ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 36

عرفان لذت می برد از این که می دید سارا توجه زیادی به اون داره و ازش می خواد که بیاد به سمت اون . ساناز رو که دید کمی خجالت کشید از این که چرا اول به اون توجهی نداشته . خیلی حرص می خورد از این که ای کاش از همون اول توجه خودشو به ساناز نشون می داد تا حالا این قدر خجالت نکشه .. با این حال سارا ول کن نبود . برای اون فرقی نمی کرد که عرفان رو به عنوان دوست پسر خودش دعوت کنه که بیاد و بپره توی آب و اول صبحی با اون و خواهرش شنا کنه . هر چند پدرش سامان خان از اون تیپ ایرونی های مثلا غیرت نما بود ولی با توجه به این که سالها در خارج تعلیم دیده بود و با فر هنگ اون جا آشنایی داشت و از طرفی دخترش به سن بلوغ رسیده بود شاید این یه تیکه رو کوتاه میومد و می تونست که با اون مدارا کنه و چیزی بهش نگه . با این حال تمام تلاششو به کار گرفت تا بتونه عرفانو به طرف خودش بکشونه . اون هنوز ازاین موضوع که یک جوان ایرانی تا چه حد می تونه معذب و اسیر قید و بند های اجتماعی و خانوادگی باشه چیزی سردر نمی آورد  . عرفان از مامانش خیلی حساب می برد . همش با خودش می گفت برم نرم .. برم .. نرم .. بالاخره  یکی از اون مایو های خیلی چسبون و فانتزی خودشو پاش کرد و دلو به دریا زد و بعد از این که با سارا هماهنگی کرد که اون در خونه رو باز بذاره  از طریق در ورودی وارد شده با ترس و لرز از خونه خارج شد  رفت به خونه خوش خیال ..
-سارا اگه خونواده ات بیدارشن ناراحت نشن ..
-میگم عرفان جون دوست منه . چه اشکال داره ! اونا که تا چند وقت پیش نمی ذاشتن دوست پسر بگیرم . یا وقتی که بودیم امریکا و دوست پسر می گرفتم همش مراقب کارام بودن که به کارایی نکنم . ولی حالا من دیگه بزرگ شدم می تونم مراقب خودم باشم .
ساناز : آقا عرفان شما شنا کردن بلد نیستی ؟
 -چرا خیلی واردم .
-پس معطل چی هستی ؟ ببینم نکنه از ما  دو تا دختر خوشگل خجالت می کشی .. عرفان نمی خواست بگه که من مادر بزرگاتونو گاییدم که  روش نشد . یعنی فقط واسه یه لحظه تصورشو کرد که این حرف بر زبانش جاری شده . ساناز خیلی دلش می خواست سر به سر عرفان بذاره  . نه این که دستش بندازه بلکه از اون جایی که می دید صورتش سرخ شده لذت می برد که یک جوون ایرانی هنوز احساس شرم می کنه . اون از مادرش سحر خیلی چیزا در مورد حجب و حیای پسرا و دخترای ایرونی شنیده بود ولی هنوز  با این شرم زیبا روبرو نشده بود . پسرای ایرونی مقیم امریکا که همه شون واسه خودشون کلی دوست دختر  ایرونی و امریکایی داشتند و با همه شون هم سکس می کردند و این قانون که زیر هیجده باشی و بالای هیجده باشی مثل دموکراسی یه قانونیه که فقط حاکم بر یک گروه خاصیه و  برای عموم معنایی نداره . ساناز یه اشاره ای به خواهرش سارا کرد و ازش خواست که بپرن رو عرفان و یه جورایی اذیتش کنن . سانازکه کیفش کوک بود و دوست داشت هر طوری که شده یکی رو اذیت کنه و سر به سر یکی بذاره و از این کارا با مردای فامیل زیاد می کرد رفت به طرف سکوی استخر و به سمت عرفان . یه نگاهی به شورت ورم کرده عرفان و لاپاش انداخت .  عرفان با این که تقریبا لخت شده بود حس کرد که خیلی داغ شده .. سارا و ساناز آب پاشی به سوی عرفانو شروع کرده بودند  . عرفان دست و پاشو گم کرده بود . به فکر لحظات اولیه عشقبازی با سوسن و ستاره افتاده بود . که چقدر اون اول خجالت می کشید ولی بعدش همه چی واسش عادی شد و تازه خیلی راحت هم می تونست قدرت خودشو به اون دو زن نشون بده . ولی اونا جوون تر بودند و شور و حال خاصی داشتند . هنوز عرفان نمی دونست که تا چه حد می تونه با اونا حال کنه . اگه اون دو تا مادر بزرگا رو کرده بود در اتاقی در بسته بود که می دونست کس دیگه ای نمیاد و اگه سهیل هم اونجا بود دیگه  اونم شریکش بود و تونسته بود اعتمادشو جلب کنه . ..عرفانو انداختن توی آب  .. ساناز یه دستی رو مایو و کیر ورم کرده و قایم شده عرفان کشید .
-این دیگه چیه ..
 سارا : خواهر .. واااااییییی نکن این کارو زشته .
 -سارا من که می دونم توی دلت چی می گذره .
-چی داری میگی .. عرفان که دید دو تا خواهرا دارن سر اون  بحث می کنن کمی شجاع تر شد . حالا بیشتر به مادرش فکر می کرد که ممکنه متوجه غیبت اون شه یا پیش اون لو بره تا خونواده آقای خوش  خیال . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی