ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 154

داشتم آتیش می گرفتم . دیگه هیچی برام نمونده بود . هنوز فکر می کردم که شاید یه وجهه ای داشته باشم . یه ارزشی داشته باشم و به من اهمیت داده شه . هنوز فکر می کردم که ممکنه یه کورسوی امیدی باشه . . کسی باشه که منو به خاطر خودم بخواد . اونی رو که منو به خاطر خودم می خواست از خودم رونده بودم و اومده بودم سمت اونی که منو نه به خاطر جسمم می خواست و نه به خاطر روحم . اون منو برای پول و مالم می خواست و حالا که دیده بود اون قدر ها که به دردش بخورم مال و منالی ندارم منو مثل یه تفاله انداخته بود دور . به من می گفت یه آدامس جویده شده .. در حالی که من همیشه برای فرزاد شیرین و تازه بودم و اون بود که شیرینی منو به ناگهان میکش زد و کاملا تصاحبم کرد و بعد که من فرزانه رو  کاملا وابسته و دلخسته خودش کرد منو انداخت دور .  روی حرص و لجی که داشتم  در برابر ورود کیر ایرج  به کسم مقاومت می کردم .می خواستم سردی و بی میلی خودمو نشون بدم . نشون بدم که تن فروش و روسپی نیستم . اما اونا علنا داشتن کاری می کردن که این طور به نظر بیاد . هر چند براشون فرقی نمی کرد . حالا مهران منو لحظه ای می خواست . شاید در اون لحظه کسی به تورش نخورده بود . کیرشق شده ایرج  محکم به قسمت زیر نافم چسبیده من همچنان مقاومت می کردم . اون کیرشو محکم به شکمم فشار می داد . دردم گرفته بود . نفسم در نمیومد .
 -نهههههههه بی رحم پست فطرت ..
 مهران : جنده ! کونتو بده ..کستو بده . مگه  بهت کم حال دادم . بخور کیر ایرجو .. خیلی با حاله . ازش تشکر کن که خونه شو در اختیار ما گذاشته که بتونیم خوش باشیم .
باورم نمی شد که خودمو مفت باخته باشم اونم به کسی که این جور پست و بی شرم و بی غیرته .. . ایرج  دستاشو رو سینه هام قرار داد  فشارشون می گرفت . نفسم در نمیومد . درد بیچاره ام کرده بود . شل شدم . مقاومتم در هم شکسته و اونم یواش یواش در حالی که لبخند پیروزی گوشه لباش نقش بسته بود سر کیرشو به وسط کسم فشار داد و خیلی راحت اون کیر کلفتو فرستاد که  به راهش ادامه بده . لبامو از ناراحتی گاز می گرفتم . چند بار که کیرشو توی کسم حرکتش داد و با انگشتاش دور و برشو لمس کرد حس کردم که خیلی خوشم اومده و میاد ولی غرورم بهم اجازه نمی داد که چیزی بگم ..
-کثافت فکر نکن این جوری به خواسته ات رسیدی و پیروز شدی ..
 ایرج : چرا این قدر خودت رو خسته می کنی . تو که داری حالتو می کنی و لذتتو می بری . پس برای چی این قدر ناراحتی ؟! اووووووففففف من که دارم می بینم چقدر کیف می کنی .. هر چی میگی بگو .. مرد واسش مهمه که  کیرش چه جوری میره توی کس و بر می گرده .. واسش مهمه که زن چقدر خوشگل باشه و کونش چقدر گنده و زن زیر دست و پاش چقدر ناله کنه . و ناله هاشو دوست داره که چاشنی سکسو زیاد می کنه . زن ارزشش به اینه که زیر کیر مرد بخوابه و حال بده  . امروز تو و فردا یکی دیگه ولی مهران خوب تیکه ای رو انتخاب کردی . ارزششو داره که آدم دو سه  دفعه اونو بگاد ...
 راستی راستی ارزش من تا به این حد شده بود و خودم خبر نداشتم ؟ من این قدر پست شده بودم و خودم نمی دونستم ؟ من یک هرزه بودم و خودم نمی دونستم ؟ .. شاید حق با اونا بود و من یک جنده بودم . مگه جنده به کی میگن ؟ اون کسی که ازشکم مادر زاده میشه که جنده نیست .
ایرج : جاااااااااان چقدر آبداره سینه هات . نازتو بخورم . نازشو بخورم ..
خیلی خوشم اومده بود .. دستامو گذاشته بودم رو سرش می خواستم حرصمو رو سرش خالی کنم . می خواستم وقتی که موهای سرشو می کشم تارهای  موهاشو توی دستام ببینم . ولی از این خبرا نبود ..
-مهران اگه اجازه میدی من یه چند روزی داشته باشمش . یه چیزی توی تنش هست که داره بهم میگه تا یکی دو هفته ای رو می تونه واسم تازه بمونه .
 -داداش صاحب اختیاری .. من که دیگه طلاقش دادم مال تو .. جرش بده گشادش کن ..
مهران لعنتی داشت از کیسه خلیفه می بخشید . چشامو گذاشتم رو هم  .. ایرج یه بار دیگه نوک سینه هامو گاشته بود توی دهنش . دستشو هم روی کسم قرار داده و کیرشو محکم می زد به ته کسم و خیلی آروم کیر داغشو توی کس خیس و تشنه و حشری من حرکتش می داد . اصلا فکرشو نمی کردم که یه روزی زیر دو تا کیر قرار بگیرم .. بخوام از این صحنه فرار کنم . آرزوی مرگ داشته باشم .. و یه لذتی بیاد جای این حس نفرت رو بگیره . حس می کردم که خیلی پست شدم . نفرت از یک طرف و لذت از طرف دیگه نیروهایی بودند که منو محاصره ام کرده واسه من توانی نذاشته بودند . لحظاتی بعد چهار تا دست رو روی کونم حس می کردم که با چه هیجانی در حال لذت بردن از منن . مهران اومد زیر گوش من و گفت دیدی بهت گفتم که خیلی لذت می بری و ایرج خان پسر با حالیه .. منم خیلی آروم زیر گوشش گفتم بهش  بدهکاری ؟ .. ایرج هم که دید ما این جوری داریم حرفای زیر گوشی می زنیم اومد زیر گوش من و گفت می خوام یه ده روزی تو رو زن خودم کنم حاضری ؟ تا رفتم جواب بدم مهران  با فشار کیرشو کشید به سمت عقب و با فشاری بیشتر و ضربه ای محکم اونو به طرف جلو فرستاد .. از درد پنجه هامو انداختم رو سینه های ایرج و فریاد کشیدم .. ایرج هم به همون سرعت کسمو هدف قرار گرفته درد و لذت و نفرت و هوس نیروهایی بودند که در درون من با هم جنگ داشتند . نه اشکی و نه لبخندی .. یه حس بی تفاوتی اومده بود به سراغم . حس می کردم که دیگه شخصیت خودمو گم کردم . همون بی شخصیتی خودمو .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

مرسییییییییییییییی

عای بود عالییییییییی

gorgani

ایرانی گفت...

سلام بر گرگانی عزیز .. ممنونم به خاطر پیام گرمت و همراهی تو نازنین دوست داشتنی و گلم .. با درود ..ایرانی