ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 108

ترجیح می دادم بیشتر سکوت کنم و فکر کنم که چی باید بگم . هر چند هر حرفی که می زدم چه می خواست از نطر مهرداد هوشیارانه به نظر بیاد و چه غیر هوشیارانه این صحنه ها اون قدر اونو تحت تاثیر خودش قرار می داد که نمی تونست  درست فکر کنه که من چی میگم .. چرا میگم و اصلا وضعیت فکری من چه طوره . اون فقط هیجان می خواست .. واسه همین من نباید به خودم سخت می گرفتم . اون یک کس خل به تمام معنا شده بود . فرنود پشتم خم شده بود .. مهرداد با صدایی خیلی آروم با فرنود حرف می زد . طوری که انگاری من یه بچه کوچیکی باشم که از خواب بیدار میشم و باید خیلی آروم حرف بزنه . این شوهرم شده بود عروس پشت پرده .
 -پیس .. پیس ...
با اشاره دست  فرنودو متوجه کرد که کارش داره . یه لحظه زیر چشمی نگاهمو متوجه مهرداد کردم که ببینم چیکار داره می کنه . با کف دستش رو به بالا اشاره می کرد و انگشتشو به علامت فرو کردن به  یه جایی عقب جلو می کرد . می دونستم که چی داره میگه اون می خواست با زبون بی زبونی خودش فرنود رو حالیش کنه که کونمو بیشتر بازش کنه بعد از این که خوب جفت سوراخام معلوم شدو هیجان خاصی به اون دور و برا داد انگشتشو فرو کنه توی سوراخ کونم ..  مهرداد ادامه داد .. اونم با صدایی آروم و این که کسی رو از خواب بیدار نکنه ..-
  کیرت رو فرو کن توی کسش انگشتوبکن توی کونش ..
 ولی فرنود به جای کیر فرو کردن توی کسم زبونشو گذاشت روی اون ولی انگشتشو توی کونم فرو کرد .  با زبون زدن اون از حال رفته بودم . دیگه باید فراموش می کردم مهر داد رو که اونجا وایساده و داره نگام می کنه . شوهرم دستشو گذاشته بود رو کیرش و داشت با اون بازی می کرد . از این که یکی می خواد زنشو بکنه به هیجان اومده بود . دست فرنودو گرفته اونو به سمت  تخت کشوندم . روی تخت دراز کشیدم و سرمو گذاشتم رو بالش و چشامو بستم . سعی می کردم هر چند لحظه در میون از لای چشام یه دیدی هم به  سر در اتاق بندازم  که ببینم مهرداد در چه شرایطی قرار داره . همچنان دستش رو کیرش بود . ولی فرنود اومده کنار من درز کشیده بود ..   فر نود رو من خم شد  در حالی که نرمه گوشمو می بوسید خیلی آروم گفت این مهرداد دیگه حوصله منو داره سر می بره .
 منم خیلی آروم تر بهش گفتم بذار فکر کنه که نقشه اش گرفته . بذار اونم این جوری حال کنه .
-آخه مزاحم من و تو میشه .
-حالا بذار یه چند دقیقه ای به همین صورت باشه من خودم ساکتش می کنم .اون این جوری لذت می بره . به هیجان میاد درکش می کنم . حسش می کنم . هیجان داره .ببینم فرنود حالا حرفای قشنگ بزن . فکر کن مهرداد این جا نیست . تازه تو باید کیف کنی که یک زنی رو در کنار شوهرش .. شوهری که شاهد جریانه و از این امر رضایت داره داری می کنی .. منو ببوس .. شونه هامو بمالون ..
 مهرداد : بلند تر .. بلند تر . از فرنود می خواست که بلند تر حرف بزنه تا صداها رو بشنوه .
-چه کونی داری . خوش به حال شوهرت . هر شب تو رو می کنه . کا ش من شوهرت بودم .
-من شوهر ندارم و دوست ندارم که شوهر کنم ..
داشتم فیلم میومدم و خودمو می زدم به فراموشی .  بازم زیر چشمی یه نگاهی به مهرداد انداختم که ببینم چیکار داره می کنه که متوجه شدم دستشو از این سمت به اون سمت می کنه و هیهات هیهات میگه . با بوسه های گرم دوست پسر و معشوقم  جونی دوباره گرفتم . بدون این که اسم کسی رو ببرم ناله می کردم و می گفتم منو ببوس .. منو بخور .. نوازشم کن ..
مهرداد : اووووووففففف .. فرنود زود باش .. زود باش .. 
خطاب به فرنو د گفتم
-عزیزم این سر و صدا ها از کجا میاد . مگه کسی غیر از من و تو اینجاست . من سختمه . خجالت می کشم وقتی که دارم با تو حال می کنم یکی دیگه بیاد و من و تو و حال کردنای ما رو ببینه .
 اینو که گفتم حسابی شوهرمو ساکتش کردم . یه کمی خودمو کج کردم تافرنود  سینه های درشت منو ببینه . سینه هایی که خیلی سنگین و تا حدودی درشت به نظر می رسید و تناسب خاصی با سایر اعضای بدنم داشت . فرنود که حالت منو دیده بود حس کرد که چی می خوام .. دهنشو گذاشت رو نوک سینه هام .. مهرداد حرف زدنش تقریبا قطع شده بود ولی نمی تونست که خودشو به ما نشون نده چون زاویه دید اون نسبت به جایی که مادرش قرار داشتیم به حالتی بود که اگه می خواست درست ما رو دید بزنه  باید در دید ما قرار می گرفت .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی