ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 107

-شیرین شیرین .. داری چیکار می کنی . نههههههه  .. سینا حس می کرد با این تغییر ی که شیرین در خودش به وجود آورده خیلی کم سن تر و خواستنی تر نشون میده . هواشو هم باید می داشت که اونم هواشو داشته باشه . حالش کمی بهتر شده بود . مادر و خواهرش بی اندازه اونو خسته کرده بودند . و این با کارش اصلا ساز گاری نداشت . شیرین به چهره مردونه سینا نگاه می کرد . احساس آرامش و لذت می کرد از این که تونسته دل این پسر رو ببره . یه هیجان خاصی بهش دست داده بود . حس جوون شدن . -نازتو بخورم شیرین . خیلی شیرین شدی .
 -فدات شم . فعلا ناز من که داره با کیرت نوازش میشه . بزنش . بکوبش . شلاقش بزن . من می خوام . می خوامش ..
 -ببینم عزیز دلم اگه با این مدل حال کردن حالی واسه بقیه دخترا  و زنا نمونه چی . یعنی من نتونم به اونا حال بدم چی ؟  
-عیبی نداره . اصلا تو رو میارم وردل خودم و مال خودم میشی .
 -نه دیگه حسود خانوم . می خوای بازار این جا رو تخته کنی ؟
 -بر و بچه های دیگه ای هم هستند . فقط تو که نیستی .
-ولی من شاگرد و کار مند  خوب تو هستم  . مگه منو دوست نداری ؟
-چرا فراوون . بیشتر از تار موهای سرت .
. -اووووووففففففف نگو .. نگو .. من هلاکتم شیرین ! هلاک .. ..
 -سینا دوستت دارم . عاشقتم . عاشقتم ..
 -خیلی ناز شدی و من  نمی دونم کجاتو بخورم .
 سینا سینه های شیرین رو هم خیلی تازه و خوشبو و خوش طعم حس می کرد . این زن واقعا سنگ تموم گذاشته بود .
 -منو ببوس .. بغلم بزن .. -دوستت دارم . خیلی نازی ..
-بگو برام .. من عاشق شنیدن حرفای عاشقونه و شیرینم .
-مثل خودت شیرین ؟
-من که ترشیده شدم ..
 -کی میگه . اگه شیرین نبودی که کیرم به این تیزی نمی شد .
-خیلی خوشم میاد . نمی تونم جلو هوسمو بگیرم . داغ داغ شدم . اووووووووهههههه نهههههههه نههههههههه ... بدنم  می لرزه .
 سینا می دونست که هر بار که این حالت به شیرین دست میده یعنی داره ارضا میشه . نباید ولش کنه .. رگبار بوسه بر بدن شیرین باریدن گرفته بود و هر جای بدن شیرین که در تیررس لبان سینا قرار داشت از مکیدن در امون نبود .  شیرین از حال رفته بود . با این که پسر دوست داشت آبشو خالی کنه ولی حس کرد که باید اونو واسه مشتری نگه داشته باشه با توجه به این که این چند روزه خیلی انزال شده بود باید هوای خودشو می داشت که بیش از این خودشو خسته و ضعیف نکنه .. .
 -شیرین جون ..
 -جون دل چی می خوای بگی.
 -ناراحت که نمیشی .
-می دونم . من حتی تا لب باز کنی می دونم چی می خوای . می خوای بذاری تو کونم -اون که آره .. من باید به مشتری هم برسم.
 -فهمیدم یه خواسته دیگه ات اینه که در مصرف آب باید صرفه جویی کرد . ولی من تشنمه .. چیکار کنم .
-قول میدم در اولین فرصت بهت برسم . اصلا می تونیم سری دیگه  به من کمتر کار بدی و من بیشتر با تو باشم .
-خیلی کلکی همش از این حرفا می زنی . هر بار اینو میگی دفعه بعد یادت میره دوباره میگی ..
-دوستت دارم دوستت دارم خانومی ..
 شیرین قمبل کرد و کونشو به طرف سینا گرفت .
 -جااااااان چه حالی میده . بینم این یکی دوروزه که جراحی پلاستیک نکردی تمام قسمتای بدنتو ؟
 -چقدر ازم تعریف می کنی . داری یه کاری می کنی که ولت نکنما ..
 -من هر چی رو که می بینم میگم .
 -دیگه داری مسئولیت منو زیاد می کنی . باید کاری کنم که این اندام من همین جوری بمونه . باید ورزش و تغدیه مناسب داشته باشم و اعصاب آروم . اعصاب آروم با پول و کاسبی بیشتر به دست میاد و دلخوشی داشتن .. این که کسی که آدم عاشقشه هواشو داشته باشه و ازش حرفای قشنگی بشنوه ..
سینا بر و بر شیرینو نگاش می کرد . با خودش گفت آخر این زن برای ما شر درست می کنه و ما رو از نون خوردن میندازه .  جنده خانوم عاشق شدن چیه اونم بیشتر از دو برابر من سن داری . کیرشو فرو کرد توی کون شیرین . چه عشقی می کرد سینا . حلقه کون شیرین هم خیلی راحت  واسه کیر کلفت سینا جا باز کرده بود ولی با این حال چسبندگی و تنگی خاصی هم داشت . البته نه اون تنگی که مثل زمان جوانی باعث درد شدید شیرین از کون دادن شه ..
-سینا اون قدر آرومم کردی  که کون دادن هم مثل کس دادن داره به من حال میده ...
-شیرین! می تونی تا چند ساعت دیگه فقط یه مشتری بهم بدی ؟
 -باشه .. باشه ..
 -می خوای آبتو خالی  کنی ؟
 -آره عزیزم . بازم که دست منو خوندی .. 
-می تونم ازت یه خواهشی بکنم .
-بگو!
 -کیرت رو فرو کن دو سانت پایین تر کسسسسم تشنه شه .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی