ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 18

ویدا داشت به این فکر می کرد که وقتی سر صحبتو با هوشنگ باز کنه چی بگه . از چی بگه . هوس مثل خوره به جونش افتاده  راستی راستی تمام بدنش از هوس به خارش افتاده بود . صحنه های سکسی  که روز به روز به دنبال متنوع تر اون بود اونو از خود بی خود کرده  خارش روی کسش زیاد تر شده بود .. این روزا عادت عجیبی هم پیدا کرده بود به  مطالعه داستانهایی که زنان شوهراشونو فریب میدن و با  انواع و اقسام شیوه ها سعی بر این دارن که بتونن با دوست پسرشون باشن . اون بیشتر فقط  به دنبال مطالعه این مدل داستانها بود . داستانهایی که شاید زمانی که دانشجو بود فرصت زیادی برای مطالعه اون نداشت و وقت خودشو واسه این چیزا نمی ذاشت . چون می خواست بهترین دانشجوی کلاسش باشه و اصلا از خوندن این جور داستانها خوشش نمیومد چون می دونست اونو در خماری میذاره .   حالا آزاد و راحت بود . ازدواج اونو از قید و بند رها کرده بود . رامین که کاری به کارش نداشت . بس کن بس کن ویدا .. خودت رو وابسته نکن .. خودت رو آلوده نکن . یادت رفت چقدر دوستاتو دست مینداختی که چرا خودشونو علاف این این کارا می کنن ؟ بهشون می گفتی  با عسل عسل گفتن دهن شیرین نمیشه و اونا هم با گستاخی جوابتو می دادن که به موقعش عسلشو هم می خوریم . اون دوست داشت هوشنگ واسش از اون حرفا بزنه حالا در حد معمول هم که  شده ایرادی نمی داشت .. دوست داشت   هوشنگ با حرفاش آتیشش بزنه و مطالبی بگه که اون جوابشو نده .. فقط بشنوه که که چقدر خواهان داره . -اوووووووففففففف .. کسسسسسم می خاره .. کاش الان منو می بردن جای اون زنی که ده تا مرد دورش کرده و دسته جمعی با کیر بالا سرش وایساده بوده و هر جوری که دلشون می خواست با هاش حال می کردند.... اون و هوشنگ نرم نرم صحبتاشونو شروع کردن .. اون دو تا حالا صمیمانه تر با هم بر خورد می کردند . دیگه تعارف  و پسوند و پیشوند دادن به اسمو تقریبا کنار گذاشته جز در مواردی که ضرورتی حس  نکرده بیانش نمی کردند . هوشنگ می دونست چه جوری با ویدا برخورد کنه واینو هم  می دونست که اونوبه چنگ آوردن به این آسونی ها هم نیست . دوست داشت حتی اگه شده اونو از دنیای مجازی به دنیای واقعی خودش بیاره و باهاش حال کنه . چون به خوبی اطلاع داشت که این جور زناکه با وجود داشتن شوهر خودشونو سرگرم این مسائل می کنن یه ضعفی دارن که میشه انگشت رو همون نقطه ضعفشون گذاشت و اونا رو به سمت خودشون کشوند .
هوشنگ : ویدا چته امروز . حس می کنم که سرحال نیستی ..
ویدا تعجب می کرد که چی شد که هوشنگ با این مطلب پیامشو شروع کرده ..
-تو از کجا می دونی که من سر حال نیستم ..
 هوشنگ که متوجه شده بود هیجان زیاد و مطالبی که از خواهرش هما و دوست خواهرش ماندانا یا همون زن داداش ویدا گفته شده بود , باعث شده که سوتی بده سریع موضوع رو پیچوند ..
 -آخه روزا وقتی که آنلاین می شدی سریع میومدی و اگه منو ساکت گیرمی آوردی چراغ سبزاتو نشون می دادی ... حالا ویدا مونده بود چی بگه ..
-آخه حال آدم گرفته میشه وقتی بعضی جاها می بینه که دخترا پسرا یه حرفایی به هم می زنن که من با این که شوهر دارم ولی سختمه که بیانش کنم ..
 -منظورت در کجاست ؟. در همین نت یا دنیای واقعی ؟
 -در دنیای واقعی که ما فراوون شاهدش هستیم ولی منظورم همین دنیای چت و فیسبوک و یه صفحاتی شبیه همین بود ..
-دیگه چیکار میشه کرد . وقتی که شرایط اقتصادی و اجتماعی به این صورته اصول دیگه ای هم به عنوان فرهنگ میاد به روی کار .. جوانان رغبتی برای ازدواج ندارن . یعنی امکاناتشو ندارن . واسه همین خودشونو غرق مسائلی می کنن که فضای  ازدواج و یه سری از مسائل خاص زناشویی رو براشون به میون بیاره .. 
-راستشو بگو تو هم تا حالا وارد این جریانات شدی ؟
-واسه چی این سوالو می کنی ؟ می خوای یه انگ بی ادبی بهم بچسبونی و دوستی خودت با منو قطع کنی ؟
 -نه به جون خودم هوشنگ .. این فکرو نکن . من از صداقت تو خوشم میاد .
-راستش می ترسم اگه راستشو بگم تو نظرت راجع به من عوض شه .
-از کجا می دونی الان چه نظری راجع به تو دارم ؟
-چون یه خانوم فهمیده ای هستی هر کسی رو به عنوان یک دوست انتخاب نمی کنی .
-این که منطقیه .. ولی در کل همه آدما یه نقطه ضعفی دارن .. جوابمو ندادی .. هرچند من جوابمو گرفتم . می خوام خودت مستقیما بهم بگی .
-آره ویدا منم از این صحبتا داشتم .یه چیزی رو هم می خوام بگم که می ترسم ازم دلخور شی ..
-تو می خواستی نگی اصلا پیش نمی کشیدی . پس حرفی رو که نیمه کاره زدی بر زبون بیار ..
 -راستش یکی دومورد از اونایی که باهاشون سکس چت داشتم زنای شوهر دار هم بودن ..
 -اوخ اونا چه جوری خودشونو قانع کردن که بیان و این جور حرفا رو با دوست پسرشون ردل و بدل کنن ؟
-خودشون هم از این کارشون تعجب می کردند .. ولی با این توجیه که وقتی دارن با یه پسر حرف می زنن کسی که شوهرشون نیست پس می تونن هر مدل حرف و صحبتی روکه دوست دارن با هم رد و بدل کنن . .. حتی من یک مورد از این مکالمات و سکس چت با یکی از این زنا رو کپی کرده دارم ..
ویدا هم حسادتش شد و هم این که هیجان زده بود از این که به نوعی بتونه  این چت رو بخونه .. منتظر بهونه ای بود که بتونه به هوشنگ بگه اونا رو واسش بفرسته .
 -واقعا برام جالبه که  بدونم این زنا چه حسی داشتن موقع سکس چت .. کلامشون چی بود ؟ چطور به عنوان یک زن متاهل تونستن خودشونوقانع کنن که که با مردی غیر شوهرشون از این حرفا بزنن . دوست دارم یه نسخه از اونو واسم بفرستی .. -نه ویدا نمی خوام باهام بد شی . منو بی ادب بدونی ..اون وقت باهام قطع رابطه می کنی .. -ببین من وقتی خودم بهت گفتم برام بفرستش بهت قول میدم که ازت انتقاد نکنم .
-باشه من برات می فرستم ولی خودم تا یه نیمساعتی رو آفتابی نمیشم . چون تمام بدنم گر می گیره و عرق شرم رو پیشونیم می شینه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی