ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 80

فرشید طوری به من زل زده بود که منو به یاد اولین پسرایی انداخته بود که می خواستن با من حال کنن . اون شور و هیجانو در اونا می دیدم . شور  پسرای تازه بالغی که قدر زنا ودخترا رو می دونن و می دونن که چه طور باید از وجود اونا استفاده کنن که به نظر خودشون کس و کون رو حروم نکرده باشن . اسراف نکرده باشن و از تمام لحظه ها و ثانیه ها استفاده کنن . فرشید یواش یواش خودشو کشوند به سمت من . حس کردم خیلی زو د داره این کارو می کنه . ازطرفی شیرین هم به من گفته بود که من اول با رامتین گرم بگیرم و اون بره طرف فرشید تا این جوری حال رامتین گرفته شه ولی ازقرار معلوم یادش رفته بود چی گفته در عوض خاطرات سالها قبل یه یادش اومده و همون رو اون اثر گذاشته بود ..
-شیرین جان خوبی ؟ این قدر با آقا رامتین بحث نکن . گذشته ها گذشته ..
شیرین : آخه بی خود داره میگه . همین جا هم که بود سر و گوشش می جنبید .
 رامتین : الکی حرف نزن . آخراش تو اصلا معلوم نبود حواست کجاست .  یادت رفته یه باربه یکی از دوستام گفتم که برات زنگ بزنه باهات حرف بزنه و تو هم با هاش حرف زدی ؟
 -آره رامتین با اون پسره  حرف زدم ولی بهش چی گفتم ؟
-اصلا برای چی با هاش حرف زدی ؟
-من که باهاش گرم نگرفته بودم ..
 -شیرین جون  این قدر بحث نکن . من پا شم وسایل پذیرایی رو بیارم .
 این جوری می خواستم از دست این پسره فرشید در رم .همین که دوست داشتم اول با رامتین که جنتلمن و شیک و پیک تر و امروزی تر به نظر می رسید حال کنم و هم این که بعدا شیرین نگه چرا به من نگفتی که اون نقشه ای رو که می خواستم پیاده کنم انجامش بدم هر چند حرفای این پسره رامتین هم آدمو به تردید مینداخت که  نکنه تمام این کرم و مرض ها ازشیرین بوده باشه . من وشیرین رفتیم آشپز خونه ..
-شیرین : رامتین چی داره میگه ؟ تو اونو دورزدی ؟
-غلط می کنه .  نمی دونم به کی قسم بخورم تو باور کنی .. یه زن وقتی که به کسی دل می بنده محاله تا ازش خیانتی نبینه و طرف پشیمون نشه ولش کنه مگر این که دیگه خیلی روانی و کم عقل وجنون گرفته باشه . که اونا هم انگشت شمارند و راه در مان دارن . ببینم به نظرت من همچه آدمی هستم ؟
 -نه شیرین .. 
حالت شیرین طوری بود که می دونستم داره صادقانه حرف  می زنه.
-پس این روزا رو به چی تعبیر کنم ؟
-ببین آتنا من از دواج کردم . این از دواج من نمیگم از روی اجبار بوده بلکه تقریبا میشه از اون به عنوان یک سنت .. یک عادت  اجتماعی یاد کرد . عادت و یا پیوندی که اگه  می تونست با عشق باشه خیلی پر شکوه تر ازاینی که هست می شد .
 -حالا این قدر جوش نیار .
-نه آخه حرفی می زنه که همه چی رو می خواد صد و هشتاد درجه بر عکس جلوه بده   -ببینم اگه دوست نداری اون نقشه ای رو که قبل از اومدن اونا مطرح کردی پیاده کنی به من بگو که با فرشید گرم بگیرم . چند بار خواست بیاد طرف من وخیطش کردم . منتظر بودم که  توچیکار می کنی ..
 -من اخلاق رامتینو می  دونم . خودش با کلی زن و دختر حال می کنه ولی در مورد من حس حسادت عجیبی داره ..
داشت خنده ام می گرفت . پس از سالها همدیگه رو دیده بودند انگار که یه روزپیش آخرین دیدارشون بوده و خیلی راحت و معمولی داشتن با هم بحث می کردن . شامو کشیدیم و  در محیطی که جنگ سردی بین رامتین و شیرین بر قرار بود شامو خوردیم . با این که خیلی اشتها داشتم ولی یه مقداری غذا خوردم تا شکمم برای کارای حساس سنگین نشه . فرشید یک دم چشم ازم بر نمی داشت .  شما خیلی زیبا هستین آتنا خانوم -چشاتون قشنگ می بینه ..
یه چشمکی به شیرین زده ازجام پا شدم .. وقتی که بر گشتم  دیدم که شیرین پیش فرشید نشسته و داره مخشو کار میگیره . البته به مخ کار گیری نیازی نبود چون همه مون می دونستیم واسه چی اون جا و در کنار همیم . تازه کار هم نبودیم که  یکی بهمون آموزش بده . رفتم کنار رامتین نشستم ..
 -خودتونو ناراحت نکنین . بعضی وقتا می بینی که قسمت نیست دو نفری  که عاشق همن به هم برسن .  ولی به نظر من اگه دو نفر واقعا همدیگه رو دوست داشته باشن هیچ عاملی نباید باعث جدایی اونا از هم بشه .
 یه نگاهی بهم انداخت و تازه فهمید که چه لعبتی ر کنارش نشسته . گل از گلش شکفته بود و دیگه یقین کرده بودم که این موش و گربه بازیها  اظهار دلتنگی ها ش در کنار شیرین همش فیلمه و فقط برای اینه که یه حرفی  برای گرم کردن  مجلس وجود داشته باشه . شیرین هم که کنار فرشید نشسته بود  . وای اون پسر چشاش به من بود . دست رامتین رفته بود رو پاهام .. از روبرو به شیرین نگاه می کردم .  به جای این که مثلا حس حسادت رامتین تحریک شده باشه حس می کردم این شیرینه که دچار حساسیت شده . دیگه کاری به کار شیرین نداشتم .. حس می کردم ضربان قلبمو هم می تونم از سوراخ کونم حس کنم . لبای من و رامتین به هم نزدیک شده بود . قبل از این که بوسه داغمون شکل بگیره شیرینو دیدم که همچنان نگاهش متوجه ماست و در یه حالت اخم کرده کنار فرشید نشسته .. انگاری اون پسره دلش نمی خواست اول بره سمت شیرین .. ولی من که می خواستم با هر دو تا شون حال کنم .. .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی