ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 264

دیگه لباس رو تنش نذاشتم . کف دستمو گذاشته بودم روی کسش . چاک درازی داشت و لبه هاش نشون می داد که دیگه شوهره به اون رحم نکرده .
-واسه چی داری مقاومت می کنی . اگه اینو جلوی سگ بندازی نمی خوره و اسب  رغبتی نمی کنه که کیرشو توی این کس فرو کنه .  حالا ما داریم بهت احترام می ذاریم این قدر خودت رو نگیر . مطمئن باش که شوهرت هم داره با زنای دیگه حال می کنه . ..
 ناله می کرد .. اندام درشت و درستی داشت خیلی هم آبداربود . حالا کسش چنگی به دل نمی زد می تونستم اونو به کلفتی کیر خودم ببخشم . ولی شایدم دور و برش  گنده و چاقالو بود و اگه می کردمش  حال بیشتری می داد ..  -آخخخخخخخخ ... چه کیفی داره کیرم توی دهن خانوم مومنی مث شماست . مینا جون حال کن .. حال کن .. داره میاد .. داره میاد ..
 یه لحظه بدنم شل شد .. اونم که حس کرد من سست شدم با کف دو تا دستش زد به سینه ام ولی من که با همه هوسم حواسم سر جاش بود بغلش کردم . همین جور کیرمو توی دهنش فشار می داد .
-عوضی کور خوندی نمی تونی از دستم در ری . فکر کردی . من حالت رو می گیرم . نمی ذارم نفس بکشی . هر غلطی که دلت بخواد بکنی و عین خیالم نباشه ؟
 پشت سرشو محکم به بدنم فشار می دادم . تا این که آب کیرمو توی دهنش خالی کردم . هر چی رو که در این سری میومد ریختمش توی دهنش و گذاشتم همین جور نوش جون کنه . بازم شروع کرد به شیطنت . این بار داشت کیرمو گازش می گرفت که اونو  دوباره انداختم رو زمین .. و از بس اونو به این سمت و این سمت غلتوندم که دیگه بی حس و بیجان شد ..
-نههههههه نههههههه من شوهر دارم .
-شوهرت هم زن داره . حالا این قدر ادا در نیار . چشمت کور.. هشت تا.. نمی خواستی به اتفاق گروه خونگی بیای فضولی ..
-جاسوسی برای حفظ اسلام است ..امام خمینی ..
 -دهنمو باز نکن .. تو و اون آدمکش که آخرش نفهمیدم کس خل جانی بود یا جانی کس خل  دو تایی تون جاتون ته جهنمه ..  هرچی می کشیم از دست اون بی سواده .. بگیر این شمشیر تیز اسلام رو که داره سرزمین انقلابی مینا رو فتح می کنه .
 حالا دیگه خیسی کس مینا رو حس می کردم و کیرمو وقتی رو ی کسش قرار دادم به نرمی راهشو به درون کس باز کرد .
-دیدی چقدر مزه میده ؟ اگه بگی لذت نمی بری دروغ میگی .. خیلی داغه داره آتیشم میده . حواست باشه کیر منو آبش نکنی که الان دست کم پنجاه تا زن منتظرشن . چه مزه ای داره . اگه بدونی که زنا واسه همین یه تیکه چقدر سر و دست می شکنن  کاری می کنی که همین جا زیر کیر من بمونی و تا صبح تکون نخوری .
دستمو محکم جلوی دهنش نگه داشته تا یه وقتی شیطون توی جلدش نره و سر و صدا نکنه .. سرعت گاییدن مینا رو تصاعدی  کرده و اونم چاره ای جز تسلیم نداشت ..
 -مامان .. مامان .. کجایی ؟ مامان حالت خوبه ؟
-می شنوی ؟ صدای میثمو می شنوی ؟ اون منتظره ببینه جریان چیه ..اگه بدونه تو الان زیر کیر منی خیلی خوشحال میشه .
-آریا کجایی ؟ مامان حالش خوبه ؟ ..
مینا با پنجه هاش به صورتش چنگ مینداخت .
-ببینم مینا جون از هوس این جوری می کنی یا از خجالتی  که پیش پسرت می کشی ؟ ناراحت نباش  تا یه ساعت دیگه همه دور همیم ..
-آریا کدوم طرفی .. با کی داری حرف می زنی ؟ مامان چطوره . چرا صداش در نمیاد ..
- مینا جون توپ توپه میثم خان !.. همه چی حله . فعلا دیگه چیزی ازش نپرس . من الان دارم ازش امتحان می گیرم .  سوالای اولو خوب جواب نداد ولی حالا داره با موفقیت پیش میره .
 -آریا جون میشه امید وار بود ؟
-ببین رام کردن مینا از رام کردن توسن , از رام کردن اسب وحشی سخت تره ولی آریای دلاور این کارو کرده -اوخ جون . درود بر تو مرد آریایی .
 -ببین میری به پری جون میگی خیلی زود از مردا امتحان بگیره .. مجوز رو صادر کنه ..
-دو تا زن دیگه رو چیکارش کنیم ..
-خودم میام حلش می کنم . همون چند تا تست ساده می گیرم جواز رو میدم .
-فدات شم رفیق . اگه تو رو نداشتیم چیکار می کردیم ..
میثم طوری به وجد اومده بود که آدم فکر می کرد تا دقایقی دیگه می خواد خودشو غرق حوریان بهشتی کنه . خیلی دلم می خواست میثم و میلاد مامان میناشونو جلوی چشم پدر میشا شون بکنن . خیلی حال می کردم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی