ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 74

دیدم داره در گیری عجیبی بین اونا به وجود میاد و اگه اوضاع به همین صورت پیش بره  میان دسته جمعی ما رو می گیرن و می برن به اون جایی که عرب  نی انداخت . اون وقت خر بیار و باقلی بار کن . منم که تعهد داده بودم . نمی دونم حالا چرا منو انداخته بودن داخل مردا سر در نمی آوردم ولی هر چی بود که خیلی حال می داد و لذت می بردم .  مراد اومد و جای میثم قرار گرفت . ولی کیرم چقدر راحت رفت توی کونش .   وقتی مراد از پشت کونشو به طرف کیرم حرکت می داد اصلا م باورنمی شد که این همونی بوده که دقایقی پیش با حرص پنجه هاشو انداخته بود روکونم و داشت منو می کرد .مردا طوری با من رفتار می کردند که انگاری گرگهای گرسنه شکاری رو گیر آورده باشن . هر چند دقیقه در میون یه دستی رو می دیدم که رفته دور کمرم و یه حس تازه ای رو در کونم حس می کردم . کیرمم هر چند دقیقه سوراخ کونایی رو که می گایید عوض می کرد . یکی از بچه ها که اسمش بود سامان گفت بچه ها فردا در هوای آزاد و فضای باز بیشتر می چسبه .. اصغر داد کشید و گفت چی داری میگی همین جاش هم که داریم با هم حال می کنیم خطر ناکه و ممکنه دوربین مخفی کار گذاشته باشن . سامان : من می دونم چه جاهایی دوربین گذاشتنم و چه جاهایی امنه .
 من فقط در حال لذت بردن بودم . و خیلی راحت هم می تونستم جلو گیری کنم ولی هر کی که کون منو می کرد در جا خیس می کرد . دور و بر کون و روی پا هام همه خیس شده بود .  با این که کیف می کردم از این که این همه مرد از کون من لذت برده بودند ولی یه احساس سنگینی عجیبی می کردم . روی رون و پا هام همه چسبناک شده بود . با این حال مردا یکی پس از دیگری افتاده بودن رو هم و فقط داشتن از کون دادن خودشون می گفتن . هر کدومشون می گفتن که کونشون بیشتر از کون سایرین مورد قبول من واقع شده ..
-بچه ها این قدر با هم کلنجار نرین .. همه تون کونتون بیست بیسته .. فقط بعضی ازشما باید  نظافتو رعایت بکنین که این جوری خیلی بسشتر به آدم می چسبه ..
پسرا عین ندید بدیدا دورم کرده بودند . همه شون این عقیده رو داشتند که یک هفته موندن در کنار اونا مدت کمیه
 -پسرا مثل این که شما اصلا منو دوست ندارین و دوست دارین مدت بیشتری در این سیاهچال و در کنار شما بمونم . من دانشجو هستم و باید برم و زود تر به درسام برسم .
یک ساعت نشد که دیدم یکی منو صدا زد .. وارد اتاقی شدم که فکر کنم اتاق باز جویی بود . یه اتاق خفه و درب و داغون . ترس برم داشت . من که قرار بود فقط یه هفته بمونم . اونم قاضی تاکید کرد بود فقط جنبه تادیبی داره و عجب تادیبی هم شده بودم  . یه زن مامور باز جویی من شده بود .  از اون خواهرای سیاهپوش باند پیچی شده که فقط چشاش معلوم بود و یه مرد شپشو که بوی عطر زمان قاجاریه رو می داد کنارش نشسته بود . دو تایی شون در سکوت به من زل زده و منو نگاه می کردند . از ترس جیکم در نمیومد . حدس زدم اینا باید از اون دسته آدمایی باشن که واسه خودشون سیاست و بر نامه مستقلی دارن . ایمانشون با ایمان بقیه فرق می کنه ..
 -ببخشید برادر! ببخشید خواهر امری داشتید ؟
 دیدم صداشون در نمیاد .. گفتم حتما سلام اسلامی نکردم از من ناراحتند -سلام علیکم . .. دو تایی شون یه سری تکون دادند .. زن شروع کرد به صحبت .
 -ما انقلاب نکردیم که ارزشهای  اخلاقی و انسانی و اسلامی ما بره زیر سوال ..
زن  از جاش بلند شد و به سمت درب ورودی رفت . مطمئن شد که قفله . دیگه حساب کار دستم اومده بود . حس کردم که باید شکنجه شم . لباسامو یکی یکی در آورد . در حال در آوردن لباسام تنم مث بید می لرزید . اگه اون ندونه من شی میل هستم و یه دفعه متوجه این موضوع شه .. یعنی واسه قاضی بد میشه ؟ خودمو به اسم دیگه ای معرفی کرده بودم .. اصلا خومم نمی دونستم که چه جوری از این جا سر در آوردم . شایدم یه عده ای می خواستند که پامو به این جا باز کنن . گریه ام گرفته بود . چرا منو پیش این مرد شپشو که حالم از دیدنش به هم می خورد لخت کرده بود . شاید این مرد جنون داشت . سادیسم داشت و  می خواست که بهم تجاوز کنه . می خواستم بهش بگم این چه رفتار اسلامیه که با من دارین و دارین منو پیش نا محرم لخت می کنین که راستش ترسیدم . آخه با این کثافتا ی بی شرم نمیشه دهن به دهن شد .
-جبار خان شوهر منه .. منم سمیه هستم . جبار مسئول این جاست و منم دستیارش ولی عملا من دارم این جا رو می گردونم .
اومد جلو و دستی به سینه ها و کیرم کشید .
 -آقا جبار شما که خودت با احکام آشنایی . این اگه مرد بود دست زدن به آلتش جرم و گناه محسوب می شد . حالا شما آزادی که شلوارت رو پایین بکشی و بیای به سمت این خانوم .
 -این کار اشکال شرعی نداره ؟
 -رضایت همسر برای رفع اشکال شرعی کفایت می کنه ...
 انگشتمو گذاشته بودم رو سوراخ کونم و با هاش بازی می کردم . منتظر بودم که کیرشو در بیاره بکنه توی کونم ولی سمیه شوهرشو لخت کرد . بهش دستور قمبل شدن رو داد . کیرمو گرفت و به سمت کون شوهرش رفت .
 -از این موضوع با کسی حرف نمی زنی .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی