ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 102

وای چه صحنه ای شده بود . هر چه خواستم خودمو جمع و جور کنم نشد که نشد . از خجالت داشتم آب می شدم . نمی دونستم که باید چیکار کنم . سه تا دامادم با هم اون جا بودند . هر لحظه منتظر بودم که خون به پا شه . یا حداقل قضیه این که اونا ازطلاق و جدایی حرف بزنن . به من بگن مرد تو خجالت نمی کشی که این کارا رو با دخترات می کنی ؟ بد جوری حرص می خوردم . چه اشتباهی کرده بودم . اصلا اینا از کجا پیداشون شد ؟ مگه کلید این جا رو دارن ؟ کسی اونا رو به این جا راه داده ؟ اصلا برای چی کف زده بودن ؟ چرا چیزی نمیگن . از خجالت همچنان سرمو انداخته بودم پایین . ولی دیدم دخترا چه جور رفتن طرف شوهراشون و دارن با هاشون بگو بخند می کنن . اصلا از این حرکاتشون چیزی سر در نمی آوردم .
 -ببینم این جا چه خبره .
 منان که شوهر الهام بود رفت کنار زنش وایساد و گفت آفرین به تو  بابای گلم . حالا با افتخار پدر زن خودمو بابا صدا می زنم . خیلی سخته حریف این چند تا خواهر شدن اونم در آن واحد .. چشام گرد شده زبونم بند اومده بود . اگه دامادام با دخترام گرم نمی گرفتن فکر می کردم حتما با من شوخی دارن .
 هومن : بابا چرا این قدر تو همی ؟ ما از اول تا آخر جریانو بودیم . وقتی که داشتی المیرا رو می کردی امیر خان شوهر المیراجون این داداش گل ما می خواست بیاد کمک .. ولی من جلو شو گرفتم و گفتم  حالا که وقت سکس گروهی و دو به یک و از این حرفا نیست . به موقعش هم این جوری حال می کنیم . حالا وقات اینه که ببینیم دود از کنده بلند میشه و به اندازه کافی لذت ببریم .
سرمو بالا گرفته تا به دامادای کس خلم که شاهد گاییده شدن زناشون توسط من بودند نگاه کنم . زهی به غیرت اونا . واقعا من مونده بودم چی بگم . راستش بازم صد رحمت به معرفت اونا . اگه غیرت نداشتند حداقل معرفت رو داشتند نه تنها اعتراضی هم به من نکنند بلکه کلی لذت هم ببرند . هومن یه اشاره ای به امیر زد و منان هم گفت حله .. سه تایی شون اصلا یه اجازه ای هم نگرفتن و خودشو نو بر هنه کردن ..
امیر : بابا باید همراهی مون کنین . می خواهیم دو به یک کار کنیم .. ام ام اف .. رو کردم به دخترا و گفتم بچه ها شما در طول  مدتی که من در کنار شما بودم و با هم گپ می زدیم شوهراتون شاهد بودن ؟ شش تایی شون شروع کردن به خندیدن ..
المیرا : عجب گپی هم می زدیم با هم . اوخ بابا اگه بدونی امیر چه لذتی می برد که تو داشتی با هیجان منو می کردی و با دو تا شکاف کونم بازی کرده اونا رو از وسطشون باز می کردی . خیلی هیجان زده شده بود . نزدیک بود سوتی بدن و همه چی مشخص شه .
-ولی کار درستی نکردین بچه ها .. این جوری یعنی تجاوز به حریم دیگران ..
المیرا : پس چیکار کنیم که تجاوز به حریم دیگران نشه . یعنی از اول با شما در میون می ذاشتیم که اما و اگر پیش بیاد ؟ حداقل اینو حالا می دونی که دامادای گلی داری که لذت می برن ازاین که قدرت شما رو می بینن .
 -یعنی چه؟
 -یعنی این که می خوان از شما درس استقامت بگیرن ..
المیرا اومد جلو تر و کنار شوهرش به کیر من دست زد .
 -بابا حالا دیگه وقتشه که اونو فروش کنی توی کون من و امیر جون هم بذاره توی کسم و. خلاصه همه با هم یه جا به جایی هایی رو انجام میدیم . سه تا جاری و خواهر یا سه تا باجناق برادر .. و یه بابا یا پدرزن گل هم در این میونه لحظه های زندگی ما روشاد تر از اونی می کنه که فکرشو می کنیم .
الهام و الهه هم اومدن جلو تر و هر کدوم ار اونا شروع کردن به ور رفتن با من . لحظاتی بعد المیرا در حالی که رو کیر شوهرش می نشست از من خواست که بیام پشتش قرار بگیرم  بکنم توی کونش .. هنوز کاملا رو کیر شوهرش ننشسته بود که  از امیر عذر خواهی کرده اونو کشیدم گوشه ای دور از بقیه و بهش گفتم عزیزم من خسته ام ..
 -بابا آبروی منو پیش شوهرم و دامادام نبر . می خوایم امشب خوش باشیم
-  من و شما سه تا دخترا به اندازه کافی خوش گذروندیم و لذت بردیم . دیگه بیش از این فایده ای نداره .
 -بابا آبرومو نبر پیش امیر .. اون دو تا خواهرم هم آبرو دارن . واسه این سکس دو به یک و گروهی بر نامه ریزی کردیم .
-شما خودتون شش تا این کارو انجام بدین .
-ولی بابا بدون تو لطفی نداره . فدات شم .
کیرمو گذاشت تو دهنش و  با خمار کردن چشاش می خواست نشون بده که خیلی داره لذت می بره . یه قوطی کرم هم داد به دستم و گفت.
 -بابا کونم خیلی تنگه .. پهنا و بر جستگی عضله  شو نگاه نکن . سوراخش خیلی تنگه و کیر اگه بره داخلش دیگه فریادمومی رسونه به گوش فلک .
-اردلان دل نداره که درد دخترشو ببینه .تازه همچین میگی که انگار تازه می خوام کونتو بگام . 
-بابا من خیالم نیست . حتی اگه جرم بدی .
-فدات شم .
 بالاخره سرمو شیره مالید منو با خودش برد . کیرم دوباره به دیدن کون المیرا شق شده بود . با این تفاوت که این بار همون اول می خواستم فرو کنم توی کونش . و شوهرشم از اون زیر داشت کسشو می کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی