ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 46

من و افسانه رفته بودیم تونخ مادر و دختر . مهسا مادرشو غرق بوسه کرده بود و مهشید هم با دستاش موهای مهسا رو کنار داده نوازشش می کرد . جز از این که  با نگاهی محبت آمیز بهش خیره شه و  ببینه که چیکار می کنه کار دیگه ای از دستش بر نمیومد . شادی رو در چهره هر دو تاشون می خوندم . نمی شد گفت که کدومشون خوشحال ترن . ولی مهسا دوست داشت به هر نحوی که شده گوشه ای از زحمات مادرشو جبران کنه . 
-مامان دستاتو بده بالا . می خوام زیر بغلت همه جا رو بلیسم .. اول لباتو ببوسم . بعد زبونمو بذارم زیر گلوت و از اون جا تا کف پاتو ببوسم .
-عزیزم مهسا من این کارو واست می کنم . چون خیلی اذیتت کردم ..
دو تایی شون قربون صدقه هم می رفتن . ولی می دونستم مهسا خیلی دوست داره که فعالیت بیشتری از خودش نشون بده چون من اونو ار گاسم کرده بودم ولی ظاهرا هنوز مهشید جا داشت که بازم حال کنه . چون  از پیش افسانه بلند شده بود و اومده بود کمک دخترش ..
-اوووووففففف مهسا جون چه ناز سینه هامو میکش می زنی . تو اصلا یادت نمیاد ولی منو به یاد بچگی هات میندازی . اون وقتی که تشنه و گشنه میک زدن سینه هام بودی . چقدر خوشم میومد که داری با لذت سینه منو می خوری و وابسته به منی . 
-حالا همون حسو داری مامان ؟
-شایدم بیشتر . ولی چیزی برای خوردن پیدا نمی کنی دخترم !
-عوضش یه دنیا عشق و آرامشه که خوراک روح منه .
 مهسا آروم آروم رفت پایین تر . زبونشو گذاشت رو ناف مهشید .. وقتی به کس اون رسید و لباشو گذاشت روی کس مادرش. مهشید حس می کرد که داره آتیش می گیره . دهن مهسا یه حرارت خاصی پخش می کرد که هوسشو فوق العاده بالا می برد . یه حرارتی که در تمام بدنش پخش می شد . مهشید نمی تونست حرف بزنه . دهنش باز نمی شد . تمام توانش رفته بود به حسی که دخترش بهش داده بود . فقط داشت به اون لحظاتی می اندیشید که مهشید برای ار گاسم اون نهایت سعی خودشو به کار گرفته . همین براش یه دنیا ارزش داشت .
 -نههههههه نهههههه عزیزم این قدر خودت رو خسته نکن . یه چیزی میشه ..
-مامان تو باید با آرامش بخوابی . وقتی که چشاتو می ذاری رو هم باید سبک شده باشی . نیاز جنسی نداشته باشی . من می دونم چه سخته که آدم نتونه این گونه نیاز هاشو تا مین کنه . و اعصابشم تحت فشار باشه . اما حالا میشه .. وااااااییییییی تو با لبه های کسم چیکار می کنی . فدای دهنت بشه مهشید . مادر فدای دخترش . تو رو اگه نداشتم دق می کردم . وااااااایییییی نهههههه کسسسسسسم کسسسسسم بخورش ..
مهشید دهنشو محکم به لب ولوچه مهسا می ما لوند ..
 -مامان حالا می خوام بیام روت . خودت رو آماده کن . کس رو بندازم روی کس .. 
-اینا رو از کجا یاد گرفتی ؟
-من اینا رو همین حالا از این دو تا عزیز و کاراشون یاد گرفتم . اووووخخخخخخ مامان اگه بدونی وقتی دو تا کس با هم تماس می گیرن چقدر کیف داره !راستی تو از کجا می دونی . تو که به گفته خودت تا حالا از این کارا که با یک زن رابطه لز داشته باشی نداشتی .
-خب منم همین حالا یاد گرفتم ؟  
-فقط ای کاش این جا به جای تخت های یک نفره از اون خوشخوابهای دو نفره داشتیم ..
-آره دخترم اگه اتاقمون یعنی سلولمون هم بزرگتر بود من دیگه هوس برگشتن به خونه رو نمی کردم . این جا که همه چیزش فراهمه و بند و بساط جوره . دوستای خوبی هم که داریم . دیگه مرض داریم بریم بیرون حرص و جوش بخوریم و فکر کار و کاسبی و روابطمون با آدما باشیم ؟
 مهسا شده بود عین لز بین های حرفه ای .. نوک زبونشو گذاشته بود رو نوک سینه های مادرش و خیلی آروم باهاش دور اون قسمت کبود و تیز شده اش حرکت داده و باهاش بازی می کرد .  کف دستشم گذاشته بود روی کس مهشید و انگشتاشو توی کس مادرش می غلتوند . خیلی آروم .. مهشید کاملا سکوت کرده لباشو گاز می گرفت .
 افسانه : مهتاب ! میریم جلو تر از تزدیک ببینیم ؟
 -مگه می خوای فیلم تماشا کنی ؟
 -آره خیلی بهتر . جذاب تر از فیلمه
 -اگه بریم نزدیک  می ترسم گرمشون بشه ..
 دیدم مهسا که لباشو گذاشته بود رو نوک سینه مادرش و با جفت لباش میکشون می زد با اشاره دست متوجهمون کرد که می تونیم به سمت جلو حرکت کنیم .
-میگم مهتاب من که خیلی خوشم اومد از جریان امشب ..
 -آره شده بود مثل فیلم هندی .
-ولی حالا شده فیلم دو لز بین .
 کون مهسا در یه حالت قمبلی قرار داشت . افسانه سرشو گذاشت لای کونش و با زبون زدن قسمت زیر چاکش داشت حال  می کرد و حال می داد.
 -افسانه حواس مهسا رو پرت می کنی بیا این ور .
 مهسا بازم دست تکون داد که افسان می تونه با هاش ور بره .
-حالا که این طور شد منم با تو ور میرم . همین کارو هم من با افسانه انجام دادم ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی