ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 107

خلاصه فردای اون روز رفت به دنبال این که یه واحد آپار تمانو که  حالا با کدوم خرید و فروش به دستش پول رسیده بود رو به اسم من کنه  و بعد از چند روز این کارو انجام داد . ولی من یکی دل تو دلم نبود . شاید حالا خیلی بیشتر از خود مهرداد هیجان داشتم برای  این که ببینم سر انجام این کار چی میشه . که ببینم شوهرم داره منو نگاه می کنه . هم خودش کیف می کنه و هم منو که بی گناه باشم .. چند روز گذشت  نمی دونم چرا مهرداد دیگه از داروی گیاهی حرفی به میون نیاورد .. از اون طرف به فرنود یاد داده بودم که  مهرداد رو متوجهش کنه که این محلول  رو با آب انبه قاطی کنه بده به من .. فقط به عنوان این که می خواد آب میوه به من بده . و مثلا به اندازه ده سی سی بریزه توی یک استکان کافیه . چون من نمی خواستم این محلول آشغال نشان رو به این زودیها تموم کنه و از طرفی فرنود به شوهرم گفته بود که مسئله رو آشکار نکنه و اگه طناز ازت راجع به داروی اعصاب گیاهی پرسید یه جورایی بگه که منصرف شده و تو حالت بهتره .. منم وقتی از مهرداد همینو پرسیدم همون جوابی رو که از طرف فرنود بهش دیکته کرده بودم شنیدم . یعنی مهرداد خان بهم گفت .
-طناز جون ظاهرا حالت بهتر شده .. اگه دوست داری با هم بریم دکتر اعصاب و روان ..
-نه مهرداد جان منم فکر می کنم بهتر شده باشم . ..
 دو سه روز گذشت .. اون شب موعود رسید . مهرداد ازم خواست که خودمو به بهترین شکل ردیف کنم که  شبشو می خواد با من سکس کنه . ازم خواست که لباسای  سکسی و وسوسه انگیزی تنم کنم ..
 -عزیزم من اینا رو وقتی که بیام رختخواب تنم می کنم .
یه لباس خواب کوتاه تنم کردم بیشتر به یه لباس زیر کوتاه بدون آستین شبیه بود .  بازم به رنگ قرمز براق که خیلی به پوست سفیدم میومد .  نگرانی رو در چهره مهرداد به خوبی می دیدم . رفت و برای من و خودش یه لیوان آب انبه آورد ..مراقب کاراش بودم و از اون دور مراقب بودم که چه طور یه چیزی رو توی یکی از لیون ها خالی کرد .  می دونستم که توی لیوان  من از اون محلول یا معجون های من در آوردی ریخته .. احتمالا اونم دلشوره اینو داشت که این ماده تا چه اندازه اثر می کنه . آب میوه رو خوردم . راستش خنده ام گرفته بود . واسه این که من بدون این معجون قلابی حشری حشری بودم .. معجون اون حس شهوانی من بود که می خواستم سر شوهر کس خل خودم کلاه بذارم . یه آپارتمان ازش گرفته بودم که با ساز اون برقصم و حال کنم . خیلی مزه می داد . زنگ در خونه به صدا در اومد . مهرداد گوشی رو گرفت .
-کی بود عزیزم؟
 -نمی دونم به نظرم اومد یک زنه . شاید فتانه باشه . تصویر مشخص نبود .
 دیگه منم تعارف نکردم که برم لباسمو عوض کنم و این جور فانتزی بودن بده و اونم دیگه چیزی نگفت و اشاره ای نکرد . فرنود اومد بالا .. مهرداد اصلا خیالش نبود . ما بودیم توی  اتاق خواب . اونم ازش دعوت کرد بیاد اون جا . من تر جیح دادم که سکوت کنم و چیزی نگم . چون حرف زدن من به معنای نوعی سوتی دادن بود .
 -فتانه جون آقا فرنودو که می شناسی .
خودمو زدم به نیمه منگی و سرمو تکون دادم . بهترین کار این بود که خودمو زیاد هوشیار نشون نمی دادم . حداقل زمانی که می خواستم خودمو در اختیار فرنود بذارم . هیجان داشت منو می کشت . شاید دلهره من بیشتر از مهرداد بود . مهرداد فکر می کرد من دارم یک کار طبیعی انجام میدم در حالی که من  داشتم پیش مهرداد فیلم بازی می کردم و همین فیلم بازی کردن و علم به این که این کارم یه نمایشه روی عملکرد من اثر می ذاشت . نه شورت داشتم و نه سوتین.
 -عزیزم من درآشپز خونه یه دو دقیقه ای کار دارم.
 -منو تنها میذاری؟
 -فرنود جون اینجا تشریف دارن ..
-خب که چی ؟
-الان بر می گردم ..
 من و اون اصلا معلوم نبود چی داریم به هم میگیم . . ظاهرا مهرداد به عملکرد این معجون اعتقاد خاصی پیدا کرده بود چون با اعتماد به نفس عجیبی اونم خیلی زود من و فرنود رو با هم تنها گذاشته بود . دلم می خواست درجا خودمو مینداختم توی بغل این پسره .. یه نگاه عجیبی بهم انداخت . فرنودو میگم . اونم بد تر از من شده بود . دستشو مالوند رو کیر خودش . همین کارو منم از زیر لباس خوابم و روی کسم انجام دادم . احتمالا مهرداد یه جایی همین دور و برا پنهون شده بود . یه لحظه به نظرم رسیده بود که اون به اتاق بر گشته . اون یاباید توی جا رختخوابی می بود یا کنار در اتاق . فرنود خودشو به من نزدیک کرد . ظاهرا اون می تونست خیلی حرفای هیجان انگیزی بزنه -طناز تو خیلی خوشگلی . هر مردی که تو رو ببینه دوست داره تن لخت تو رو بغلش کنه .. منم همین حسو دارم ..
حس کردم مهرداد پشت من و کنار در اتاق قرار داره . ظاهرا مثل یک کار گردان داشت به فرنود دستور می داد . .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی