ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 140

آدم بعضی وقتا به جایی می رسه و به زمانی که نمی دونه چیکار کنه . این حالت و عکس العمل ممکنه نسبت به هر چیزی یا هر کسی باشه . من فقط داشتم بیتا رو نگاش می کردم . اون کاملا بر هنه بود . مثل خودمن . با تمام وجودش به من لذت می داد . هر دومون غرق هوس بودیم . داغ داغ . بدنهای پر حرارتی که شعله های هوسمون فرو کش نمی کرد جز با در آغوش کشیدن هم .. ولی آن سوی این بدنهای بر هنه نیرویی نهفته بود که اونو با تمام وجودمون حس می کردیم . نیرویی که اگه وجود نمی داشت چیزی هم به نام لذت سکس نبود . و این همین عاملی بود که بیتای سخت گیر رو وادار کرده بود که  به این باور برسه که می تونه خودشو در اختیار من بذاره . بیتا می دونست که من دارم به چی فکر می کنم . برای همین مدام شکلک در می آورد . حتی این حرکاتش هم واسم شیرین بود ..
-چیه فرهاد مثل فیلسوفا به من نگاه می کنی .
-من مثل فیلسوفا بهت نگاه نمی کنم بلکه دارم به فیلسوف نگاه می کنم .
-بیا توی بغلم .  می خوام که بازم در هم غرق شیم و بریم به آسمونا .. پرواز کنیم . غرق در فکر و فلسفه و احساس هم .
 -من فدای تو و احساست بشم بیتا .
 -عزیزم به چی فکر می کنی .. فرهاد من .. جون من راستشو بگو ..
-به این فکر می کنم که چیکار کنم که برای دیدن تو , برای داشتن تو , برای خواستن تو همیشه در حال پرواز و پرکشیدن باشم و تو هم این حس حالا رو داشته باشی . چیکار کنم که دیگه شکست نخورم .
 -می دونی باید چیکار کرد فر هاد؟ .. خیلی کارا .. بیشتر آدمایی که در کنار همند و از عشق و خوشی و لذت و زندگی میگن یا به یکنواختی زندگی می رسند و خودشونو گول می زنن که دارن زندگی می کنند یا جدایی و خیانت ,  اونا رو از هم دورشون می کنه . خلاصه اونا خوشبختی رو گم می کنن . اما من و تو شاید احساس کنیم که خوشبختیم . باید برای حفظ همین احساس و نعمت بکوشیم . اما بازم باید فکر کنیم که میشه در آسمان خوشبختی اوج گرفت . فقط نگاهت به زمین و دور و برت نباشه . فقط به دنیا نگاه نکن .. دنیای دور و برت  خیلی کوچیک تر از اونیه که می بینی . وقتی سرت رو بالا می گیری و به آسمون نگاه می کنی  بازم داری دنیا رو می بینی .. اما هر چی باشه از زمین اطرافت  خیلی بزرگتره و خیلی بیشتر می تونه بهت درس زندگی بده . شاید فکر کنی پریدن و پرواز در آسمان خوشبختی خیلی سخته .. آره سخته ولی می تونه خیلی هم راحت باشه .. فرهاد من و تو با بال های خودمون می تونیم بپریم اما وقتی که عشق بهمون قدرت میده می تونیم با پر و بال  اونی که دوستش داریم و واسش جون میدیم پرواز کنیم و جونی دوباره بگیریم . می بینی گاهی من احساس ضعف می کنم ولی وقتی تو رو در کنار خودم می بینم اعتماد به نفس خاصی پیدا می کنم .. شاید تو هم یه حس و حالی مثل احساس منو داشته باشی .. شاید تو هم همون جوری که من نیرو می گیرم توانی دوباره پیدا می کنی . وقتی که با هم باشیم وقتی که یکی شیم خیلی کارا می تونیم انجام بدیم .. می دونی چطور می تونیم برای همیشه  با هم باشیم ؟ حتی وقتی که یکی از ما به فر مان الهی چشاشو به روی این دنیا می بنده ؟ .. این که من و تو ما بشیم . یکی بشیم . یکی بودنو با تمام وجودمون حس کنیم . لمس کنیم . نه این که فقط حرفشو بزنیم . نه این که با کلمات با واژه ها خومونو فریب بدیم . نه این که چهار تا خط شعر بگیم و زمین و آسمونو به هم بدوزیم . یکی شدن یعنی  با تمام وجودمون .. خودمونو غرق هم کردن و به خالق یکتا سپردن .. این که عشق خودمونو به  عشق آفرین بسپاریم . تا که نگه دار ما باشه .. که به هم دروغ نگیم که خواسته هامون واسه هم مهم باشه .. شاید وقتی که تو گرسنه باشی .. تشنه ات شه جسم من اونو حس نکنه ولی فکر من احساس من درون من اون نیاز تو رو با تمام وجودش لمس می کنه .. چون یکی هستیم .و اون جوری خود به خود احساس تشنگی می کنم  گرسنه ام میشه . وقتی که یه ثروتی در اختیار منه اونو از همسرم از عشقم پنهون نمی کنم چون یکی هستیم .. چون بالاترین ثروت برای من و تو , یعنی من و تو یعنی ما .. ثروتی که در کنار خودمون داریم . باید قدر همو بدونیم . در واقع ما با هم می میریم با هم زندگی می کنیم اصلا چی دارم میگم مرگی برای ما وجود نداره .. جدایی ظاهریه . آره عزیزم واژه ها قشنگن .. ولی تا موقعی که حس ما بودن .. حس یکی شدن و یکی بودن در ما زنده نباشه  عشق و رابطه ها محکوم به شکسته . یه چیزی رو مادر یا پدر خیانت می دونم . یه چیزی که اگه نباشه معمولا خیانتی هم نیست و اون دروغه .. دروغ .. و یه چیز دیگه ای که خیلی نمایشیه  قسم خوردنه .. وقتی که نتونی خودت رو بسازی حتی می تونی قسم دروغ هم بخوری ..
 بیتا در آغوش من همچنان سخنرانی می کرد و من تن داغشو غرق بوسه کرده بودم . احساساتی و هیجان زده شده بود . شاید این حرفا رو واسه این می زد که من نسبت به اون وفا دار و صادق باشم ولی هرچه می گفت همش درست بود . در جامعه امروز ما .. یک زن یک شوهر خیلی چیزا رو از هم پنهون می کنن . البته نه این که خیانت به معنای خاص خودش باشه .. مثلا مرد یه پولی بهش می رسه و نمی خواد زنش بدونه .. یا زن هم نمی خواد که مرد میزان دارایی اونو بدونه یا مسائلی از این دست ... در حالی که اگه دو تایی شون با هم عشق واقعی رو حس کنن می بینن که طرفشون بزرگترین سرمایه  زندگیشونه . حتی اگه در نهایت فقر زندگی کنند .. بیتا با نوازشهای من به خواب رفت . مثل فرشته ها چشاشو رو هم گذاشته بود . حس کردم که سالهاست می شناسمش . حس کردم که از روز ازل پیمان و پیوند قلبی من و او در آسمانها بسته شده .. راست می گفت بیتا .. من باید صداقت و راستی رو با خون خود با احساس و درون خود عجینش می کردم .  گفتن دوستت دارم ها زیباست به وقتی که عملت زیبا باشد .. ..چند روز به همین منوال گذاشت  و سر انجام رسید آن روزی که من و  فتانه باید در داد گاه حاضر شده با مهری نمایشی تاکید می کردیم که دیگر مهری بین ما وجود ندارد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی