ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 145

چند دقیقه بعد خیلی سریع تر از اونی که فکرشو می کردم  در آغوش هم برهنه و روی تخت بودیم .
-بیتا ناراحت که نیستی ؟
-واسه چی ؟ از این که تو رو در کنارم دارم ؟ از این که دوستت دارم ؟ از این که  رو لبات لبخند می بینم و حس می کنم بعد از مدتها احساس خوبی بهت دست داده ؟ از این که عشق خودمو خوشحال می بینم ؟ و برای اولین بار یه آرامشی رو در چهره اش می خوندم که تا به حال سابقه نداشته ؟
 -بیتا ! یعنی میگی الان آروم تر از زمانی هستم که واسه اولین بار حس کردم با تمام وجودت دوستم داری و با تمام وجودم دوستت دارم ؟
-خب  حالااااا . فکر نکن با این احساست لحظه های قشنگ اون احساسو می بری زیر سوال . هر لحظه ای زیبایی و ارزش خودشو داره . حالا تو بگو در چهره من چی می خونی ؟
-هیچی ... زنی که از دست من خسته شده .. میگه این فر هاد  بازم پیداش شده .. فرهاد هنوز به خونه نیومده لختم کرده .. میگه این مرد فکر می کنه زندگی فقط سکسه .. در حالی که منبیتا  به محبتش نیاز دارم . به حرفای قشنگش و به حرفای قشنگی که نشون بده چقدر دوستم داره . آره تو حالا داری اینا رو به من میگی . الان می خوام حرفای تو رو بشنوم .
بیتا در حالی که کف دستشو گذاشته بود رو سینه ام و باهاش بازی می کرد گفت ..
- اتفاقا می خواستم بگم که من باید یه فکری به حال این سرد مزاجی های تو بکنم . این که خیلی سردی . همش می خوای حرفای عاشقونه بزنی . آقا جون سکس هم یه نوع محبت کردنه . چند بار باید بهت بگم وقتی که گرمی وجود تو در تماس با تب تن من قرار می گیره دنیای ما رو به آتیش می کشونه . در این دنیا من و تو فقط خودمونو می بینیم .  دنیای دو نفره ما با همه  کوچیک بودنش خیلی بزرگه . برای من و تو .. دیگه در این دنیا عشق یعنی هوس و هوس یعنی عشق .. حتی اگه یه روز  شب و روزشو  کنار هم باشیم و سکسی نداشته باشیم و یا روزی دیگه بازم شب و روزشو کنار هم باشیم و یکسره عشقبازی کنیم . یکی بودن در کنار هم بودن .. راز دل و عشق و هوسو به هم گفتن .. یعنی دنیای قشنگ خودمونو با هم قسمت کردن .. چقدر خوشم میاد منو در آغوش خودت فشار می گیری .  گرمای رگهای عشق تو خون عشق تو رو حس می کنم . حس می کنم که روح من و تو وجود من و تو حتی خون من و تو یکی گشته .. -بیتا یواش تر برو من دارم کم میارم . -عوضش یه جا دیگه جبران می کنی .. -نمی دونم من که دارم کم میارم ولی باشه سعی می کنم جبران کنم .در ضمن می دونم اینو که گفتی من سر د مزاجم شوخی کردی و داشتی متلک می گفتی .  تو همین طور حرف بزن من کارمو می کنم . بوسه هامو از روی سینه های بیتا شروع کردم . چشیدن حرارت بدنش  از سینه هاش تا ناف و روی کسش لذت خاصی داشت . بیتا ساکت شده بود ..
-عزیزم حالا داری به چی فکر می کنی ؟
-هیچی به این که جز به حرکت بعدی تو به هیچی دیگه نمی تونم فکر کنم .
-دیگه حرفی واسه گفتن نداری ؟
یه لحظه سرمو بالا گرفته چشای خمار بیتا رو دیدم .
-گرفتم عزیزم . یه دنیا حرفو در سکوتت می خونم . در چشای خمارت ..
 لباشو به دو طرف درازش کرد و یه نیمچه اخمی هم کرد و گفت حالا چی حس می کنی ..
 -خیلی چیزا ..
 -آفرین پسر خوب . شاگرد خوبی هستی . اگه همین جوری پیش بری یه زن خیلی خوب برات می گیرم .
-یعنی من دو تا زن داشته باشم ؟
-آهای هنوز اون جواب اخم قبلی رو ندادی . این قدر دلیر نشو .
 خودمم به خوبی متوجه بودم . نباس این شوخی رو با اون می کردم . اون با نگاهش ازم می خواست که  به سمت پایین پیشروی کنم . دهنمو گذاشتم روی کسش . همون جایی که کانون داغ عشق و هوس بود . همون جایی که واسه خیلی ها آغاز جداییه و پایان عشقی که ظاهرش عشق بوده . اما برای من و اون اوج و شکوه پیوند پاکمون بود . برای منی که ماهها به اندازه قرنها عذاب کشیده بودم وشخصیت من خرد شده رفته بود زیر سوال  .... شکوه و جلوه عشق بعد از سکس یعنی نهایت خوشبختی .. حالا اون دستشوفرو برده بود لای موهای سرم و هر چند لحظه در میون  موهامو می کشید . با هوس و به نرمی . طوری که هوسمو زیاد ترش می کرد دلم می خواست سریع تر این کارو بکنه . دهنم رو لبه های کسش چسبیده بود .. با انگشتام لبه های دو طرفو به هم نزدیک کرده و کسشو در وسط جمع کرده اونو گذاشتمش توی دهنم .
 -نهههههه نههههههههه .. سوختم .. سوختم .. سوختم ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی