ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 17

-ماندانا خانوم ! زن داداش گلم از کی تا حالا غیبگو شدی . ما آدمای مریخی و فضایی که نیستیم . به ما میگن آدم زمینی . هوس داریم دل داریم احساس داریم . حالا زن هستیم و در این چند صد ساله اخیر در جامعه ما گفتن که باید ما رو در ویترین بذارن اونم پوشیده , دلیل نمیشه که ما از اون حس و حال و نیاز های خودمون دور بمونیم . اگه ما روتوی قفس هم بذارن  بازم تغییری نمی کنیم جز این که خواسته ها و نیاز هامون رویایی تر میشه . و اگر هم تغییری بکنیم همون جوری میشیم که مردای هوسباز می خوان نه به خاطر خواسته اونا بلکه به خاطر دل خودمون ..
 -ویدا جونم همه این حرفایی که الان بر زبون آوردی معناش این بود که اگه تو هم یه آبی ببینی شناگر خوبی میشی ؟
-نمی دونم . نه منظورم این نبود . من نمی دونم چرا این جوری شدم .
-ببینم مگه بین تو و رامین مشکلی به وجود اومده .؟ نا سلامتی تازه ازدواج کردی . هنوز به چند ماه نکشیده . الان باید همه چی طعم عسلو واست داشته باشه .
-اصلا از این بازیها خوشم نمیاد . دوست ندارم یکی منو یه زن هوسباز بدونه . از اونایی که اگه یه اشاره بهش بزنن فوری تسلیم میشه .
 -خب با یه اشاره تسلیم نشو . اصلا دوست داری تو اشاره بزن .
 -مثلا که چی بشه . فرض می کنیم من یا طرف من یه کدوممون تسلیم بشیم ..
 -ویدا بس کن دیگه . خودت میگی خودت جواب خودت رو میدی . اصلا تو مشکل روحی داری . یه دوش آب سرد خیلی آرومت می کنی . من که نمیگم  شوهرامونو دور بزنیم . در مورد من چی فکر کردی ؟ سایه داداش وحید تو به اون گلی رو سرمه . من غلط بکنم بخوام به یه مرد دیگه نظر داشته باشم . می خوام کاری کنم که مردای دیگه به من نظر داشته باشن که اگه یه وقتی داداش نسبت به من بی حال و سرد نشون داد خودمو به این خوش و دلخوش کنم که دوست داشتنی و خواستنی هستم و طرفدار دارم . خلاصه تو که ما خانوما رو خوب می شناسی . می دونی چه نازنینای ترگل ورگلی هستیم .
ماندانا مدتها بود که در دنیای مجازی واسه خودش دنیایی ساخته بود که نمی تونست ازش دل بکنه .  حتی پیش اومده بود که در خارج از این دنیا و در زندگی روزانه یکی دو تا دوست پسر بگیره و باهاشون حرف بزنه .. و یکی دوبار هم از مرز سکس چت و سکس تل هم گذشته بود . ولی طرف پسرش طوری در این بازی همراهش شده بود که  اون مرتب این تصورو داشت که وقتی داره با اون حرفای سکسی می زنه دلش می خواد که در کنارش باشه و همون کارا رو باهاش انجام بده ..  این فکر و تصور که نه تنها زشتی خیانت از بین بره بلکه به زیبایی و یک نیاز تبدیل شه تمام وجودشو می لرزوند . ازش فاصله می گرفت  چند روز با دوست پسرش گرم نمی گرفت ولی حس می کرد که نیاز داره به این که بازم  خودی نشون بده .. ودر این شرایط  پسرا هم وقتی که حال و روز ماندانا رو می دیدند سعی می کردند که باهاش همراهی کنن تا اونو از دست ندن ...
-ویدا عزیزم سعی کن خودت باشی . به حرف دلت گوش کنی . ببین چی می خوای . تو که می دونی من نسبت به تو چقدر صادقم و یه سوالی ازت می کنم صادقانه جوابمو بده . اگه یه وقتی هوشنگ هم واست حرفای سکسی بزنه چی جوابشو میدی ؟ چه عکس العملی نشون میدی .
 -تو چی فکر می کنی؟
 -حس می کنم تو هم باهاش همراهی می کنی .  البته نه به سرعت و تیزی اون . ولی می دونم به جایی می رسی که هم سرعتت بیشتر از اون میشه و هم قدرت و تندی و تیزی حرفات و کارات ..
 -مثل این که خودت این مراحلو گذروندی ها ..
 ویدا حس کرد که ازشنیدن حرفای مانی لذت می بره .
-عزیزم زن داداش نازم ! فرض می کنیم که هوشنگ یا یه پسر دیگه بخواد این حرفا رو پیش بکشه اون اولش من نمی دونم چی بگم .
 -ببینم تو اولین بار که می خواستی بری توی رختخواب و کنار رامین بخوابی می دونستی که باید چه کارایی انجام بدی ؟ یه چیزایی رو شنیده بودی و حتی ممکنه در فیلمها دیده بوده باشی ..  اما در این جور موارد حرکت رو به جلویی وجود داره که تو رو خود به خود آشنا می کنه به اون چیزایی که پیش روی خود داری و تا حالا در عمل باهاش روبرو نشدی . اینو یادت نره . پسرا وقتی که با دخترا حرف می زنن در ابتدای کار هیجان زده ترن . می خوان مخ ما دخترا رو به کار بگیرن برای انجام این کار دست به هر کاری می زنن . حالا اگه خوب وارد نبودی و نتونستی حرفای پر هیجانی بزنی و باهاش همراهی کنی واسش اون ابتدا زیاد مهم نیست همون که خودت رو به سمت خودش کشونده واسش یک پیروزی بزرگیه .. اما یادت نره طوری باهاش رفتار می کنی که نشون بدی یک  زن رئیسه و می تونه همیشه بر یک مرد تسلط داشته باشه .
 -مانی حرفات آدمو از راه به در می کنه .
-گاهی وقتا بیراهه همون راهیه که آدم نیاز داره واردش بشه . همون راهی که مارو به مقصد می رسونه . همیشه این جاده آسفالته و اتوبان نیبست که ما رو به هدف  می رسونه . گاه باید از جاده های خاکی هم گذشت .
-تو هم گذشتی ؟
-منم مث تو حالا کمی بی پرواتر ..
-می ترسم ماندانا . می ترسم آرزو های بزرگتری به سرم بیفته .
-اون دیگه با خودته .. تصمیمش با خودته . باید بسنجی که برای رسیدن به این آرزوها چه بهایی باید بدی .  بعضی آدما واسشون مهمه که پیش طرفی که بهش تعهد دادن شرمنده نشن .. بعضی ها وجدان خودشونوقاضی قرار میدن و اونایی هم که ایمان قوی دارن خدای خودشونو .. 
-تو جزو کدوم دسته ای؟
 -من زن داداشت هستم.
 -ولی صادقانه بگو . مثل من که صادقانه جوابتو میدم .
-نمی دونم ویدا من ایمانم قوی نیست .. سعی می کنم از فضایی که بخوام وجئانمو قاضی قرار بدم دور باشم ولی حس می کنم همون که دیگران ندونن که دارم چیکار می کنم برام کافی باشه .
.-مانی جون فکر می کنی هوشنگ هم از اون پسرایی باشه که از این بازیها خوشش میاد و این انتظارو داره ؟
-همه شون همه پسرا سر و ته یک کرباسن . همه شون لذت می برن . حتی اونایی که دم از ایمان و مذهب می زنن یه جای لغزش دارن و اصلا از اول هم لغزش داشتن که اومدن با یه نامحرم گرم گرفتن . .  
ویدا و ماندانا به صحبت تلفنی خودشون خاتمه دادند . ماندانا هم از این نقش دو جانبه اش لذت می برد . ساعتی بعد هوشنگ و ویدا مثل میلیونها نفر دیگه وارد دنیای مجازیشون شده بودند .. ویدا دلهره عجیبی داشت . اصلا نمی دونست چی داره میگه .. چی می خواد بگه . حس کرد که این حرفای معمولی دیگه آرومش نمی کنه . دوست داشت که هوشنگ سکس چتو شروع کنه .. و اونم اول ناز کنه ..  طوری بهش اعتراض کنه که اون عقب نشینی نکنه .. بازم خودشو روی تشک می مالوند .  یه فیلم سکسی رو از آرشیو آورده بود روی صفحه و همراه با چت و حرفای معمولی سرگرم تماشای اون بود و خودشو به آرامی روی تخت می کشید  . شورتشو در آورد . کسشو با فشار و گاهی هم به نرمی روی تشک حرکت می داد . حس کرد داره از حال میره . استرس خاصی برش حاکم شده بود . کمی هم خنده اش گرفته بود . با این که هوشنگ اونو نمی دید و هنوز بینشون حرفای معمولی رد و بدل می شد اون این تصورو داشت که هوشنگ داره اونو می بینه و متوجه شده که این زن چقدر حشریه .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی