ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 99

-من خودم می دونم دخترامو چه جوری تربیت کردم . یکی از یکی بهتر ولی نمیشه گفت کدومشون بهترن . همه شما دخترای خوب من دوست داشتنی هستین . بابا فدای تک تکتون میشه ..
 الهام : من بگم کدومو بیشتر دوست داری ؟
-ول کن الهام . این قدر حرفای الکی نزن .. کاری نکن همچین بکنم توی کونت که تا مدتها نتونی با منان حال کنی  -اگه این کارو بکنی که خیلی عالی میشه . فکر کردی من در راه بابا  جونم از این چیزا هراسی دارم ؟
 الهه : دخترا این قدر شلوغش نکنین بذارین ما حالمونو بکنیم . اون وقت میگم هرچی این الناز در مورد شما میگه حق داره ها
 -شما تا یه سیخونکی به این دختر ناز من ندین ول کن قضیه نیستین . نمی دونم چه پدر کشتگی با اون دارین . المیرا : اوووووووهههههههه من که دیگه نمی تونم صحنه رو ببینم . الهام تو چه طور طاقت میاری .
 -تعجب می کنم شما سه تا دختر از دیشب که تا حالا رفتین به خونه شوهر انگاری بمب هوس در وجودتون تر کیده و بیشتر هوس کیر باباتونو دارین . من نمی دونم اینو باید به فال نیک بگیرم یا نحسی ...
المیرا : می دونم بابا جون ما با ما شوخی داره ولی دلشو داری به همین شوخی هم که شده حرفشو می زنی ./
الهه : به دل نگیر . بابا جون ماست دیگه . 
الهام :  اون باورش شده که الناز شده زنش .
 -الهه : خب اینم میشه . بابا اسلامی رفتار کنه و ما چهار تا دختر بشیم زنش . ولی اون به زن کوچولوی خودش علاقه خاصی داره .
 دستامو که گذاشتم رو قاچای کون الهه و اونا رو به دو سو بازش کردم المیرا بیشتر دلش رفت .
-الهه خیلی مونده تا ار ضا شی؟
-چی بود ؟ این جوری که شما دارین رفتار می کنین من دیگه دست و پامو گم می کنم . حواسم پرت میشه . رو تمر کز من اثر می ذاره . باشه این قدر دله بازی در نیارین . می دونین منو یاد چی میندازه . اون موقع که کوچولو بودیم بابا واسمون شکلات دسته دار می خرید شما دخترای دیگه  مال خودتون رو تموم می کردین و تو یکی میومدی زار می زدی به شکلات من نگاه می کردی .
المیرا : آره بابا حالا هم به ما شکلات دسته دار میده ولی شکلاتش فقط یه دونه هست و خیلی شیرین تر و لذیذ تر از شکلات اون وقتاست . و این که دیگه این یه دونه شکلاتو که همه با هم نمی تونن بخورن .
 الهه : باشه المیرا بیا بیا که کیر پدرت که داره میره توی کسم و میاد بیرون می تونی نوک زبونتو بندازی روش  -اووووووووفففففف دخترا این چه کاریه که میخواین انجام بدین . اگه بدونین جلو گیری کردن چه شکنجه ایه ولی راستش با این قرصی که خورده بودم یعنی سیالیس یه سفتی و سختی خاصی رو در کیرم حس می کردم . اون درد سر و سردرد آوری وایاگرا ی ایرانی رو نداشت . من که زیاد استفاده نمی کردم ولی واسه یه همچه روزی که باید با سه تا دختر کنار میومدم ضرورت داشت . مخصوصا وقتی که نوک زبون المیرا رفته بود روی کیری که سریع می رفت توی کس الهه و بر می گشت . الهام  غرولند می کرد که پس من چی ..
 -آخخخخخخخخ دخترا .. همش به فکر خودتون هستین . اصلا یکی از شما  میگه که این بابای بیچاره من چه جوری باید به همه تون برسه ؟ جلوی انزالشو بگیره تا بیشتر بتونه با سه تا دسته گلش حال کنه ؟
 الهه : بابا کی گفته که تو جلو گیری کنی . فدای کمرت شم من . هر وقت دوست داشتی خالی کن  . فقط کیرت رو بیرون نکش تا من بگم .. می خوام لذت ببرم . بترکونم . به سلامتی خودمون .
 الهه ساکت شده بودو المیرا هم دیگه  قسمتهای بیشتری از زبونشو روی کیر من می کشید و همین بیشتر آتیشم می داد . منی من مثل آب روان سرازیر شده بود . الهام که تازه متوجه شده بود جریان چیه زبونشو گذاشت زیر کیر من و دو تا خواهر حسابی در اون جای تنگ سر این که آب کیر منو بخورن رقابت داشتن .
 الهه : اووووووههههههه بد نشد که همه شو بخورین واسه من نذارین . این جاست که میگم هر کی به فکر خویشه .
 الهام : کوسه به فکر ریشه .
 رو کردم به المیرا و الهام و بهشون گفتم که هوای الهه رو داشته باشن . دو تا خواهرا با انگشت مقداری از آب منو که  در بر گشت روی پاهای الهه ریخته شده جمع کرده اونو فرو بردن توی دهن الهه ..
 المیرا : انگشت منو قطع نکنی .. هم از دهن داری می خوری و هم از کس ..
الهام : خیلی خوش اشتهایی آبجی .
-ببینم دخترا .. بازم که دارین کل کل می کنین . الان الناز اینجاست که کاسه کوزه ها رو سرش بشکنین ؟
الهه : بابا کیرت رو بیرون نکش . من هنوز ار گاسم نشدم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی