ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 270

عارف به شدت داشت مینا رو می گایید .یکی از حسن های این تئاتر این بود که  احتمالا سکس و هیجان اون خیلی طبیعی بود . هر چند بقیه قسمتهاش  نوعی فیلم بود . مینا لا پاشو باز و بسته می کرد .. به نظرم اومد که یک آن از حال رفته .. حالا کاری به این نداشتم که ار گاسم شده یا نه .. در همین لحظه عفت اومد میون صحنه وگفت ..
-و اینک میثم فرزند مینا وارد می شود .از این که مادرش را زیر کیر بهترین دوستش می بیند آشفته می گردد . و اینک بقیه ماجرا ...
 به زحمت جلو خنده مو می گرفتم .
آنی هم که متوجه علت خنده ام شده بود گفت آره داداش اینا آبروی هر چی زنو بردن .انگار اگه این کارا رو نکنه ما نمی فهمیم که  داستان چی به چیه .
میثم اومد و عارف ومادرشو   با هم دید ..جالب این جاست که میثم کاملا لخت وارد شده بود .. هیشکدوم از بینندگان به این مسئله توجهی نداشتن که یکی که از در وارد میشه چرا باید لخت باشه . یا کارگردان به این مسئله دقت نکرده بود یا هنر پیشه یا شایدم می خواستن زود تر قال فضیه رو بکنن . .. میثم دودستی زد توی سرش .. مثل فیلمهای قدیم فارسی
-وااااااایییییییی ننه ننه . ننه .. یه عمره نون عزت و شرف و آبرومونو خوردیم .حالا چه جوری تومحل سر بلند کنم . جواب بابامو چی میدی .. رفیق .. عارف .. اینه رسم مردی و مردونگی ؟ که بیای کس ننه بهترین دوستتو بگیری زیر کیر خودت ؟
عارف : رفیق منو ببخش ..شرمنده ام . من و مینا عاشق همیم ..
 -خجالت بکش مرد . به اون نون ونمکی که خوردیم دستمو به خونت آلوده نمی کنم . دست رو ننه ام هم بلند نمی کنم . آخه من دردمو به  کی بگم . تو جواب بابا مو چی میخوای بدی .آخه به اون مرد چی می خوای بگی .؟ اون چی فکر می کنه ؟!
-پسرم مجبور نیستی بهش بگی  مسئله رو مخفی نگه می داریم .
 -مادر من دیگه نمی تونم فکر کنم که تو مادر منی . من تو رو یک جنده می بینم . فکر نکن که دارم بهت تو هین می کنم .من دارم به جنده ها تو هین می کنم که دارم با این مقایسه شخصیت اونا رو پایین میارم .
 -نههههههه پسرم . منم حق دارم عاشق شم . من باباتو دوست نداشتم .  از دواج من با اون بر اساس  عشق نبود . ...اونا گرم صحبت بودند و منم که به چند نفر ازتماشا چیا نگاه می کردم سخت غرق نمایش شده بودن .. همه داشتن این صحنه ها رو تفسیر می کردند .یه عده می گفاتن مینا راست میگه ویه عده هم می گفتن که حق با پسرمیناست . یه عده هم می گفتن که باید سنگسار شن . ولی در کل من از همه خوشحال تر بودم که چند ساعتی رو استراحت می کنم ولی آنیتا دست از سرم بر نمی داشت . مدام با کیرم بازی می کرد و خیلی هم حال می کردم .
 -آنی حواست باشه آبمو نیاری . خیلی ضعیف شدم .
-من باید خواسم باشه یا تو باید حواست باشه که آبت نیاد . ..
 -مادر! می دونی با جنده ها چیکار می کنن؟
 ناگهان میثم جوش آورد و رفت سمت مادرش . صحنه واقعا طبیعی به نظر می رسید .عارف رفت تا معشوقه اشو از دست پسر اون نجات بده .
-مینا : جلونیا عارف .اون پسرمه .تو هم معشوق و عشق من نمی خوام که سر هیشکدومتون بلایی بیاد ..
ظاهرا میثم به قصد تجاوز به سمت مادرش به سوی  اون یورش برده بود . از همون نقطه ای که عارف کرده بود توی کس مینا حمله روشروع کرد و به سرعت کیرشو فروکرد توی کس مادرش  چقدرم راحت تا به انتها رفت صدای کف زدنهای آروم تماشا چیان همراه با سوت به گوش می رسید . اعضای خانواده میثم و فک و فامیلاش محکم تر کف می زدند . پدر بزرگ ومادر بزرگ و چینگ که مثلا مسئول انتظامات بودند طوری  هیجان زده شده بودند که انگاری بیشتر از بقیه شلوغ می کردند . چینگ سوت سوتکشو گرفته بود توی دستش ومرتب سوت می زد . -مادر حال میده؟مزه می کنه ؟ -آره عزیزم خیلی حال میده ولی بیشتر وقتی به من حال میده که تو ورفیق جون جونیت همون عشق من با هم آشتی کنین . .. میثم کیرشو از کس مینا کشید بیرون .لحظاتی بعد دو تایی همودر آغوش کشیدن .  میثم و عارف .. بازم جمعیت هیجان زده شده بود .. هم چنان در حال تخمه شکستن بودند .. انواع و اقسام تخمه رو با خودشون داشتن . دیگه این جا از رسیور و ماهواره وتلویزیون خبری نبود . به جاش یه فیلم از تولید به مصرف درجه یک داشتیم . حالا تعارف میثم و عارف گل کرده بود .. -میثم جان من قبلا کسشو کردم . حالا با اجازه میرم سر وقت کونش شما می تونین با کس مادر مکرمه و محترمه حال بفر مایید ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی