ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار101

اصلا فکرشو نمی کردم که همین چند قطره آب هم ازم خارج شه . ولی ضربه ای که به کس المیرا می زدم و کیرمو هم تا به انتها روونه اش می کرد قسمت تپل کونش قسمت بالای کیرمو طوری داغ می کرد که همون باعث انزال مختصر من شد ... المیرا فکر می کرد که خیلی توی کسش خالی کردم . کیرمو پس از تخلیه همین جور با فشار تا به انتهای کس نگه داشتم .
-عزیزم بذار این ویتامین خوب به بدنت برسه . در فکر این نباش که آب برگشت کنه اونو بخوریش . ..
الهام خیلی عجله داشت .
-بابا زود باش . زود باش که باید به منم حال بدی .. منو باید از روبرو بکنی  می خوام کسمو برات بازش بکنم و تو هم راحت  منو بکوبونی ..
-دخترا قرار نشد که هر روز بخوام بیام و تر تیبتونو بدم . میگم مرد که پا به سن گذاشت دیگه هفته ای یک بار هم زیاده . تازه من اگه در هفته بخوام یک بار با شما باشم یعنی هفته ای چهار بار ..
 -بابا حرف زدن زیادی باعث مریضی و ناراحتی اعصاب نمیشه ؟ تو الان حال اون دو تا رو جا آوردی و داری مثلا به من حال میدی چیه همش از این شاخه به اون شاخه می پری .
 -راست میگی الهام جون .
-قربون بابای حرف شنو.
 -میگی حرف نزنم ؟
-اگه حرفم نزنی من خودم بهت اعتراض می کنم . من میگم حرفای سکسی بزن . طوری که حشر منو ببره بالا.
 -تو که الان به اندازه کافی هوس داری و از سر و روت داره می باره که نمی تونی خودت رو کنترل کنی و دست خودتم نیست .
-نمی دونم بابا هر چی بهت میگم تو هم داری حرف خودت رو می زنی . یعنی تو نمی خوای منو ؟ تو اشتیاق نداری ؟ تو دوستم نداری ؟
-اووووووففففففف مثل این که تو زده به سرت . دخترا بیاین این خواهرتونو جمعش کنین اصلا من نخواستم بکنمش . نمی دونم چرا یهو جن زده شده .
-بیا بابا حالا نمی خوای قهر کنی .
-چیه عزیزم دوست داری نازت رو بکشم ؟
-بابا ما یکی کون المیرا هم نمیشیم ؟
 المیرا : حالا این قدر با کون ما نپیچ که با بادش سر نگونت می کنما.
 -ببین زبونش چقدر دراز شده . همش به خاطر اینه وقتی که کونشو می بینی هوش از سرت می پره . اگه اونو این جوری روش ندی حالا دیگه زبونش دراز نیست .
 -ولی کس نازت خیلی ورم داره . واسه کیر باباست
-آررررره .. آررررره تو  نمی خوای . تو که حرفای قشنگ نمی زنی .
-حالا که دارم می زنم گوش کن . من اون جوجوی نازت رو بخورم . پس این منان چیکاره هست .
 -بابا تو خوشمزه تر می خوری . از همون کوچولو بودنم که می خوردی  کیف می کردم تا حالا که بزرگ شدم . منان یه جوری می خوره که انگاری بهش تکلیف شده و باید این کارو انجام بده . ولی بابا جونم تو خوشمزه می خوری . بخور جوجومو ..
 -عزیزم با کیر حال نمی کنی ؟
-دو تایی با هم خیلی حال میده .. نههههههه نههههههههه یواشتر .. خیلی زود داری آبمو میاری . خواهرامو دیرتر ارضاشون کردی .. من چرا این قدر زود دارم ار گاسم میشم ..اوووووففففف نهههههههه دیگه تحملشو ندارم .. بابا فشارم بگیر . گازم بگیر کبودم کن . عشوه گری های الهام سبب شد که من حس کنم یه حرکتایی دور و بر کیرم داره صورت می گیره ..
 -الهام بازم که داره میاد . شما تا این پدرتونو نکشین ول کن نیستین .کیرم چقدر آب داره . بازم آبش جمع شده . آخه من با این همه هوس چیکارکنم .
ولی بیشتر اون احساس هوس بود که در من زنده شده بود . به همون اندازه ای که توی کس المیرا خیس کرده بودم سهمیه الهام شده بود .
 -جووووووون چه مزه ای میده ..
دیگه داشتم از حال می رفتم .
-دخترا خسته نباشین .
 الهه : بابا جون تو خسته نباشی ..
-آره جای الناز واقعا خالی ولی فکر کنم دیگه واسه اون جا نداشتم .
 الهام : بابا جون پیش ما دیگه فیلم بازی نکن . اون عزیز دردونه و ناز دونه باباست . هر وقت که اونو ببینی نیرو پیدا می کنی . کیرت اگه رفته باشه سفر در جا بر می گرده .
-میگم دخترا فکر نمی کنین در حق شوهراتون نامردی کرده باشین ؟
 المیرا : بابا حالا که ما رو گاییدی و حالتو کردی داری این حرفو می زنی . دست خوش ..
 الهه : راست میگه ..
 الهام : تا حالا یادت نبود ؟
-من که از اول داشتم می گفتم .
 در گیر و دار همین حرفا بود که دیدم پشت سر من چند نفری دارن کف می زنن . ترس برم داشته بود .. سرمو برگردوندم سه تا دامادامو دیدم ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی