ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 73

یکی دیگه هم که اسمش بود مراد اومد جلوودستور منو انجامش داد .. منو از پشت گرفت و در حالی که شلوارم پایین کشیده شده بود انگشتشو فرو کرد توی کونم .. خیلی خوشم اومده بود . میثم  کونشو می مالوند به کیرم  .یکی دیگه هم اومد سینه هامو گرفت توی دست خودش .. زندان هم واسه خودش یه دنیایی شده بود و منم عاشق کردن کون مردا .  مراد که از پشت انگشتشو کرده بود توی کونم بهش گفتم مراد جون حسابی به مرادم رسیدم .درش بیار ..درش بیار ..
 مراد : اول توبکن توی کون میثم .. من می خوام ببینم . خیلی حال میده .. تا حالا ندیدم یه دختر کیر دار بکنه توی کون یه مرد . 
-اصلا دختر کیر دار تا حالا دیدی که بعدشو ببینی .
-نه راستش ولی حالا دارم می بینم .
 -مراد جون
 -جون مراد ..
 -یه چیزی نداری بمالی به سوراخ کونم ؟
 -روغن نباتی داریم ولی دیگه چاره چیه .از اون کرم های سطح بالا نداریم . زندانه دیگه ..
سوراخ کون من و میثم روغن مالی شد تا توسط کیر سرخ شه .. دستاموکه گذاشتم رودل میثم تپش شدید قلبشوبه خوبی حس می کردم . خیلی به هیجان اومده بود . مراد هم متوجه حال وروزش شده بود  .
 -پسر طوری رفتار نکن که آبروی ما پیش شیدا خانوم بره و اون فکر کنه که ما کیر ندیده ایم .
-خواهش می کنم پسرا . چیزی که این جا فراوونه کیره .
میثم : فقط یه چیزی این جا نیست و اونم یک کس با حاله ..
 سرمو از پهلو به لبان  میثم نزدیک کرده و در حالی که قصد بوسیدن اونو داشتم گفتم ببینم شما این جا حال وحوصله کس کردن رو دارین ؟ اصلا تمایلی برای این کار هست ؟
 مراد : راستشو بخوای کیر دوست داره به یه سوراخی فرو بره . تا دلت بخواد ما این جا سوراخ کون داریم . دیگه عادت کردیم .
 نگران قولی بودم که به قاضی داده بودم . اگه اون متوجه می شد که من خلاف کردم این بار دیگه منو نمی  بخشید . از من نمی گذشت .. بقیه بر و بچه ها که دیدن ما حسابی مشغول شدیم اونا هم شروع کردن به ور رفتن با هم .
مراد : آهای فری بچه کون حواست باشه که اگه نگهبانی داره یه تکونی به خودش میده که سرک بکشه  یه سرفه ای بکن .
 فری کونی که منو یاد فری کونی خودمون دوست هوتن و پسر فروغ مینداخت گفت تا شما سر و صدا نکنین و هیجان خودتونو نشون ندین که نگهبانی کاری به کارتون نداره . برای اولین بار داشتم کون دادن  از طریق نرم شدن با روغن نباتی رو تجربه می کردم . یه جوری بود  . تازه روغن جامد هم بود ..
 -بچه ها از این چیزا هم می تونین با خودتون بیارین توی سلول ؟ این  جا مگه اغذیه پزیه ؟ زندان هم زندانای قدیم . اگه همین جور پیش بره تا چند وقت دیگه هم اره آهن بر و سوهان و  اسلحه گرم وسرد رو هم میشه دید .
 -آقا مراد خیلی نرم رفت توی کونم .
-معلومه که این کاره ای شیدا جون ..
 -این وصله ها به من نمی چسبه.
 -حالا که خیلی چسبید ..
میثم : پس به ما کی می چسبه .
 علاوه بر روغنی که دور سوراخ کون میثم مالیده بودم انگشتمو هم به روغن آغشته کرده اونو تا ته فرو کردم توی کون میثم و چند دور اونو گردوندم ..
 -جوووووووون شیدا چه کیفی داره ! خیلی خوشم میاد .. بکن .. باز بکن . جا واسه کیرت باز میشه . ..
ولی با همه این حال کردنها یه بوی خاصی رو حس می کردم . انگار فضا فضایی بهداشتی نبود . با این حال انگشتمو خیلی آروم از توی کون میثم بیرون کشیده  .. کیرمو جای اون فرو کردم .
-آخیشششش میثم جون .. تو خودت که اهل حالی . الان من دارم دو طرفه حال می کنم . آقا مراد تند تر بکن .  با این روغنت روز ما رو ساختی ..
حس می کردم اون روغنی که به کیرم مالیده شده خیلی غلیظ تره ولی نه این طور نبود این پسره دیوونه خیلی زود هنوز چند تا تلنبه نزده بود آبشو توی کون من خالی کرد . -چه زود ! پسر تو که هنوز سیرم نکردی .
-ناراحت نباش شیدا جون . همچین میدیم بهت بخوری که خودت بگی بسه دارم بالا میارم . الان این چند نفر دیگه هم منتظرند . صفدر بیا جلو که عزیزدل ما منتظره صفدر هم اومد کیرشو از  پشت کرد توی کون من ... ولی من همچنان در حال کردن میثم بودم که دیدم مراد رفت اون جلو و به میثم گفت حالا بکش کنار من می خوام بیام جای تو . این اگه توی کونت خالی کنه و کیرش شل شه دیگه ما بی نصیب می مونیم .
-قرارمون این نبود ..
-ولی خود شیدا این جور حالیمون کرده که کارش معلوم نیست . نزدیک بود دست به یقه شن .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی