ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 225

جلسه کمیسیون هسته ای شده بود دیسکو. اونم چه دیسکویی !ملیت  بعضی زنای ایرونی رو فقط ار حرفاشون متوجه می شدم  . طوری آرایش کرده بودند و از بالا تا پایین بدنشو مالیده بودند که  به سختی می شد  تشخیص داد که اونا آدمند . خودمو به نزدیک یکی از اونا رسوندم .  موهاش خیلی بلند بود .  دستمو گذاشتم رو شونه هاش .. آروم با موهاش بازی کردم ..
-نازی چت شده . چرا این قدر چشاتو خمار کردی ..
 -ساکت یکی داره از پشت نوازشم می کنه .
 دستاش خیلی لطیفه .
-ببینم نازی  مردای رنگارنگ هوش و حواست رو بردن ؟
-نه شکوفه جون .. یکی داره نازم می کنه ..
نازی رو ول کردم و رفتم سراغ شکوفه .. اصلا قیافه اینا یادم نمیومد . ظاهرا ازبس خودشونو داخل چادر و مقنعه پیچیده بودند تا به عنوان نیرو های حزب الله خودشونو برسونن به جلسات کمیسیون هسته ای دیگه چهره شون طوری نبود که بتونم اونا رو به جا بیارم . ولی چقدر هم خوش اندام بودند . 
-شکوفه تو چرا چشاتو خمار کردی ؟
-حس می کنم که  یکی داره نوازشم می کنه .
-ولی من که کسی  رو نمی بینم . فکر می کنم این جا دارن گرد خیال پخش می کنن .
 -هر خیالی که هست خیلی هوس انگیزه .
-ببینم شکوفه تو کدوم یک ازاین مردا رو دوست داری .
-راستش من همه شونو دوست دارم.
 -من اصلا از چینی ها خوشم نمیاد . اونا هم زشتن هم کیرشون چنگی به دل نمی زنه  -آخه من نمی دونم واسه چی ما با این چینی ها دوستیم .
-واسه این که اونا هوای ما رو دارن و خیلی هم  واسه مصلحت نظام ما مفیدن . 
-وااااااییییییی نازی .. نازی ببین اون آقا سیاهه شورتشو کشیده پایین ..
-نههههههههه .. شوهرت کجاست . نکنه ناراحت شه که تو داری کیرشو دید می زنی . -پس ما روواسه چی آوردن این جا  ؟ نیومدیم که این جا حلوا بخوریم . راستی نازی .. کیر یارو رو ببین . عین یه بادمجون دراز و کلفته . هنوز شق نشده ..
-آدمو به یاد کیر اسب میندازه . معلوم نیست کدوم زن خوش شانسه  که می خواد کیرشو نوش جون کنه ..
 -وااااایییییی اون کس دیگه کس نیست که به درد کسی بخوره ..
 -تو که خودت کشته مرده شی..
راست می گفتن این دو تا زن پر حرف . ولی چه برقی می زد این کیر کلفته آقا سیاهپوسته .رفتم سمتش . دستمو کشیدم رو کیرش .. چشاشو بسته بود .خیلی آروم بدون این که به کسی بر خورد کنم اونو به سمت میز شکوفه و نازی کشوندم . یه لحظه به خود اومد و از این که می دید یکی داره کیرشو مثل یه افسار کشیده اونو به سمتی می کشه ولی چیزی نمی بینه تعجب کرده  بود . فریادی کشید و به زبون انگلیسی یه چیرایی گفت که من متوجه نشدم ولی  دستمو کشیدم  و رفتم به سمتی دیگه . به اندازه کافی سر به سر چند نفری گذاشته بودم ولی خیلی حال داد . خوشم اومد تونسته بودم اون مرد سیاه پوست رو برسونم نزدیک شکوفه ونازی . خود یارو یه صندلی کنار صندلی اون دو تا زن گذاشت .. نمی دونستم شوهراشون کی هستند ..
-نازی این مرد اومده پیش ما نشسته با این کیرش . داره چی میگه؟
 -هیچی میگه کیرش درد گرفته و نیاز داره که تو نوازشش کنی و بهش حال بدی . 
خب این کارو بکن شکوفه جون.تو که خیلی تبلیغشو می کنی . در ضمن ثواب هم داره .تو با این خوشگلی به یه مرد زشت حال بدی . اگه مقنعه بذاری و و بهش حال بدی که خیلی خوش به حالش میشه .
شکوفه : من که دیگه دلو زدم به دریا . ببینم یه نگاه کن ببین اکبر آقا این دور و براست ؟-کی اکبر کوسه رومیگی ؟
-همون کوسه بی دندون ؟ .
دو تایی شون داشتند اکبر شاه  دوست بزرگ امریکا رو مسخره اش می کردند .
-اکبر و ارسلان دارن با چند تا زن چینی حال می کنن .
 -خیلی بلا هستند . اونا میگن چینی ها زناشون کس کوچولو و کس گربه ای هستند .
-کی میگه ..
-کلا مردای ایرونی بیشتر این عقیده رو دارن .
   مرد امریکایی رفیق سیاهپوست خودشو صدا کرد و دو تایی شون  کنار نازی و شکوفه نشستند .. اسماشونو به هم گفتند .. دیگه زنای ایرونی ومردای سیاه امریکایی چیز دیگه ای از زبون هم نمی فهمیدن که با هم رد وبدل کنن . یکی از اون مردا اسمش بود مت ویکی دیگه هم بود جک .. جک اون نفر اول بود که رفت سراغ شکوفه .. نازی هم که داشت به مت حال می داد .ولی دو تایی یه گوشه چشمی هم به اون روبرو داشتند که ببینن شوهراشون چیکار می کنند .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی