ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 34

فیروزه بین اون دو نفر قفل شده بود . نای حرکت نداشت . دیگه اصلا به عرفان فکر نمی کرد فقط به حالت خودش فکر می کرد که چه طور شده رضایت داده که دو تا زنی که برای اولین باری بوده که اونا رو دیده  این جور دارن باهاش حال می کنن و بهش حال میدن . برای سحر و سپیده این که بتونن یک زن هم وطن رو به این راه بکشونن خیلی جالب بود . این اونا رو هیجان زده می کرد .
-فیروزه جون باید ما رو حسابی خوشگل خوشگل کنی تا بتونیم دل مردای خودمونو ببریم .
 فیروزه یادش اومد که  یه چیزی رو قبلا در این مورد شنیده بود که گویی این خانوما فقط به یه مرد وابسته نیستند ولی هر چه به مغزش فشار آورد نتونست عین جمله ای رو که شنیده به خاطر بیاره .
-نهههههه سحر جون .. نه... اون وقتا که شوهر داشتم و خیلی دلم می خواست اون به زور این کارو واسم انجام می داد . خواهش می کنم ..بده ..
سحر : بذار حالمو بکنم . ان کارا چیه که داری می کنی  . برای من باید بد باشه که اونو بد نمی دونم . تو چرا این جوری می کنی و این قدر خودت رو حساس نشون میدی .
-آخه من بااین جور کارا آشنایی ندارم .
 -مگه ما از شکم مادر یاد گرفتیم ؟  ما هم به فوت و فن کارای تو آشنایی نداریم . اصلا بشر استعداد انجام هر کاری  رو داره . اراده می خواد و پشتکار ..
سپیده خنده اش گرفته بود . از این که می دید زن برادرش داره مثل فیلسوفا اونم در مورد لز و همجنس بازی زنا حرف می زنه . دیگه بینشون حسابی داغ داغ داغ شده بود .
سحر : سپیده جون جفت دستاتو بذار رو سینه هاش .. حسابی به دو سمت بگردون .. چند بار این طرف و چند بار اون طرف . منم دستامو میذارم رو باسنش ..
سپیده : باسن نگو .. مثل خودمونی های خودمون بگو کون . این جوری حالش بیشتره ..
 سحر : آخ که چقدر خوشم میاد این جوری مثل آقایون حرف می زنی .
 فیروزه دیگه خودشو کاملا یه گوشه ای دراز کرده بود .. سحر یه اشاره ای به سپیده کرد و اونم رفت یه کیر کمر بند دار مصنوعی رو واسه سحر آورد .. سحر اونو به کمرش بست . رو همون کیر خشک کمی کرم مالید . فیروزه : چه خبره این جا ..
سحر : خبر خیر می خواهیم عروست کنیم . فقط حیف که عرفان جون در این مراسم پر شکوه حضور نداره و از نزدیک شاهد ازدواج مامانش نیست .
-من بمیرم . اون اگه بدونه مامانش از این کارا می کنه که دیگه باید خودمو بکشم ..
  سپیده : چقدر خوشم میاد این جوری ناز می کنی . الان بیا و ببین دنیا چه خبره . حالا ما این جا در ایران خودمون عقب افتادیم و از پیشرفت روز غرب دوریم ..
سحر : اتفاقا سپیده جون الان سکس با محارم همه جا داره مد میشه و دیگه تا چند وقت دیگه کشور عزیز مون هم سری توی سر ها بلند می کنه . دیگه ما رو به عنوان یک کشور عقب افتاده نگاه نمی کنن .
فیروزه حس می کرد که این کیر مثل یک کیر طبیعی و شاید خیلی بهتر از اون داره بهش حال میده . خوبی این کیر در این بود که دچار زود انزالی و شل بودن نمی شد و این دیگه بسته به هیکل سحر داشت  و قدرت اون که تا چه اندازه و مدت می تونه فیروزه رو زیر کیر مصنوعی خودش داشته باشه .
-سحر جون دارم تموم می کنم .. تموم شد .. تموم شد ..
 -صبر کن خانوم خوشگله تازه شروع شد .
 سپیده : اوخ من قربونش بشم چه کس ناز و غنچه ای و تپلی داره فیروزه جون .
سحر : صبر می کردی اینا رو وقتی که رفت خونه می گفتی .
سپیده : اگه امشب پیشمون می موند خیلی با حال می شد .
 ولی فیروزه حرفی نمی زد . اون فقط به ضربات کیری که سحر به انتهای کسش می فرستاد  و بیرون می کشید و این کار رو به سرعت انجام می داد فکر می کرد . دستاش باز شده بود .. مثل دهنش که زیر لب یه چیزایی رو زمزمه می کرد . حس کرد که داره ارگاسم میشه .. چشاشو بست و دیگه نفهمید که چی شده . سحر و سپیده به نوبت بغلش زده کسشونو به کون قمبل شده اش می چسبوندن .. .. فیروزه هم سر حال سر حال به خونه بر گشت ..  اصلا نفهمید که چه جوری  این چند ساعت گذشته .
-عرفان تو هنوز نخوابیدی ؟
-نه مامان .. کمی نگران تو بودم .
-تو هم غیبت زده بود . من با سحرو سپیده جون بودم . یه سری در مورد کارامون حرف زدیم . وسایلی که باید آماده کنیم .
عرفان یه حالتای عجیبی رو در مادرش می دید . پوست صورتش سرخ شده به نظر می رسید . شرم خاصی رو هم در کلامش حس می کرد . انگار داشت با التماس حرف می زد .  نه مثل یک مادر بلکه مثل یک دوست .. مثل کسی که  هم دوست داره یه چیزی رو بیان کنه و هم از اون چیز فرار کنه . فیروزه هم عرفانو خیلی شاداب تر از چند ساعت قبل می دید .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی