو می سوزونه بلکه همه جاتومی سوزونه . دلت می خواد از همه چی فرار کنی .. خودت رو از یه بلندی پرت کنی .. اون وقت تو دیگه  فقط خودت رو می بینی . همون دنیایی رو که دورت رو گرفته . فقط اون چه رو که خودت می بینی می بینی . فکر نمی کنی که آدمای دیگه ای هم تورو می بینند . اگه بدونی چه آرامشی بهت دست میده . تمام این کارا رو طوری باید انجام بدی که شوهرت بهت شک نکنه .
-مگه من می خوام بهش خیانت کنم ؟
 -خب حالا .. بعضی ها ممکنه یه بر داشت دیگه ای بکنن . بگو ببینم چیکار کردی؟
 -نمیدونم این هوشنگ هم کنه شده ولم نمی کنه .
 -تو چی .. تو ولش می کنی ؟ اتفاقا میون پسرا اون واقعا حرف نداره.
 -اونم لنگه بقیه . اگه آب ببینه شناگر خوبی میشه .
-ایرادش چیه عزیزم ؟ دو نکته رو فراموش نکن .. من و تو یک زنیم .. آیا خودمون دوست نداریم لذت ببریم ؟ کیف کنیم ؟ اگه شوهرمون بهمون نرسه هزار جور فکرای بد به سرمون میفته .
-نه من این جوری نیستم .
-فکر می کنی این جوری نیستی . چون می خوای حس کنی که با بقیه فرق داری . ببینم وقتی می خوای بری مهمونی .. یه تولدی یا مجلس عروسی و از این جور جا ها سعی نمی کنی که خودت رو به بهترین شکلی آارایش کنی تا بقیه به دیدن تو لذت ببرن ؟ لب به تحسین باز کنند و حتی تو رو از بقیه خوشگل تر ببینن ؟ این خودش شروع خیلی چیزاست . نمیشه گفت زنگ خطریه که ما صداشو نمی شنویم . این یعنی ما زندگی رو سخت نمی گیریم و نباید که سخت بگیریم .
 ویدا  یه نگاهش به صحنه های سکسی بود و یه نگاهش به حرفای مانی ..
-به نظرتو هوشنگ هم ممکنه از اون حرفا بهم بزنه ؟
-چه حرفایی ؟!
-چه می دونم .. از اونایی که بهش میگن سکس چت و آدمو توی خماری می ذاره .. حتی ممکنه  دو نفر که با هم از این حرفا می زنن یه روزی راستی راستی هم با هم برنامه بذارن ..
 -ویدا این قدر ساده نباش .. این قدر جدی نگیر .. اصلا تعجب می کنم تو چه جوری فوق لیسانس گرفتی ..
-اگه اون بخواد پارو از گلیمش دراز تر کنه  و منو با حرفای اون جوری سرگرمم کنه چی ؟
-تو هم پاتو از گلیمت دراز تر کن و نشون بده که  زن جامعه ایرانی عقب افتاده نیست و پا به پای مردا داره پیش میره .
 ویدا از حال رفته بود ..  دستشو گذاشته بود رو کسش .. با صدای لرزون و آرومی گفت مانی من برم خیلی کار دارم .. رامین اگه برسه باید همه چی مرتب باشه .
-ویدا ! طوری داری حرف می زنی که آدم فکر می کنه همین حالا دو تا مرد لختت کرده و دارن با همه جای بدنت ور میرن ..
 -از کجا می دونی که این واقعیت نداره مانی؟
-خوب می زنی توی خال شوهر خواهر عزیز . تو هم خوب می تونی مخ آدمو به کار بگیری .  تو جون میدی واسه این که یه پسری باهات سکس چت کنه .. اگه بدونی چه هیجانی داره !
-آره مانی به شرطی که وقتی صحبتات با اون طرفت تموم شد  یا حتی همون موقع یکی رو در کنار خودت داشته باشی که سرش باشه لای پای تو کستو لیس بزنه همه جاتو بخوره و بعد تو رو بکنه .. این جوری حال میده .
 -میگم ویدا تو با این که اهل این جور چت کردنا نبودی ولی خیلی خوب می دونی حس و حال خانوما رو به وقت این جور حس گرفتنا . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی