ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 56

سامان دیگه ول کنم نبود . منم هنوز کاری واسش نکرده اون سنگ تموم گذاشته بود . 
-چیکار می کنی آقا پسر خیلی خیلی  داری گل می کاری .
-گلستان توروهر چی گل توش بکارم بازم کمه.
 -راست میگی . راست میگی . من فقط می خوام تودرش گل بکاری . گل بی خار . گل بی خارو خوشبو .
 معلوم نبود چند بار این فکر مزاحم می خواست بیاد به سراغم که چرا من باید این قدر زود تسلیم اون می شدم.
-سامان بازم بگو بازم بگوکه من جادو گر تو هستم ..
-هستی هستی مگه تو اینو حس نمی کنی ؟ ببین من چقدر افسون تو شدم و چه طوری ؟ خیلی  دلم می خواست همین حالا می تونست از پول وام استفاده کنه .
-سامان بیشتر .. تند تر ..
 -منم دارم با آخرین فشارم تو رو می کنم ..
-نه .. نه .. کسسسسسم این قبول نیست . تند تر .. بازم تند تر ..  من عسلت رو می خوام . شیرینی اونومی خوام .
-می ترسم قندت بره بالا .
 -آخخخخخ تو چی ؟ تو که اون قندو پیش خودت نگه داشتی چی .. بگو سامان بگو که این آخریش نیست . بگو بازم می تونم ببینمت . بگو . من تنهام . عشق من .
 بازم از اون حرفای الکی زده بودم . می دونستم که این روزا عشق کیمیا شده و  این کیمیا شدنهاش بیشترشو  مردا مقصرهستند ولی زنایی هم هستند که کل کل کردن با اونا جز درد سر و پشیمونی چیزی در بر نداره و من دوست داشتم که اونی که خودمو بهش وابسته می کنم نه تنها لیاقت منو داشته باشه بلکه منم لیاقتشو داشته باشم و بتونم خواسته ها و نیاز هاشو رفع کنم اونو به اون چه دوستش داره برسونم . براش لذت بخش باشم . تنوع داشته اونو خسته نکنم . یکی از معدود دفعاتی بود که در بیشتر وقتای سکس خودمو به دست طرفم سپرده بودم و هر چند لحظه در میون فقط به این فکر می کردم که طرفم داره چیکار می کنه .
 -آههههههه بازم کلفت نشون میده بازم داغ داغه .. سرمو بالا تر آورده و خیلی راحت می تونستم کیرشو وقتی که به عقب کشیده میشه ببینم و لذت ببرم .
 -شراره جون فدات شم تو چقدر خواستنی و دوست داشتنی هستی  . ببینم قول میدی که بازم از این بر نامه ها داشته باشیم ؟
-به نظرم میاد این حرفو من قبلا بهت زده باشم . این شما مردا هستید که خیلی زود همه چی رو فراموش کرده و به دیدن یکی دیگه به فکر عشق و حال و لذت دیگه ای میفتین .
 -من بهت چی بگم شراره . آینده نشون میده که اصلا از این بر نامه ها نیست . باور کن .. بهت نشون میدم که چقدر دوستت دارم .
آدمایی مثل سامان بهم اعتماد به نفس می دادند که شراره , زنی که  از همسرش جدا شده می تونه این امیدو داشته باشه که هنوزم طرفدار داره .هنوز م مردا با یه حس خریدارانه ای به اون نگاه می کنن . بازم داغم کرده بود .. یه جوری کیرشو مماس با دو تا لبه های کسم قرار داده بود که فکر می کردم کسم داره آب میشه . وقتی کیرشو به طرف عقب فشار می داد دو تا لبه های کسم به کناره های کیرش می خورد . کیرسفت و لطیفی داشت .
-خوشم میاد خوشم میاد .
-دوست داری همین جوری اونو بکشم به طرف عقب ؟
-آره .. خیلی حال میده  آروم بکشش عقب بعد محکم بفرستش داخل ..
این کارو به سرعت انجام می داد تا این که واسه دومین بارم منو ارضا کرد .
 -دراز بکش روم .. آرومم کن .
کیرشو از توی کسم بیرون نکشید. حس کردم که آبشو داره همین جور توی کسم خالی می کنه . بدون این که ازم بپرسه که اینو می خوام یا نه . راستش می خواستم . ولی اگه می خواستم اونو به عنوان دوست پسر خودم داشته باشم باید خیلی مراقب می بودم که ازش بار دار نشم . .. طوری بغلم زده بود که دلم می خواست چند روزی رومرخصی بگیرم و یه ماه عسل کوچولویی رو با هم در خونه مون داشته باشیم .. خلاصه سامان رفت و با هم قرار گذاشتیم که برای چند روز دیگه که شرایط مادرش مساعد شد بازم بیاد و بهم سر بزنه . این صفیه رو نمی دونستم چیکارش کنم . نمی خواستم در مورد سامان چیزی بهش بگم .  اون یه زن حسودی بود . شاید نسبت به این که یکی شوهرشوتو رکنه این قدر حسادت نمی کرد که  در مورد من و دوستام حساسیت به خرج می داد . روزبعد کاری یه آرامش خاصی داشتم . کار سامانو انجام دادم . بازم این تیموری نسناس اومده بود و ازم می خواست که با تقاضای وامش موافقت کرده و کارشناسی قلابی بکنم .
-چند بار بگم من موافق نیستم ..
 -اگه شیرینی سنگینی به شما بدم چی ؟
-من اهل رشوه نیستم .
-شما اهل رشوه نیستید ؟ اگه ثابت کنم که هستید چی ؟
-چه جوری ؟
 -هم به صورت تصویری و هم ویدیویی .. من اگه خودمو نابود کنم تو رو هم نابود می کنم . هنوز مادر نزاده که با تیموری در بیفته . مردای قلدرشو سرجاش می نشونم . تو یک زن نصفه و نیمه می خوای حالمو بگیری ؟
 چند تا عکسو گذاشت جلوم .. رنگم به شدت پرید . اون سامان بود که داشت یه پاکتی رو می داد به دستم .
 -اون از کارمندان منه .. این عکسو اگه در اختیار رئیس شعبه و مسئولین بانک بذارم چی میشه ؟ می تونم بگم من در جریان نبودم . جناب سرمدی خود سرانه اقدام به این کار کرده ..البته  اگه دستشون بهش برسه و نرفته باشه اون ور آب ..
 سرم داشت گیج می رفت . رودست خوردن از سامان .. این که منو فریب داده بود . و از طرفی کنار اومدن اجباری  با تیموری و پذیرفتن خواسته اون ..
 -فقط بگو آره  .. بهت قول میدم هیچ خطری تهدیدت نکنه ..
 نمی تونستم قبول کنم که شکست خوردم . اونم از دو نفر و در دو زاویه .. حساب اینجاشو نمی کردم . هنوزخام و بی تجربه بودم . ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی