ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 13

دستشو گذاشت لای پای شوهرش و یواش یواش  اونو وارد شورتش کرد . کیرشو گرفت تو چنگش .. انگار نه انگار .. اون خواب بود .  خیلی آروم و با ملایمت با هاش ور رفت . مراقب بود که ناخناش اذیتش نکنه ولی اون اصلا تکون نمی خورد . یه دستشو هم  داخل شورت خودش قرار داده و با کسش ور می رفت .. نمی دونست چیکار کنه . دلش می خواست شورت رامینو بکشه پایین و  اون جوری که دلش می خواد با کیرش حال کنه . مردی که هر وقت به هوس میومد معمولا تا اون جایی که انزال شه با هاش ور می رفت . با این که می دونست  ارضا نشده ولی یه حسی بهش دست می داد که  این تصورو می کرد که اون که انزال شده حتما زنش هم ارگاسم شده . خشم و عصبانیت ویدا رو ولش نمی کرد . خوابش نمی گرفت . حس می کرد سنگین شده .. اون اسم یکی دو تا از کانالای سکسی رو که از ماهواره فیلمهای پور نو پخش می کردند رو می دونست . وسوسه شده بود که  فیلم ببینه .. ولی می دونست که دردی رو دوا نمی کنه و تازه ممکن بود رامین بیدار شه .  اونا هیچوقت با هم این فیلمها رو ندیده بودند . و رامین  گاهی پنهونی در نبود ویدا دزدکی یه نگاهی به این فیلمها مینداخت . که این بیشتر باعث حرص خوردن ویدا میشد . از این که می دید شوهره اون جوری که باید و شاید برای اون وقت نمی ذاره ولی واسه دیدن این فیلمها و تماشای کس و کون غریبه ها وقت می ذاره .. با این حال تعجب می کرد که اون با دیدن این بر نامه ها چرا هنوزم طبع خشک و سردی داره .. کاش به جای ال سی دی , تلویزیون معمولی می داشتیم . اون وقت می شد سرشو راحت بر گردوند . رفت به اتاقی دیگه و سراغ لپ تابش .. این جوری بهتره . چند تا از کلیپ های سکسی رو سیو کرد و شروع کرد به تماشاش .. چقدر از اون تیکه فیلمایی که زنه به دور از چش شوهره شیطنت می کرد و دوست پسرشو بعد ازخروج شوهرش از منزل می آورد پیش خودش و با هم سکس می کردند خوشش میومد . صحنه به صورتی بود که زن  کاملا لخت کنار شوهرش دراز کشیده نگاش می کرد .. مرد هم بر هنه  بود ولی بیدار نبود .. حالا قبلشو نمی دونست که مسیر فیلم در چه جهتیه . آیا این مرد به زنش توجهی نداشته ..خلاصه بلافاصله پس از خروج شوهره .. دوست پسره بلافاصله میاد و شروع می کنن به سکس با هم .. این قسمتشو که ویدا می دید طوری به هوس میفتاد که کسشو رو زمین می کشید  و ناله می کرد .به این فکر می کرد که اون اگه بخواد همچه کاری بکنه چه واویلایی میشه .از تصور این کار مو بر تنش سیخ می شد . ولی احساس می کرد که با این که در فاز این مسائل نیست ولی فکر اون حشریش می کنه . ...
 و اون طرف هوشنگ پسری مجرد که یکی دوبار از دنیای مجازی وارد دنیای حقیقی شده با دخترایی که جور شده بود تا یه حدی حال کرده بود .. یکیشون بهش راه داده بود ولی جذابیت خاصی نداشت و یکی دیگه هم ازش این انتظارو داشت که باهاش ازدواج کنه که از این مسائل به کت هوشنگ نمی رفت . اون عاشق سکس چت بود واگه ساعتها با یه دختری چت می کرد کم نمی آورد . حالا هم تمام فکر و ذهنش این شده بود که چطور می تونه مخ زنی کنه و ویدا رو اون جوری که دوست داره ردیفش کنه . می دونست که اگه بتونه اونو بیاره توی خط این مدل چت پس راحت می تونه انتظارات دیگه ای هم ازش داشته باشه و اونو بکشونه به همون مسیر .. فقط یه خورده صبر و تحملش کم بود .به خودش گفت  اون یک زن شوهر داره .. دیگه خطری هم نداره ..  تازه  خواهر شوهر ماندانا هم هست که با هما دوسته . اون می تونه همه چی رو در موردش به من بگه .. باید از هما بخوام که بیشتر در مورد اون تحقیق کنه . باید بفهمم که به چه چیزی علاقه داره .. از چه غذاهایی خوشش میاد .. از صدای کدوم خواننده .. خلاصه من باید به ساز اون برقصم و بعد که حسابی دلشو به دست آوردم کاری کنم که اون واسم برقصه . خیلی قشنگ تر از اون رقصایی که من واسش انجام دادم . خیلی سخته . زمان می بره . اگه بخوام از راه عشق و عاشقی وارد شم که ریسکه . هم ریسکه و هم زمان بر .. من می خوامش .. من ویدا رو می خوام . باید به چنگش بیارم . هما و ماندانا باید کمکم کنن . حتی اگه شده واسه خواهرم یه دوست پسر توپ جور کنم . نه ولش کن اصلا  هما باید خودش واسه داداشش پیشقدم شد . حالا اگه یه چیزی گفت و انتظاری داشت میشه اون وقت یه کاری کرد . ولی نباید روشو زیاد کنم . خیلی حال میده آدم با یه زن شوهر دار باشه .. یک راه آزادی برای حال کردن ما جوونای مجرد بازه . و هوشنگ دیگه حال و حوصله حرف زدن با بقیه  رو نداشت .. ویدا هم برگشت پیش شوهرش وقتی که صبح شد و چشاشو باز کرد رامینو ندید .. رفته بود سر کار ...داشت به این فکر می کرد که هوشنگ با این که سنش داره میره بالا ولی هنوز مجرده .. ممکنه با دخترا حال کنه و این جوری به خیالش خودشو از دام از دواج خلاص کرده باشه ؟ وارد یکی از سایت های سکسی شد . شاهد گفتگوی سکسی بین یه دختر و پسری در چت روم اون جا  بود . روز قبل وقتی که این تیکه ها رو می دید بیشتر به حال این جوونا تاسف می خورد ولی حالا حس می کرد که همچین بفهمی نفهمی داره خوشش میاد .و اون نظر دیروزش تا حدودی دستخوش تغییر شده ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

آ متی گفت...

لطفا داستان تک قسمتی رو هم بزارین . حوصله دنبال کردن ندارم

ایرانی گفت...

با درود به دوست نازنین و گلم .. من خیلی بیشتر ازشما مایلم و دوست دارم که داستان تک قسمتی بنویسم ولی به دلایلی که الان میگم فعلا تا یه مدتی مجبورم کارامو نصف کنم تازه اگه همونشم برسم داستان تک قسمتی رو هم فرصتشو ندارم که بنویسم ..چون داستانهای من همه جدیدند و علتش بیماری های بسیار شدید زنمه .. الان بعد از 15 ساعت که یکسره بودم بیمارستان بسیار خسته و داغون و خواب آلود بر گشتم خونه و نمیشه انتظار داشت کسی درکم کنه.. چند تا واحد خون تا حالا 800 سی سی و چند تا سرم بهش وصل شده و ....خب دیگه با این استرس و خستگی شدید و دوندگی ها و به دنبال این وسیله و اون وسیله بودن و این ازمایشگاه و ...رفتن ..فعلا تا همین حد رو هم که می تونم بنویسم به نظر خودم شاهکاره ..پوزش منو بپذیرید . امیدوارم با ترخیص شدن همسرم که یک یا دو هفته هم ممکنه طول بکشه بتونم روند انتشارات داستانها رو مثل فبل بکنم در ذیل داستان لبخند سیاه 153 هم یه توضیحاتی دادم اول صبح هم دوباره باید برم بیمارستان ..با تشکر ازشما ..ایرانی