ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق انال سکس 77

دیگه داشتم از حال می رفتم . با این که اونا داشتن منو می گاییدن ولی من حس می کردم که کمرم داره درد می گیره شایدم از هوس زیادی بود  . اون لحظه نهایی ارگاسم شروع شده بود . دقایق زیادی بود که حس می کردم به این لحظه رسیدم ولی هر بار به دلیل خاصی عقب نشینی کرده ار گاسمم عقب می افتاد اما این دفعه انگاری وضع فرق می کرد . شاهرخ و حبیب و شیرین سه تایی طوری هماهنگ عمل می کردند که آب کس من چاره ای نداشت جز این که از کسم خالی شه .. یه چیزی مث آب جوش از کناره های کسم خارج شد . حس کردم که پشت کیر شاهرخ هم این سنگینی وجود داره و می خواد که بریزه . باید سریع عمل می کردم تا بقیه آب کسم هم بیرون می ریخت . یک آن  بدنمو طوری به عقب کشیدم که  کیر شاهرخ از کسم در آد و همین حرکت سبب جدا شدن کیر حبیب ازکونم شد ولی  کسم سنگین سنگین بود . با کف دستم چند بار محکم به کسم زدم ..
 -بیا بیرون بریز .. لعنتی بریز .. بریز .. همین دمه .. آخخخخخخخ آخخخخخخخخ داه میاد .. داره میاد شیرین داره می ریزه .. اومد .. جوووووووون .. چقدر حال داد ...  منو ببخش .. حبیب جون شرمنده تم .. شاهرخ حس ندارم .. نمی تونم ..
 ولی می دونستم که مردا هم که به این جا می رسن کیرشون سنگین میشه دوست دارن ارضا شن . من حالا دوست داشتم که حبیب بکنه توی کونم .. خوابم گرفته بود . با این حال حالت لحظات پیشو تکرار کرده .. شاهرخ  و حبیب یک بار دیگه کیرشونو فرو کردن توی کس و کون من .. این بار به نیت این که آبشونو خالی کنن . شاهرخ از پایین و حبیب از بالا دستاشونو دور کمر من حلقه زده ول کنم نبودند . چهار تا دستو دور کمر خودم حس می کردم و این دوباره بهم لذت می داد . دوست نداشتم به این زودی کمرشون سبک شه و دست از سرم وردارن . ولی فشار دستشون و ضربات کیرشون که محکم تر شد متوجه ام کرد  که سیل تو راهه . و چه سیلی شاهرخ : آیییییییییی شیرین منو بگیر که افتادم ..
حبیب : باور کنین بچه ها از امشب دیگه هر شب  خواب این کونو می بینم . میگم یه تخت دیگه باید بذارم دم در خونه آتنا جون .. هر وقت که اون  فرصت کرد یه نگاهی هم به ما بندازه ..
-چرا دم در؟! اصلا توی خونه خودم جا دارین  .
هر قدر هم این آقا پسرا سوراخامو با آب خودشون گرم گرم کردند ولی بازم جا داشت و جا داشتم ..
 -آخخخخخخخ فدای هر دو تا تون شم .  بازم جا دارم بازم تشنه مه .
 شیرین : خیلی حریص و تشنه نشون میدی .
-راست میگی باید به فکر بقیه هم باشم که اونا هم آب می خوان من نباید این قدر خود خواه باشم .
ولی نگاهی به حال و روز مردا نشون می داد که اونا به این سادگی ها دیگه حریف شیرین نمیشن . چون من شیره شیرین اونا رو کشیده بودم . ولی مگه می تونستن از دست شیرین در برن ؟ با  این که دلم می خواست منم یه کاری می کردم و  واسه شیرین جونم تلافی می کردم ولی  از بس دور کس و  سوراخ کونم احساس سبکی و لذت می کردم نای تکون خوردن نداشتم . یه دستمو گذاشتم رو سینه هام و  کف دست دیگه موهم روی جفت سوراخای نزدیک هم قرار دادم و در همین حالت نمی دونم چند دقیقه ای خوابم برده بود که شیرین صدام کرد که پاشو می خواهیم بریم .
-عزیزم منو ببخش اصلا نتونستم بیام کمک ..
-نه موردی نداره دیگه این دو تا آقایون حسابی سنگ تموم گذاشتند .
-ببینم پسرا شما جون داشتین ؟ اصلا حالشو داشتین که ادامه بدین ؟
شیرین : این مردایی که من می شناسم .. هر چند که من به غیر از شوهرم و این دو تا کاکل زری با کس دیگه ای نبودم ولی میگن که مفت باشه کوفت باشه ..
شاهرخ : شیرین جون من تو رو کم دعوت به شامت کردم ؟
شیرین : آره دعوت رو می کردی ولی بیشتر وقتا من دست به جیب می شدم .
چهار تایی  مون دیگه نتونستیم جلو خنده مونو بگیریم .. اون شب وقتی که رسیدم خونه از خستگی خودمو انداختم توی رختخواب و با همون لباس گرفتم خوابیدم .   حتی همش خواب اینو می دیدم که دو سه تا مرد لختم کرده دارن منو می کنن . .. از بس توی سرم و فکرم همین چیزا دور می زد دیگه خوابشو هم دیدم . اگه صدای زنگ  گوشی موبایل نبود که از خواب بیدار نمی شدم . شوهرم بود .. چقدر از شنیدن صداش خوشحال شدم . ولی ثانیه هایی بعد به این فکر می کردم که هنوز هیچی از رفتنش نگذشته  چند تا دسته گل به آب دادم و بازم در فکر این هستم که از این روز ها حداکثر استفاده رو بکنم . ولی عادت هم بد چیزیه
-عزیزم آتنای من ! جات خالی .. اگه بدونی اون حالت روحانی و عرفانی که به آدم دست میده چقدر آدمو از غمها و وابستگی های زندگی دور می کنه ..
من سعی می کردم به حرفای پژمان فکر نکنم و مغزمو خسته نکنم . این  جوری عذاب وجدان کمتری پیدا می کردم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ایرانی گفت...

ناشناس گفت...
خداییش با رواج این تخیلات، زن خودتو در معرض به گا رفتن توسط رفیق ژسرت یا خواهرزادش یا برادر خودت قرار نمیدی؟
دیگه از این تخبلات چی میخواید بکشید بیرون و اشاعه بدید.
بازم بعضی با شعورترا که میگفتن : جنده رو بکن اما کسی رو جنده نکن....

یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.، ساعت ۲:۰۱:۰۰ (GMT+۴:۳۰)
پاسخ من سلام بر آشنای عزیز ... سکس سکسه و داستان هم داستان ... اصلا به من بگو برای چی به این سایتها میای داداش ؟ اینا همش فانتزیه .. از من می شنوی سر و ته تمام داستانهای سکسی یکیه .. سکس با مادر .. پدر .. دوست دختر .. برادر .. غریبه .. اشنا .. از نظر داستانی یکیه و این دلیل نمیشه که آدمایی که میان این جا و اونو می خونن منحرف باشن یا منحرف بشن . اما داداش ادم نباید خود خواه باشه . ج ن ده ها هم برای خوشون شخصیت دارن . هیچ انسانی در شکم مادر هرزه نبوده .. بنا بر این غیرت بازی در اوردن در این سایتها جز فیلم بازی کردن چیزی نمی تونه باشه .. در ضمن این نظر تو به اسپم رفته بود و جایی که اصلا در دید مستقیم نیست و هر یک ماه در میون یادم میاد که از هر صد تا نظر ممکنه یکی بره به اون جا .. در هر حال ببخشید اگه دیر متوجه شدم .. شرمنده ام .. خلاصه هان که در این سایتها حضور دارید و به این داستانها سرک می کشید یعنی تایید این داستانها .. دیگه ما نباید الکی ادای پهلوانها و داش مشتی ها و از اونایی که سبیل گره می زنن و دستمال تکون میدن رو در بیاریم .. داستانه .. یک مشت چاخان ... ارادتمند .. دوست و برادرت : ایرانی
این نظر مربوط به داستان مادر با حال دوستم می باشد ....اگه در چند جا میارم به خاطر اینه که من تازه امروز شانسی یه سری به اسپم زدم و اونو میون صد ها پیام الکی خارجی ها دیدم و به خاطر این که دوستمون فکر نکنه عمدا تا حالا منتشرش نکردم .. چند جا می ذارم که شاید ببینه . با سپاس ...ایرانی