ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 155

دیگه کار من از حس کردن گذشته بود حالا خیلی چیزا رو لمس می کردم . دیگه فهمیده بودم که در این دوره زمونه کسی به حال کسی دل نمی سوزونه . کسی به خاطر کسی اشک نمی ریزه . اگه یکی این کارو کرد یا بهش میگن دیوونه یا میگن  یه بر تر از فرشته ای که از اون ور آسمونا اومده . و اون برای من اومده بود . اومده بود تا پاداش پاکی های دوران نوجوانی و قبل از ازدواجم باشه . فرزاد اومده بود تا بهم بگه هنوز میشه عاشق بود و خیانت  نکرد . هنوز میشه یکی رو دوست داشت . هنوز میشه عشق و تنوع و هوس رو در یکی خلاصه شده دید ..
 ایرج : فرزانه جون حواست کجاست ؟ چه کس توپی داری . مهران جون خودت قولشو دادی بهم ..
 -منم رو قول تو حساب می کنم . ایرج جون .
 -نوکرتم .
-آقایی داداش . فدایی داری ..
چشامو بستم . به خودم گفتم فرزانه .. فرزانه حالا باید خودت رو عادت بدی . خودت رو به لحظه هایی که در اون زندگی می کنی عادت بدی . عادت به این که همه آدما مث هم نیستند و حتی همه آدما همیشه یه جور نیستن . چقدر سخته آدم احساس تنهایی کنه . تنهایی همراه با درد و حسرت لحظه های شیرینی رو که از دست داده 
-آخخخخخخخخ مهران مهرااااااان تو که منو کشتی .. بادم آوردی .. خونینم کردی .. من دیگه نمی تونم رو کونم بشینم . سنگدل .. این چه طرزشه ..
از درد کون دادن اشک از چشام در اومده بود . منی که روزی با لذت عشق از این که کونمو در اختیار مهران قرار بدم لذت می بردم حالا دلم می خواست  زود تر از دستش در رم . با این حال حس این که دیگه کسی به من توجهی نکنه  نمی خواستم زیاد هم به این دو نفر مخصوصا ایرج بد و بیراه بگم .
-آههههههههه فرزانه .. فرزان جون ..  روز به روز کونت بیشتر رشد می کنه . از بس می ذاری بقیه آبش بدن ..
 -کثافت بی غیرت .
-آخخخخخخخ .. کی به کی میگه کثافت . .یادت رفته چه بلایی سر فرزاد آوردی ؟
 -اگه اون کارو نمی کردم که امروز زیر کیر تو و این آقا ایرج خانت نبودم .
-من قبول دارم یه آشغالم . تو هم باید قبول کنی .
 دستای اون دو تا مرد رو ی تنم یه حس  نفرت و بیگانگی رو در من ایجاد کرده که دوست داشتم  بی هدف در خیابونای پر نقش و نگار بدوم واز کنار آدما رد شکم و نفرتمو بهشون اعلام کنم . فقط یه نفره که بهش میگم ازت متنفر نیستم . بهش می گم هنوزم دوستت دارم . هنوزم به لحظاتی فکر می کنم که با توام .. چرا من نمی میرم . چرا این طور باید عزت و شرف و آبروی من بره زیر سوال .. حالا به این فکر می کردم که شوهر سابقم فرزاد این پاک ترین پاکها کیرشو کرده توی کسم و داره به من حال میده .. لبخندی رو لبام نشست . با این که می دونستم این به نوعی گول زدن خودمه ولی دلمو خوش کرده بودم . داشتم خودمو فریب می دادم .  این کیر فرزاد نبود که  داشت به کسم حال می داد . نمی تونستم عشق و هوس هر دو رو با هم حسش کنم .. دیگه چه کسی منو با تمام وجودش دوست داره . اصلا من چه جوری می تونم این انتظارو از یکی دیگه داشته باشم .  متوجه نشدم مهران کی توی کونم خیس کرد . فقط به خود اومده و حس کردم که آبای کیر مهران داره از کونم بر گشت می کنه و اونم کیرشو می مالونه  به دهنم . عقم گرفته بود . واسه این که زود تر از دستش خلاص شم دهنمو بازش کردم و کیری رو که بوی کون منو می داد گذاشتم توی دهنم . اون قدر ساک زدم که حس کردم بازم داره آبشو خالی می کنه . این بار توی دهنم . سرعت میک زدن و ساک زدن کیرشو  زیاد کردم . داشتم با حرص این کارو می کردم . دلم می خواست هر چی رو که در کیسه منی مهران وجود داره همه رو بخورم تا اون بمیره . با این حال اون قدر بی حالش کردم که دیگه خودش رو زمین دراز کشید . ولی ایرج دست بر دارم نبود .. بازم فرزاد رو در خاطرم آوردم .. بی اختیار لبخند می زدم  ایرج : دیدی گفتم که خوشت میاد ؟ منم خوشم میاد از این که لبخند می زنی و خوشحالی تو رو می بینم .
 -چقدر دلسوزی ایرج . درست مثل مهران خودمو ن می مونی که وقتی عین یک سگ سکسشو انجام داد عین یک سگ رو زمین دراز کشید ..
 نگاهمو به مهران بی غیرت که منو به یکی دیگه سپرده  و به اشتراک هم گذاشته بود دوختم . لبخند می زد . ظاهرا خیلی کیف می کرد از این که یا غرور من بازی کرده و منو زیر پا هاش له کرده .. حق من .. سزای من خیلی بیشتر از اینا بود ولی نمی بایستی به دست اونی که همه چیز منو ازم گرفته تنبیه می شدم . دلم هوای اونو کرده بود .. نهایت آرزوی یک زن سکس نیست . اونی که واسش از مرز های آرامش هم فراتر میره سکس نیست .اون آرامشیه که با عشق میاد سراغش .. حالا دیگه اینو در خون وگوشت و اعماق وجودم حس می کردم  که اگه دنیای بدون اونو داشته باشم انگار هیچی ندارم . خوشبختی در کنار من بود و من اونو گمش کرده بودم . مثل مسخ شده ها دستامو گذاشته بودم دور گردن ایرج. دو بدن بر هنه در کنار هم .. اون تن منو می خواست و بهش رسیده بود . می خواست ازش لذت ببره .. منم یواش یواش اوج گرفته بودم .غرق هوس شده بودم ولی یک زن او ن چیزی رو که می خواد فراتر از مرز هوسه .. شاید کسی نفهمه که من در یک زمان با دوتا مرد بودم ولی خودم که می دونم . آره دنیای ما دنیاییه که به جای این که برای خودمون زندگی کنیم  واسه این زندگی می کنیم که دیگران به دیدن ما لذت ببرند و خوششون بیاد . اگه رنگ آبی رو دوست داریم میریم قرمز می پوشیم که بگیم مثلا مد روزه . .دلم می خواست تنها باشم .. با این که هوس داشتم .. آخه دلم گرفته بود . یه دنیا غم رو دلم نشسته بود .. اونا تن منو می خواستند . ایرج هوسباز هم خودش حال می کرد هم دوست داشت به من حال بده  .. یک زن با هوس و ارضا شدن آروم می گیره .. مردان زیادی هستند که از جسم زن لذت می برند . زن هم خوشش میاد .. اما چه کسی به اون چیزی که آن سوی وجود پر محبت زن میشه پیدا کرد فکر می کنه . برای یک زن هوس بین عشق و عشق قرار داره .. یک زن اوج خوشبختیش در اینه که از عشق به هوس برسه و از هوس به عشق ..قبل وبعد هوسش عشق باشه . اگه کسی رو ببینه و پیدا کنه که این حسو بهش میده حاضره همه چیزشو فداش کنه .. عزیزم فرزاد من برگرد ..  فقط یه لحظه .. برای یه لحظه .. منو با عشق بغلم کن .. منو ببوس  تا اون وقت ببینی که وقتی بهت میگم حالا واست می میرم جز صداقت و راستی حرفی رو بر زبون نیاوردم . .. ولی اون چیزی رو که می شنیدم جز صدای شلپ شلیپ کیرایرج  بر کس من نبود .. صدای هوسهای من .. دستهای بیگانگی اونو رو تنم , رو سینه هام حس می کردم که به اونا چنگ انداخته بود . خیلی پستم و آلوده . که دارم لذت می برم. . راه دیگه ای نداشتم .. دیگه کی به من اهمیت میده که من به خودم و به آرمانهای خودم اهمیت بدم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی