ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 79

برای شیرین زنگ زده و از اون اطلاعاتی در مورد مهمانان یا دوست پسرای جدبد یک شبه ام گرفتم . خوب که فکرشو می کردم می دبدم که گاه سرعت کاری من از سرعت فعالیت جنده ها هم بیشتره .
 -شیرین جون اسم اون دو نفر رو به من نگفتی ..
-میگم تو که هیجانت خیلی بیشتر از منه .همین تو نبودی که یه ساعت پیش ناز داشتی ؟  مراسم معارفه که چیزی نیست همون در محل هم میشه انجام شه .
 -ببینم شامو بیرون میریم ؟
 -منم دلم می خواست که این کارو کنیم . یه حال و هوایی عوض می شد ولی همون رفت و برگشت و نشست و بر خاست درسته بک تنوعی داره اما آدمو از خیلی کارا عقب میندازه . تو که می دونی وقت طلاست و برای من هم خیلی اهمیت دار ه و برای تو هم همین طور . مخصوصا حالا ;که شوهرت تا ده دوازده روز دیگه هم نیست . -عزیزم پژمان اون قدر به من اعتماد داره که وقتی هم بر گرده من می تونم خیلی راحت باشم .
-شوهر منم به من اعتماد داره . ولی وقتی که  شوهر دور و بر آدم نباشه و زن بخواد از لحظه هاش لذت ببره همون جوری که ما داریم می بریم حالش بیشتره و این کار با آرامش بیشتری انجام میشه .دوست پسر من اسمش بود رامتین ولی اون یکی رو من خودمم نمی دونم . وقتی که اومد معرفی میشه دیگه . وای آتنا من از کارات سر در نمیارم .نه به اون ناز کردنات نه به این دلهره داشتن هات . آدم فکر می کنه که شب اول ازدواجته و داری با خودت حساب و کتاب می کنی که اون لحظه پارگی بکارتت چه جوریه و بعدا تا چه اندازه می تونی از سکست لذت ببری .
 -شیرین جون منم همین احساسو دارم . این احساسه که لحظه های سکس ما رو شیرین تر و متنوع تر می کنه . البته در صورتی که ما با یک مرد تازه باشیم . با مردی که برای اولین بار می خواهیم تن لختشو از نزدیک ببینیم و براش لخت شیم.
 -فدات شم آتنا تو هم به احساسی مثل احساس منو داری و من نمی دونم به تو چی بگم . فقط می دونم که امشب لحظه های خوشی رو در کنار هم خواهیم داشت .
 -ببینم من و تو با هم هم حال می کنیم ؟
 -چرا که نه آتنا
-پیش اونا ؟
 -اگه بدونی بیشتر مردا چقدر خوششون میاد که دو تا زن کنار اونا به بدن برهنه هم دست زده و با هم لز  کنند .
 -من که اگه دو تا مرد  گی رو ببینم که کنار من دارن با هم حال می کنن از این کارشون بدم میاد.
 -آره ولی خب اونا میگن که این کار ما یه حس قشنگ و ظریف زنونه هست .. حالا اگه اجازه میدی برم شام امشبو ردیف کنم .
 -مگه سر کار نیستی ؟
-ما هم آدمیم دیگه . وقتی شوهر آدم دور و بر آدم نباشه و دیگه از همین حالا رفته باشه , تو هم بهتره بقیه بر نامه هاتو کنسل کنی و یه خورده هم به خودت برسی . ..
 با شیرین خداحافظی کردم . پس امشب من باید اول می رفتم سراغ رامتین خان . این شیرین هم عجب حوصله ای داشت ها . پس از این همه سال می خواست از دوست پسر عهد بوقش انتقام بگیره . می خواست حس حسادت اونو تحریک کنه . خاطره هاشو تجدید کنه . اونم پس از این همه زیر کیر این و اون قرار گرفتن . اون از حرفای من نکته می گرفت ولی من که پیش خودم فکر نمی کردم که اون غیر شوهرش فقط با حبیب و شاهرخ بوده باشه . شیرین اندامش متناسب تر از اندام من بود . نمی دونستم باید چی تنم کنم . من خودم از تماشای بدن سکسی خودم جلو آینه لذت می بردم . از کون بر جسته و سینه های درشت و صورت گرد و ناز و بینی قلمی خودم . ولی اگه مردی منو می دید و اگه در اون جمع زن یا دختر دیگه ای هم حضور می داشت حتما منو با اون هم مقایسه می کرد . نمی دونم . چرا بعضی آدمای تپل مثل من تنبلی شون میاد که بخوان برای آب کردن گوشت تنشون تلاش کنن . شیرین می گفت که با استفاده از توپ یا باد کنک های توپی بزرگ و ورزشهای مخصوص باسن کاری می کنه که با حفظ بر جستگی باسن بقیه  اندامم به یه تناسب و هار مونی خاصی برسن . خلاصه ترجیح دادم واسه اون شب یه پیرهن یه سره چسبونمو بپوشم که بلند هم بود و آستین دار . ولی طرح دار و خیلی هم زیبا .. رنگ بنفش روشن رو خیلی شیک حس کردم . صورتمو هم با رنگ لباسام ست کرده و راهی خونه شیرین شدم . وقتی رسیدم اون جا مردا هنوز نیومده بودند .
 -آتنا ! حواست باشه تا اونا رو دیدیم این جورنیست که بپریم بریم توی بغلشون . باید سیاست خودمونو حفظ کنیم . باید واسه خودمون کلاس بذاریم .
-باشه . هر چی تو بگی ولی ما که نمی تونیم تا صبح دست نگه داریم .
 -آره خب ولی تو. که اخلاق مردا رو می دونی . اونا اگه در حال سوختن باشن باید به هر قیمتی که شده خودشونو خاموش کنن .
صدای زنگ در که اومد حس کردم که رنگم داره می پره .. نمی دونم چرا با این که جاذبه جنسی  ام قوی بود ولی این هیکل درشتم اعتماد به نفس منو کم کرده بود . خودم حدس زدم رامتین باید کدومشون باشه . حالت و تیپش کاملا مشخص بود . اون یکی هم اسمش بود فرشید .. سی و خوردی  نشون می دادند . به هم معرفی شدیم . رفتیم به محوطه پذیرایی . برای لحظاتی سکوت عجیبی  بر ما حاکم شده بود . رامتین و شیرین با یه حالت خاصی به هم نگاه کرده انگاری که از هم طلبکارن ..
 رامتین : شیرین خانوم خوش می گذره ؟
 شیرین : آره ولی  خوشی ما به اندازه خوشی اونایی نیست که میرن به غربت تا بیشتر خوش بگذرونن .
 رامتین : و ناراحتی شما به اندازه ناراحتی و درد آدمایی نیست که عشقشون بی وفایی می کنه و میره با یکی دیگه ازدواج می کنه ..
شیرین به شدت عصبی شده بود . می دونستم که رامتین داره مظلوم نمایی می کنه .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی