ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرکی به هر کی 269

بر نامه شروع  شد . با این فانوس و چراغ و آتیش  دیگه حسابی همه جا پر نور شده بود .  یکی از اون دور فریاد زد ببینم محلی ها مشکوک نشن ..  شهاب : نه اونا فکر می کنن که مانور بسیجیان جان بر کف راهیان نوره .
 اشرف : مگه غیر اینه . شک نکنین که ما این رزمایش رو برای پیشرفت اسلام در نظر گرفتیم . رهبر کیر ببخشید رهبر کبیر فر موده دیگه نباید جلو گیری شه . رشد جمعیت کشور داره کم میشه و تا مدتی دیگه ما سر باز کم میاریم . واسه همین دیگه هر کی می تونه به هر کی بچسبه و اصلا در صورت تمایل زن و مرد می تونن بیفتن رو هم . محرم و نا محرم نداریم . قانون سنگسار هم می خواد بر داشته شه . به این میگن  اسلام مترقی وپیشرفته ...
پری : یکی بره جلو اینو بگیره . همه دارن بهش می خندن .آریا چه جوری بهش کیر زدی که قاطی کرده.
 -نمی دونم پری جون. من که عمدا بهش فشار نیاوردم .من تا می تونستم کونشوتکون دادم وکسشو لرزوندم . دیگه از کجا می دونستم که مخشم تکون خورده .
عفت از خجالت نمی دونست چیکار کنه . فقط داشت اینو می گفت که اون از هیجان داره این کارو می کنه و این که دوست داره مردم نسبت به اسلام دیدگاه مثبتی داشته باشن . .. عفت بالاخره رفت اون وسط . اول می خواستن یه میکروفون بدن دستش ولی شورای مصلحت نظام تشخیص داد که با اون صدای رسایی که داره دکلمه طبیعی خیلی بهتره و امنیتش هم بیشتره .. عارف و مینا دست در دست هم وارد فضایی به اسم خونه شدند ..  پدر بزرگ آرمان و مادر بزرگ پری شده بودند مسئول انتظامات و این چینگ کس خل هم رفته بود به کمک اونا .. که مثلا سر و صدای کمتری باشه و صدای هنر پیشه ها به تما شا چیا برسه . ..
  روکردم به آنیتا وگفتم ببینم آبجی ! این مینا عادت کرده ؟ یعنی بدنش به شلاق خوردن انس گرفته  ؟
 -من که این طور دیدم بد جوری عادت کرده . هر کی که از زیر دست آریا بگذره بدنش به همه چی عادت می کنه .
-آنی من کارشناس و ممتحن هستم . تو باید به من حق بدی . نگو که در این چند ساعتی که از هم دور بودیم کسی بهت کیر نزده که باورم نمیشه  .
سکوت عجیبی بر اون فضا حاکم شده بود .
عارف : مینا من دوستت دارم .
 -اگه همین الان ازشوهرم جدا شم تو با من از دواج می کنی ؟  
-با این که بیست سال ازم بزرگتری ولی عشق این فاصله ها رو از بین برده ..
 -پس بیا در آغوشم عارف  عرفانی من ..
 در همین لحظه صدای سوت وکف زدنهای حاضرین به اندازه ای شدید شده بود که  صدای مسئولین انتظامات رو بالا برده بود . مینا کیر عارفو گرفت توی دستش . چشاشو خوب نمی دیدم ولی مثل یک ماده پلنگ می غرید ..
 -جااااااان می خورمش.
 -بخور بخور تمومش نکن .
-مگه می خوای به کس دیگه ای هم بدی که بخوردش.
 -نه فقط مال توست مینا جون .. فقط خیلی ناراحتم .  میثم پسر تو رفیق جون جونی منه . اگه اون بفهمه که با مادرش رابطه دارم خیلی ناراحت میشه . تازه میشا خان منو مث پسرش دوست داره اون اصلا نمی تونه تصورشوبکنه که من با زنش رابطه دارم .-مگه تصور بودن من با کس دیگه ای رو می کنه که در مورد من وتو فکرای بد به سرش راه بده ؟
 کیر عارف رفته بود توی دهن مینا ..مینا با لذت داشت اونو ساک می زد .. که عارف کیرشو از دهن مینا بیرون آورد .اونو طاقباز رو زمین خوابوند کیرشو تا به انتها فرستاد توی کس مینا .. اون طرف میشا و شهاب و شهلا و شهره و شهناز و خود میثم و میلاد که جزو گروه اونا بودند بد جوری به هوس افتاده بودند و با هیجان داشتن با وسط بدن همدیگه بازی می کردن . خودمو به نزدیک اونا رسوندم .. آنی ولم نمی کرد .دلم می خواست بشنوم که فک و فامیلاش چی بهم میگن ..  صحبتای عارف ومینا ادامه پیدا کرد .
 -مینا جون تا کی می خواهیم به این وضع ادامه بدیم . میگم تمومش کنیم .می ترسم گندش در بیاد .
-حالا که منوآلوده ام کردی این حرفو می زنی ؟ حالا که به تو وابسته شدم و یک شب نیست که خواب کیر تو رو نبینم ؟
-من که هر روز دارم در بیداری اونو به تو میدم  ...
. گفتگوی عارف ومینا ادامه داشت .عارف همچنان در حال گاییدن مینا بود و من داشتم به این فکر می کردم که عفت  واقعا  یک نابغه هست  .اون باید کار گردان فیلمهای فارسی می شد . خیلی بهتر از این ده نمکی بی نمکی کارگردانی می کنه . حتما بعضی از این گفتگوها فی البداهه بوده و اونا خودشون جمله و عبارت سازی می کنن . پس باید هنر پیشه های خوبی هم باشن ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی