ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 266

مینا دیگه هیجان زده شده بود . باورم نمی شد این همون مینا باشه همونی که تا چند دقیقه پبش ناز داشت و می خواست خودشو حرکت بده انگار یه دنیا بار رو دوشش بود . دستامو گذاشته بودم روی کونش .. اوووووووهههههههه چه گوشتی بود .
-منو رفوزه ام نکن .
 -یادت باشه مینا تو باید از نظر روحی هم هماهنگی  داشته باشی . فقط قبولی در امتحان عملی کافی نیست . الان کس تو در یه حالت تکمیلی به سر می بره . پس بنا براین تو  باید خودت رو قانع کنی که می تونی با مردان زیادی باشی . در خودت می بینی .
 مینا به فکر فرو رفته بود . انگار اون فقط به من عادنت کرده بود .
-خیلی حال میده این کیر من ؟ نهههههه؟  هر کی خورده همینو گفته . پس تو هم نمی تونی ازش فرار کنی .
 جووووووووون . دیگه از این بهتر نمی شد . دور و بر کس مینا غوغایی بود .. در همین لحظه صدای پچ پچ دو نفر به گوش می رسید . نمی دونستم اون دو نفر کی هستند .  به زبون ترکی یه صحبتایی می کردن . انگاری  اسم مینا  هم بر زبونشون جاری بود و اونو صداش می زدن .مینا ترس برش داشته بود . دیگه صداشو آورده بود پایین . و اصلا حرف نمی زد . خودشو رو من خوابوند .
-آریا آبروم رفت . بد بخت شدم .
-چرا واسه چی ؟
 -اونا شهلا و شهناز هستند . مادر و خواهر شهره . شهناز هم که مثل شهره عروس منه . من آبروم رفت .
-واسه چی این طور فکر می کنی ؟ مگه آبروی اونا میره که آبروی تو بره ؟  هر کی که این جا هست همه با هم سر نوشت مشترکی دارن . در واقع این جا رو میشه به یک فراما سونری تشبیه کرد . دیگه همه مثا همید .
چند بار کبرمو به سقف کسش کوبوندم تا روحیه از دست رفته به سمتش بر گرده .. شهناز و شهلا حس کرده بودند وجود ما رو . برای همین اومدن به سمت ما . حالا دیگه دو تایی شون فارسی حرف می زدند و فکر کنم این کار رو به احترام من انجام می دادند و. خوشم میومد از این که ترک ها فارسی حرف می زنند .مشخص بود که به این گونه تکلم عادت ندارند . شهناز خطاب به مادر شوهرش گفت :
 مامان مینا می دونم اون جایی . هنوز امتحانت تموم نشد ؟ داره دیر میشه . همه متظر ما هستن .
شهلا مادر شهناز : مینا جان ! ما که همه  مون دوست داریم  یه شب خوبی رو این جا بگذرونیم . واسه منم سخته . فکر نکن یه وقتی اگه با دیگران قاطی شدیم و همون کارایی رو که این بسیجیان رزمنده دارن انجام میدن انجام بدیم شخصیت ما میره زیر سوال و آدمای بدی هستیم . ما اگه امروز نجابت خودمونوحفظ می کنیم حجابو  رعایت می کنیم پای بند خونه و خونواده هستیم در درجه اول به خاطر اینه که به شوهرمون وفاداریم .  تعهد دادیم . نمی خواهیم اونارو ناراحتشون کنیم . وقتی که آقامون راضی باشه ما هم راضی هستیم . رضایت شوهر برای ما از همه چی مهم تره . دین ما گفته باید به شوهرمون احترام بذاریم .اگه احترام نذاریم گناه کردیم . ..
 واااااایییییییی این شهلا عجب کس شراتی می گفت و لی می دونستم این مزخرفات اون روی مینا حسابی اثر گذاشته ... چون زبون مینا رو باز کرد به زبون ترکی یه چیزایی گفت .  ناله و صداش هم در اومده بود .
-مینا جون ما که غریبه نیستیم یه چیزی به فارسی می گفتی که ما هم حالیمون بشه . .. شهلا : سلام استاد .
 شهناز: استاد خسته نباشی ما در خد مت شما هستیم . مینا جون یک زن با ایمان و خجالتی هستند . شما به همین صورت و سرعت کارتون رو ادامه بدین . مامان مینا گفته که نزدیکه ارضا شه .. فقط یه ارفاقی بهش بکنین اون قبول شه .
-من بهش نمره قبولی رو میدم ولی شما هم باید اونو برای ورود به جمع آماده اش کنین . من واقعا شما دو تا رو تحسین می کنم که خیلی شجاعانه و منطقی دارین با این مسئله بر خورد می کنین .
کس شعر گویی منم گل کرده بود .من هنوز قیافه این دو نفر رو به خوبی ندیده بودم . و تازه  همین دو سه دقیقه ای می شد که با اونا هم کلام شده بودم.
 -آخخخخخخخخ آریا جون .. بکن .. بکن ..
-شهناز و شهلا خانوم .. بیایین .  دستی به بر و رو و سر و صورت و سینه های این مینا جون بکشین که اون بی صبرانه منتظر یاری شماست و بعدشم برم یا بیام سراغ شما .
 هنوز این کارو انجام نداده مینا  رو کیرم ولو شد .. سنگینی خودشو انداخت رو من . طوری که اون مادر و دختر اونو به زور از رو بدنم بلند کردند .
-آههههههههه نههههههههههه ..
 -آره مینا جان .. نه به اون امتحان ندادنت نه به ابن جور امتحان دادنت . اینجا که جلسه کنکور سراسری نیست که سه چهار ساعت بخوای امتحان بدی . حالا ما داریم امتحانو به صورت انفرادی بر گزار می کنیم . یه ملتی الان منتظر ما هستند .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی